تلاش براي هيچ

تو اين چند روز سعي كردم درباره مسائل تونس، مصر، يمن، اردن و سوريه مطالب تحليلي بخونم. نكته اول اين بود كه در چنين مواقعي واقعا متوجه ميشي كه اكثر كارشناسان، اساتيد محترم دانشگاه و ... چيزي حاليشون نيست. بي سبب نيست كه دستگاه سياست خارجي ما همواره به گندزدن مشغول است، بنده خدا ها به كدوم كارشناس  ورزيده داخلي تكيه كنن؟ از همين زاويه مي‌توان برخي مواضع ذوق ‌ده داخلي را هم تحليل كرد. نكته دوم اينكه در اين تحليل هاي داخلي كه سعي در انطباق زرد، قرمز و سبز مسائل اين كشورها با انقلاب اسلامي و امثالهم داشتند، واقعا هيچ نگاه تطبيقي و همه جانبه اي وجود نداشت و فقط همه كارشناسان و سياستمداران ايراني عزمشان بر اين استوار بود كه از يك زوايه به موضوع نگاه كنند و هر كسي از ظن خود،‌ شد يار تحولات جهان عرب. در مجموع، نتيجه يك هفته تلاش براي يافتن تحليل هاي متقن از نگاه كارشناسان ايراني، هيچ بود. و شايد اگر چند ترجمه از منابع خارجي نبود،‌ اصل موضوع هم قابل درك نبود.

اختلاف نظر ديپلماتيك مشايي و بقايي

اين مطلب را براي تهران امروز نوشتم، در شماره امروز منتشر شده است:
در حالي كه حدود دو سال ديگر، ايران در مقام ریاست شانزدهمین دوره اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها، با ميزباني اين اجلاس كه قرار است با حضور سران 118 كشور برگزار شود،‌ بزرگ‌ترين رويداد ديپلماتيك پس از انقلاب را تجربه كند، برخي اختلافات مديريتي بين مشاوران ويژه رئيس‌جمهور در حوزه سياست خارجي يعني بقايي و مشايي و مديران وزارت امورخارجه سبب شده است كه هنوز محل برگزاري اين اجلاس مشخص نباشد. خبر ميزباني ايران،‌ نخستين بار در تيرماه 88 و همزمان با برگزاري دوره پانزدهم اين اجلاس در شرم‌الشيخ مصر اعلام شد. نيمه دوم سال 88، نام شهرهاي تهران، اصفهان و شيراز و جزيره كيش به عنوان كانديداهاي ميزباني مطرح بود. نيمه اول سال 89، نام جزيره كيش به عنوان ميزبان نهايي شنيده شد و نيمه دوم سال 89، نام اصفهان به عنوان ميزبان قطعي اعلام شده است. در يك ماه گذشته، نيز مقامات محلي در اصفهان و كيش، بر ميزباني خويش تاكيد ورزيده و اعلام كرده‌اند كه همه برنامه‌هاي توسعه خويش را بر اساس اين اجلاس سازماندهي خواهند كرد. در واقع، ارديبهشت ماه امسال بود كه حميد بقايي در كسوت رئيس دبيرخانه شوراي عالي مناطق آزاد با اشاره به ميزباني ايران براي اجلاس سران كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد در سال 2012، از انتخاب جزيره كيش به عنوان محل برگزاري اين اجلاس خبر داد. بقايي، دو ماه پيش از اين، در اسفند88 با تاكيد بر اينكه كيش نبايد رقيب دوبي باشد، گفته بود كه شأن كيش اين است كه رقيب شرم‌الشيخ مصر و داووس سوئيس شود. در راستاي تحقق همين رويا بود كه او توانست رئيس‌جمهور را قانع سازد، كيش محل برگزاري اجلاس 2012 شود. اندكي پس از اعلام اين خبر، احمدي‌نژاد در حكمي بقايي را مسئول برگزاري اين اجلاس كرد. اين در حالي بود كه پيش از صدور اين حكم، به روال معمول وزارت امورخارجه بود كه پيگيري اخبار و روند ميزباني اجلاس را برعهده داشت و در واكنش به اعلام ميزباني كيش توسط بقايي، رامين مهمان‌پرست، سخنگوي وزارت امورخارجه اعلام كرده بود كه محل برگزاري اين همايش بعدا اعلام مي‌شود. منوچهر متكي، وزير سابق امورخارجه نيز در همين راستا، بدون اشاره به نام كيش، از ماموريت اين وزارتخانه و وزارت مسكن و شهرسازي براي مكان‌يابي اجلاس خبر داد. اين خبر توسط معاون وزير مسكن نيز تاييد شد و نام شهرهايي چون اصفهان و شيراز در كنار تهران شنيده شد. بقايي اما با حمايت مشايي، بي‌توجه به مواضع وزارت امورخارجه، به بهانه 10 ارديبهشت و برگزاري همايش ملي خليج فارس در كيش، مقدمات سفر رئيس‌جمهور به اين جزيره را فراهم كرد و حتي قصد بر اين بود كه كلنگ‌زني اجلاس سران نيز در برنامه‌ها باشد كه به دلايل برخي مسائل كه به گفته مشايي به آماده‌نشدن مقدمات قانوني كار و عقد قراردادهاي لازم مرتبط بود، اين كار انجام نشد. چنين سازوكاري اما به سرعت فراهم گشت و رئيس سازمان منطقه آزاد كيش خبر داد كه قرارداد 470 ميلياردتوماني ساخت سالن‌هاي برگزاري اجلاس سران نهايي شده است. اين خبر در حالي اعلام شد كه چند خبر حاشيه‌اي، موضوع را تحت‌تاثير قرار داده بود. نخست روزنامه رسالت گزارش داد كه در پي ارسال گزارشي مبني بر ارقام نجومي برگزاري اجلاس در كيش، مسئولان عالي‌رتبه نظام توصيه كرده‌اند كه دست‌اندركاران مكاني مناسب در ديگر شهرها پيدا كنند. در همين حال، برخي سايت‌ها نيز گزارش دادند كه قرارداد با ترك تشريفات به يكي از افراد نزديك به مسئولان دفتر رئيس‌جمهور واگذار شده است. خبر حاشيه‌اي مهم‌تر اما اين بود كه پروژه كيش به دختر 17 ساله هوشنگ اميراحمدي واگذار شده است. خبر آخر اما به سرعت با تكذيب مشايي روبه‌رو گرديد و گفت: اصلا هوشنگ امیراحمدی دختر دارد یا ندارد؟ اتهام که مفت است با یک دست خودکار دارند و با یک دست دیگر سیگار که با سیگار خودشان را می‌سوزانند و با خودکار ما را.» مهرماه امسال اما در حالي كه سريال ساخت سالن در كيش،‌ تامين اعتبار، سفرهاي مكرر مشايي و بقايي به اين جزيره و...، ادامه داشت، به ناگاه مديران اصفهاني به ميدان آمدند و با اشاره به مزيت‌هاي اين شهر، خواستار حذف كيش و برگزاري اجلاس در اصفهان شدند. استاندار و شهردار اصفهان و چند نفر از نمايندگان مجلس با اشاره به موافقت برخي مسئولان دولتي با برگزاري اجلاس، خواستار نهايي شدن اين تصميم شدند. در اين ميانه، استاندار اصفهان خبر داد كه موافقت‌هاي اوليه جلب شده است و حتي اعتباري كه قرار بود براي ساخت سالن اختصاص يابد، به اشتباه به حساب وزارت مسكن واريز شده و پيگيري‌ها براي بازگرداندن اعتبار و آغاز ساخت سالن آغاز شده است. نزديكي ويژه ذاكراصفهاني، رئيس مركز پيشين مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست‌جمهوري و استاندار كنوني اصفهان به تيم مشايي، اين شائبه را تقويت كرده است كه او توانسته است رئيس‌دفتر رئيس‌جمهور را قانع سازد. سه هفته پيش نيز شهردار اصفهان با برگزاري نشست خبري ويژه‌اي، به موضوع برگزاري اجلاس در اصفهان اشاره كرد و خواستار تحرك بيشتر 21 نماينده استان اصفهان در اين زمينه شد. اين تحرك‌ها و وعده‌ها در حالي در ميان مديران اصفهاني رونق گرفته است كه در جزيره كيش نيز مديران اين منطقه، به‌طور مداوم از قطعي‌شدن برگزاري اجلاس در اين جزيره خبر مي‌دهند، با مديران بخش خصوصي جلسه مي‌گذارند در انديشه به پايان بردن همه پروژه‌هاي نيمه‌تمام هستند و در مجموع، روند حركتي توسعه اين جزيره را با برگزاري اين اجلاس گره زده‌اند. در يك ماه گذشته، به همان ميزان كه تب اصفهاني‌ها براي قطعي‌كردن ميزباني اين نشست بالا گرفته است، سكوت مسئولان دبيرخانه شوراي عالي مناطق‌آزاد، به‌ويژه بقايي فراگيرتر شده است. آيا استاندار اصفهان توانسته است مشايي را قانع كند؟‌ اگر چنين باشد، وعده‌هاي بقايي به عنوان مسئول برگزاري اين اجلاس براي تبديل كيش به يك شهرك ديپلماتيك چه خواهد شد؟ در حاشيه اين تحولات بايد به موضوع حاشيه‌سازي اشاره داشت كه نخستين بار، سه هفته پيش در نماز جمعه مورد اشاره آيت‌الله جنتي قرار گرفت. معامله زميني در كيش كه ديروز توسط رئيس سازمان بازرسي كل كشور نيز مورد تاييد قرار گرفت و به گفته آيت‌الله جنتي، حجم پرونده به 400 ميليارد تومان مي‌رسد. آيا اين معامله كه به نوشته يكي از سايت‌هاي خبري در آينده تبديل به يكي از جنجالي‌ترين پرونده‌هاي اقتصادي قوه قضائيه خواهد شد، ارتباطي به موضوع برگزاري اجلاس سران در كيش دارد؟ پاسخ به چنين پرسش‌هايي محتاج گذشت زمان است. سوي ديگر اين ماجرا، وزارت امورخارجه قرار دارد. دو هفته پيش در پي مصاحبه‌هاي مكرر مسئولان و نمايندگان استان اصفهان درباره اجلاس سران، مسئول نمايندگي وزارت امورخارجه در اصفهان از سخنان شهردار و استاندار اصفهان حمايت كرد و برگزاري اجلاس در اصفهان را خواستار شد. سخناني كه با توجه به اظهارات قبلي مسئولان اين وزارتخانه، مخالفت آنها با برگزاري اجلاس در كيش را عيان‌تر ساخت. با اين وجود، اين روزها، وزير امورخارجه بركنار شده است و در مورد سرپرست كنوني وزارت خارجه و تداوم حضورش در وزارتخانه، اما و اگر بسيار است. بديهي است كه تعيين مكان برگزاري اجلاس اين روزها دغدغه اول علي‌اكبر صالحي نخواهد بود. بدين اعتبار بايد گفت كه به‌رغم وقت اندكي كه براي برگزاري اين اجلاس باقي مانده است، هرچند كه با رفتن متكي بخشي از مخالفت‌هاي موجود كاسته شده است، ولي باز هم نمي‌توان اميدوار بود كه موانع پيش‌روي ميزباني ايران براي اجلاس 2012 سران كشورهاي عدم تعهد، حل شود.

اين روزهاي لعنتي

- محمد امامي ايميل زد كه واسه تحمل محكوميتش كه به مسائل پس از انتخابات ربط داره، دوباره بايد هشت ماه بره زندان. خداحافظي كرده بود، روز تولدش بود.

- به مريم زنگ زدم، تاييد كرد كه ده سال زندان براي عماد صادر شده، رفته بود ديدن عماد، هفته اي يك بار مي تونه كابيني ملاقاتش كنه، عماد بهش گفته بود كه تو زندان اوين بهش ابلاغ كردن

- سارا زنگ زد كه پزشكان گفتن ديگه اميدي به بهبودي آزاده نيست. آزاده سرطان خون داشت. يكسال جنگيده بود و به نتايج خوبي هم رسيده بود ولي الان گفتند كه اميدي نيست. آزاده هم همين روزها جشن تولدشه، ولي نمي تونه راه بره

اين روزهاي لعنتي چقدر خوش مي گذرد...


ضرغامی و بین العباسین اصولگرا

این مطلب را دو روز پیش برای تهران امروز نوشتم.

«بين العباسين»، اين تعبير كنايه‌آميز را روزگاري سعید حجاریان براي تفسير تفاوت‌هاي موجود در گروه‌هاي سياسي اصلاح طلب به كار مي‌برد. جبهه ای که از عباس دوزدوزانی فرمانده سابق سپاه تا عباس عبدی روزنامه نگار از زندان باز گشته در آن حضور داشتند.  اين تعبير را در شباهتي محتوايي مي‌توان اكنون براي شوراي نظارت بر عملكرد صداوسيما به كار برد كه با افزوده‌شدن محمد جواد لاريجاني به تركيب چهره‌هايي چون علي مطهري و اسفنديار رحيم‌مشايي، در واقع به مجموعه اي از شهيرترين و غريب‌ترين تئوري‌پردازان حوزه سياست و فرهنگ ايران تبديل شده است. اين سه تئوريسين با وجود همه تفاوت‌هاي بنيادين نظري، شباهت‌هاي بسياري دارند. نخست اينكه هر سه اهل گشايش باب‌هاي تازه ولو توام با جنجال و حاشيه در عالم سياست،‌ فرهنگ و مديريت ايران هستند. اگر روزگاري لاريجاني، نظرياتش در باب سياست خارجي جنجال آفريد، امروز مطهري با انتقادهايش از سياست‌ فرهنگي دولت و يا پيشنهادهايش در باب ازدواج موقت و ‌مشايي با گزاره‌هايش در باب دين، سياست خارجي و.... جنجال مي‌آفريند. اگر مطهري و لاريجاني، اعتبار بالقوه اي از خانواده هاي مشهور سياسي خود دارندكه به آنها اجازه عرض اندام در حوزه هاي مختلف سياسي و اجتماعي مي دهد ، مشايي نيز به پشتوانه احمدي‌نژاد، همين شيوه را در پيش گرفته است. و اگر در مقابل لاريجاني گروه هاي منتقد بسياري ايستاده‌اند كه مخالف رويكردها او در حوزه سياست خارجي هستند، روياروي مطهري و ‌مشايي نيز گروه كثير ي به چشم مي‌خورند. بدين اعتبار مي‌توان گفت كه اينك در شورايي ناظر بر عملكرد صداوسيما، سه مرد نشسته‌اند كه متخصص اظهارنظر كارشناسي در حوزه‌هاي مختلف به‌ويژه سياستگذاري فرهنگي هستند كه عموما نيز بازتاب رسانه اي گسترده اي مي‌يابد اما از آن مهمتر اينكه ‌ در اين‌گذار(سياستگذاري فرهنگي ) اختلافاتي انكارناشدني دارند. لاريجاني،‌ نماد «محافظه‌كاران سنتي» است كه مذاكره كم سروصدا را كليدي‌ و محبوب‌ترين راهبرد در پيشبرد برنامه‌هاي خويش مي‌داند. مطهري، نماد «اصولگرايي منتقد» است كه انتقاد سرگشاده، وجه تمايز حضورش در عرصه سياست و مديريت است. و اسفنديار مشايي از سوي مخالفان و منتقدان به عنوان نماد «بدعت در اصولگرايي» معرفي شده است. اتهامي كه او و حاميانش هرگز نپذيرفته و طرح آن را از سر حسادت سياسي و تاوان صداقت و شفافيت در گفتار و كردار مي‌دانند. اين اما تنها اتهام مشايي نيست، او از جانب چهره‌هايي چون علي مطهري، به ليبرال‌ بودن در عرصه فرهنگ نيز متهم شده است. اما تنها مشايي نيست كه بدين اتهام نواخته شده است، محمد جواد لاريجاني نيز پس از انتشار بخش‌هايي از مذاكره مشهورش با نيك‌ براون (يكي از مسئولان وزارت خارجه انگليس) در سال 76، متهم شد كه تلاش كرده است در حوزه سياست خارجي، سيمايي دوستدار غرب از خويش نشان دهد و البته لاريجاني، پس از آن ماجرا – كه به انزواي طولاني مدت و وسيعش در ميان اصولگرايان منجر شد- بارها به منتقدانش نشان داده كه با اين آموزه هاو اتهام ها ميانه‌اي ندارد. در همين حال،‌ علي مطهري نيز به سبب برخي موضع‌گيري‌هايش درباره حوادث پس از انتخابات، از جانب نزديكان محمود احمدي‌نژاد و رسانه‌هاي حامي دولت به همسويي سياسي با ليبرال‌هاي اصلاح‌طلب متهم شده است. از سوي ديگر سويه و سابقه متفاوت اين سه چهره در عمل خويش را به خوبي نشان مي‌دهد، همچنانكه چندي پيش علي مطهري در گفت‌وگو با هفته‌نامه يالثارات، از بخشي از اين جدال‌ها پرده برداشت: «آقای مشایی درجلسات شورا خیلی راحت حرف‌های خود را می‌زنند. مطالعات عمیقی در حوزه اسلام ندارند و مطالعات‌شان سطحی است. مشایی مي‌گفت الان دختر و پسر دست در دست هم در خیابان راه می‌روند. اما سه سال قبل عده‌ای فریاد می‌زدند که وا اسلاما. الان دیگر عادی شده و مردم هم کاری ندارند. اینها مسائل مهمی نیست و نباید سخت‌گیری کنیم. نظرشان این است که همه چیز را به اختیار خود مردم بگذاریم و دولت هیچ مسئولیتی ندارد، همان چیزی که در سخنان آقای احمدی ن‍ژاد هم مشاهده می‌شود.» اين‌ تضاد، تعارض، حاشيه و فراز و نشيب اما تنها يك‌سوي ماجراست، سوي ديگر ماجرا را بايد عزت‌الله ضرغامي مديريت كند. به هر روي، خروجي اين شورا، چه از باب نظارت و چه از منظر توصيه، متوجه مديريت عالي صداوسيماست و تركيب سياسي‌تر از هميشه اين شورا، بي‌شك كشاكش‌ها را برجسته‌تر از هميشه خواهد نمود. همچنان‌كه سوابق نشان مي‌دهد در رويارويي‌هاي يكي ‌ دوساله اخير، قرار نيست كسي كوتاه بيايد، نه كساني كه نمادشان علي مطهري است و نه آنان كه مشايي را پيشگام خويش مي‌بينند و همين نقطه‌اي براي افتراق‌ها و حاشيه‌هاي تازه بوده و هست، چه در مقام مدير اجرايي، چه در كسوت يك ناظر و چه در قامت يك منتقد. ضرغامي با بين‌العباسين اصولگرا چه خواهد كرد؟

چالش‌هاي تازه شيخ صبور

اين مطلب را كه در واقع مروري است بر زندگي و سياست ورزي آيت‌الله حائري شيرازي، براي روزنامه تهران امروز نوشتم كه در روزنامه اندكي سانسور شد:

«توجه به منشور کورش و مواردی از این قبیل به خاطر این است که می‌خواهند ملی‌گراها به سمت دشمنان نروند.» اين جمله، تازه‌ترين بخش از مجموعه دفاعيه‌هاي آيت‌الله حائري شيرازي از سياست‌هاي فرهنگي احمدي‌نژاد و مشايي است كه اين روزها با واكنش‌هاي انتقادآميز بسياري روبرو شده است. دفاعيه‌هايي كه اين روزها بيش از هر زمان ديگر، شيخ 74 ساله را در كانون توجه قرار داده است و سبب شده كه او پس از سال‌ها سياست‌ورزي محلي و در حاشيه‌بودن، به يك سياست‌ورز ملي برجسته تبديل شود و در متن منازعات سياسي ايران قرار گيرد.

وجوه چندگانه يك شخصيت

دي‌ماه 1360، اندك زماني پس از ترور آيت‌الله دستغيب، شيخ محي‌الدين (محمدصادق) حائري‌شيرازي بر كرسي نمايندگي ولي فقيه و امام جماعت شيراز تكيه زد. اين صدارت، 27 سال طول كشيد. آيت‌الله به خواست خود ولي از سر نارضايتي و در اعتراض به رفتار يك نهاد نظارتي، كناره‌گيري كرد، اين كناره‌گيري ابتدا پذيرفته نشد ولي پس از چهار بار تكرار، سرانجام مقبول افتاد، شيخ از شيراز رفت و رحل اقامت در قم افكند. گوشه‌نشيني شيخ اما چندان به طول نينجاميد و نام او به عنوان يكي از اساتيد اخلاق دولت احمدي‌نژاد، شنيده شد كه بايد چهارشنبه هر هفته با اعضاي كابينه، سلوك اخلاقي‌بودن بياموزد – اين عنوان براي مدتي به سبب آنچه آيت‌الله عذر شخصي ناميد، سلب شد ولي پس از مدتي، دوباره او به كابينه بازگشت-. اما اين عنوان تازه براي شيخ، چندان عجيب نبود، آيت‌الله سال‌هاست كه دلبسته اخلاق و عرفان است و بسياري به ياد دارند دهه پنجاه، كه آيت‌الله در قلب محله كليميان شيراز زندگي مي‌كرد، كلاس اخلاقش پابرجا بود و شاگرداني چون عبدالله شهبازي و محمدجواد مظفر، درس از استاد مي‌آموختند. اخلاقيات اما تنها دلبستگي غيرحوزوي شيخ نبود، او اهل ورزش هم هست، و به همين سبب عضو هيئت رئيسه فدراسيون تيراندازي مي‌شود، به اقتصاد هم گوشه چشمي دارد، و از همين منظر در شيراز، باني طرح «فراحت در فلاغت» مي‌شود و دغدغه‌ اولش، آبادكردن باغ‌هاي زيتون مي‌گردد. و البته همين تلاش‌ها، حاشيه‌هايي را براي شيخ رقم زد و او را سخت ناخشنود ساخت، نماينده شيراز در مجلس(قادري) عليه طرح‌هاي آيت‌الله سخن گفت، منتقدان و مخالفانش، عبارت «زمين‌هاي آقاي حائري» را ورد زبان شيرازيان كردند – و همين شايعات و حرف‌ها بود كه در نهايت پاي شاگرد شيخ (عبدالله شهبازي)، شاگرد ديرينش را كه اينك منتقدي افشاگر شده بود، را به دادگاه و بازداشتگاه كشاند) ولي شيخ راضي بود و بارها، از ايده‌هايش دفاع كرد و از موفقيت‌هايش گفت:« الان چند سال است كه توليد نهال زيتون فلاحت از كميت و كيفيت در كشور اول است و دو سال قبل هم وزير كشاورزي وقت جايزه توليد بهترين روغن زيتون كشور را به فلاحت داد.» دغدغه‌هاي شيخ در حوزه اقتصاد،‌ محدود به عمل نبود و او در عرصه نظر هم ساليان سال است كه عليه نظام فعلي بانكداري و بهره‌هاي بانكي سخن مي‌گويد، و حتي عقيده دارد كه اگر اين عقده سرطاني(نظام بانكي و تعاوني‌هاي اعتباري) برچيده شود، «مشكل حجاب هم حل مي‌شود.» و در مهاجرتش به قم هم گفته شد كه مهمترين دغدغه آيت‌الله در اين شهر حوزوي، رسيدگي به امور فقهي و علمي در بخش اقتصاد اسلامي است. مهاجرت شيخ به ديار حوزويان در حالي صورت گرفت كه برخي منتقدان وي در شيراز، سخت گلايه‌مند بودند كه او در دوران بيست‌ و هفت‌ ساله‌ حضورش در شيراز، توجهي براي رونق دوباره و احياي اعتبار و عظمت حوزه‌هاي علميه شيراز و همچنين تربيت شاگرداني در اين راستا نداشته است. به عقيده منتقدان، اين غفلت در حالي صورت گرفت كه در اين دوران، برخي رقباي سياسي و مذهبي وي به شدت به تشكيل شبكه‌هاي مذهبي و تربيت شاگرد مشغول بودند.

درس‌هاي سحري آيت‌الله

علاوه بر اين، حائري‌شيرازي در فضاي شعر هم سير مي‌كند، و بدين اعتبار، باب حافظ خواني مي‌گشايد و در « درس سحر»، تفال مي‌زند و بر ابيات خواجه شيراز، شرح مي‌نويسد، چه كه پس از خواندن 1500 خطبه، شيخ وقت وداعش از مردم شيراز (دي‌ماه 87)، خطبه آخر را با شعر پايان ‌برد: « يوسف گمگشته باز آيد به كنعان، غم مخور». و همين ابيات نيز پاياني بود بر نامه مشهورش به مقام معظم رهبري، پس از حوادث انتخابات، همچنانكه در دوران زعامتش در شيراز، هنگام سفر مقام معظم رهبري به شيراز، با شعر ديگري از حافظ به استقبال ايشان رفته بود:« هزار جهد بکردم که یار من باشی/ مرادبخش دل بیقرار من باشی.» آيت‌الله در وجهي‌ ديگر، در عرصه علوم انساني و مبارزه با انديشه‌هاي غربي فعال است. به گفته او، كرسي علوم انساني در دانشگاه‌ها همچون «تنگه احد» هستند – شيخ از جواني شيفته دانشگاه بود و حتي روزگاري براي شركت در كنكور و يا استخدام در ژاندارمري به تهران آمد كه بخت با او يار نشد-، علوم غربي عين «نجاست» هستند و نتيجه‌اش، «روابطي است كه اكنون بين دختر و پسرها حاكم است.» بدين دغدغه‌ها و علائق، اگر تسلط آيت‌الله بر زبان انگليسي و آشنايي عميقش با زبان عربي و بالاخص عبري و متون يهود – به گفته حجت‌الاسلام حسيني‌الهاشمي، برادر همسر حائري شيرازي، علماي علم يهود هر وقت گير مي‌کردند در تورات و ترجمه تورات و لغات عبري به ايشان مراجعه مي‌کردند- را بيافزايم، كتاب‌هايش در باب تربيت كودك، آئين همسرداري و «ازدواج موقت» – كه به گفته آيت‌الله، انتخاب شريك زندگي و ازدواج دائم مانند خانه ساختن است و چادر زدن در بين سفر، مانند «ازدواج موقت» است و در اين شرايط، ازدواج موقت از«موقتا ازدواج» بهتر است- را ورق بزنيم، به روشني هويداست كه شيخ شيرازي با آن لهجه شيرينش، گفتني‌هاي بسيار براي مخاطبان خويش دارد.

خانواده‌ آيت‌الله

خانواده آيت‌الله اگرچه در شيراز، از حيث تاريخي چندان بنام نيستند – پسوند «حائري»، از آنجا آمده است كه نام ديگر كربلا، «حائر» است و كساني چون پدر آيت‌الله كه زماني در كربلا زيسته‌اند، بدين صفت مشهور شده‌اند، همچون آيت‌الله عبدالكريم حائري يزدي، مادر حائري از طايفه نمازي‌هاي شيراز است كه از جمله خيرين بس مشهور اين ديار هستند- ولي در ساليان حضور آيت‌الله توانستند نامي و اعتباري براي خويش داشته باشند، چه در دولت احمدي‌نژاد، رضازاده، استاندار فارس از اقوام شيخ بود، عروسش، همه كاره مسائل زنان بود. دو پسر آيت‌الله يعني محمد مهدي و محمدحسن نيز دستي بر آتش فقه و انديشه دارند. محمد مهدي كه ساكن اتريش است از حيث نظر به پدر نزديك‌تر و در سالي كه گذشت، مقالات متعددي در رسانه‌ها از او منتشر شد ولي محمدحسن كه از شاگردان آيت‌الله شبيري زنجاني محسوب مي‌شود، انديشه‌هايش نسبتي با پدر ندارد. پيوند خانوادگي آيت‌الله با خانواده نجابت‌ها در شيراز – كه يكي‌شان دو دوره نماينده مردم شيراز بود و ديگري اكنون نماينده مردم تهران است-، از حيث ضمانت و قدرت تاثيرگذاري سياسي شيخ را در دوران حضورش در شيراز دوچندان ساخت.

روزگاري سياست‌ورزي

روزگار سياست‌ورزي شيخ را به سه دوره مي‌توان تقسيم كرد. دوره نخست از سال‌هاي پيش از انقلاب شروع مي‌شود و تا قبل از انتصاب او به عنوان امام جمعه شيراز ادامه دارد. در اين دوره، شيخ جوان چندان در كوران مبارزات سياسي نبود، با شخصيت‌هايي چون مصباح‌يزدي و جنتي آشنايي داشت و به سبب همين آشنايي، پايش به مدرسه حقاني باز شد، در مدرسه شمشيرگرهاي شيراز به تدريس دروس حوزوي مي‌پرداخت و چهارشنبه‌ شب‌ها، محفلي سياسي بپا مي‌ساخت، چند بار توسط ساواك، احضار و بازداشت شد و پس از انقلاب، معلم اخلاق و انديشه دانشجويان پيرو خط امام و اعضاي دفتر تحكيم وحدت در محل سفارت آمريكا بود و سرانجام در دوره اول مجلس شوراي اسلامي به عنوان نماينده مردم شيراز راهي مجلس شد و رياست كميسيون اصل 90 را بر عهده گرفت.

حادثه‌هاي دوره دوم

دوره دوم فعاليت‌هاي شيخ اما با حضورش در شيراز رقم خورد كه سياست‌ورزي محلي و كثرت دغدغه‌هاي او سبب شد كه نشاني ويژه از او در عرصه سياست ملي به چشم نخورد، به جز حضورش در دوره اول و دوم مجلس خبرگان رهبري. در دوره سوم، او وضع مناسبي نداشت و حتي از سوي جامعه مدرسين به او پيشنهاد شد كه از تهران كانديد شود، شايد راي بياورد ولي اين پيشنهاد با مخالفت جامعه روحانيت مبارز مواجه شد و در نهايت شيخ در شيراز كانديد شد و راي نياورد. او در دوره چهارم موفق شد بار ديگر بر كرسي نمايندگي مردم شيراز در اين مجلس تكيه زند. از مهمترين حادثه‌هاي اين دوران اما در سطح محلي، به خرداد 64 باز مي‌گردد، سيد احمد پيشوا، شيخ کازروني‌‌تبار سخناني گفت كه به آشوب در شهر انجاميد. است. حائري شيرازي، از پيشوا حمايت ‌کرد و بيت آيت‌الله دستغيب عليه او بود – و البته اختلافات اين دو بيت به اين سوژه محدود نبود و ريشه‌هاي عميق و حوزه‌اي وسيع دارد-،  امام (ره) براي آرام‌کردن آشوب پيام فرستاد و آيت‌الله احمد جنتي را به شيراز اعزام کرد. هاشمي رفسنجاني در يادداشت‌هاي يکشنبه 16 تير 1364 در اين‌باره نوشته است: «نمايندگان شيراز آمدند و گزارشي از حوادث اخير شيراز را دادند که حزب‌الله عليه آقاي حائري‌شيرازي، امام جمعه اقداماتي کرده‌اند به خاطر حمايت او از پيشوا که عليه انقلاب مطالبي گفته و منجر به دخالت امام و اعزام آقاي جنتي به شيراز و دادن پيام به علما و مردم شده است.» در سطح ملي اما آنچنانكه در خاطرات مكرر بيان‌شده شيخ به چشم مي‌خورد، حضورش در مجلس دوم به هنگام انتخاب رهبر معظم انقلاب بوده است: «به دليل اينكه نوبت نطق پيش از دستور به من نرسيد بنا به اعلام نايب رئيس مجلس خبرگان هاشمي رفسنجاني، به عنوان اولين مخالف شورايي‌شدن رهبري سخنراني كردم. گفتم به مجردي كه بحث شورا مطرح شود در ذهن مردم ارسال مسلم شكل خواهد گرفت و اين يعني بي‌كفايت شدن شورا. مخالف دوم آيت‌الله جنتي بود. زماني كه نايب رئيس جلسه اعلام كرد كه موافقان با رهبري ايشان (مقام معظم رهبري) قيام كنند، چهار پنجم نفرات قيام كردند. ديگر غروب شده بود كه راي گيري پايان يافت و آيت الله جنتي پيشنهاد كردند كه براي گفتن تسليت به حاج احمد آقا به جماران برويم، شب بود كه به آنجا رسيديم و موضوع انتخاب را كه گفتيم، خدا بيامرزد حاج احمدآقا را كه گفتند دل امام را با اين انتخاب خود شاد كرديد.»

تغيير مسير سياست‌ورزي

دوران سوم سياست‌ورزي آيت‌الله اما به سال‌هاي پاياني حضورش در شيراز و انتخابات رياست جمهوري دوره نهم باز مي‌گردد. شيخ كه از حاميان جدي هاشمي بود، به ناگاه تغيير جهت داد و از جمله حاميان سرسخت احمدي‌نژاد شد. او البته در دوران اصلاحات، به‌ويژه در هنگام انتخابات، مخالفت‌هاي جدي با اصلاح‌طلبان داشت و گفته‌هايش در مخالفت با خاتمي و يارانش، جنجال‌ها برانگيخت ولي تغيير فاز سياست‌ورزي او از هاشمي به احمدي‌نژاد بيتشر به چشم آمد. در دولت اول احمدي‌نژاد، اگرچه به نظر مي‌رسيد به سبب حضور بستگان شيخ در عالي‌ترين مناصب اجرايي استان، روزگار بي‌دغدغه و حاشيه‌اي باشد ولي بادهاي مخالف از سوي نهادهاي ديگر وزيدن گرفت و در نهايت به استعفاي حائري‌شيرازي منجر شد. اين استعفا و كناره‌جويي از سياست كه او راهي قم و سپس تهران كرد، در سال 88 توام شد با حوادث تلخ پس از انتخابات و آيت‌الله بار ديگر به ميدان بازگشت، نامه نوشت، نصيحت كرد، كارت زرد داد، موعظه نمود و گاه تهديد. مذاكره با «سران فتنه» را چون مذاكره درباره «جزاير خليج فارس»، بي‌معنا خواند، درباره سازش سياسي گفت كه «اگر مذاکره بر سر حاکمیت صفین باشد، حلقه‌های زنجیروار داستان تا خوردن خیزران به دهان حسین بن علی(ع) جلو خواهند رفت»، از لاريجاني و هاشمي‌رفسنجاني انتقاد كرد، تضعيف دولت را تضعيف رهبري خواند، از كارنامه دولت در زمينه تعامل با روحانيت به شدت دفاع كرد و منتقدان احمدي‌نژاد را به دفعات نواخت. او همچنين به دفعات شدت از اينكه برخي احمدي‌نژاد را «دست‌آموز مشايي» مي‌دانند و مي‌خواهند « او را در كپسول مشايي بپيچند به سطل زباله بياندازند» و مي‌گويند كه «مملكت را مشايي اداره مي‌كند»، انتقاد كرده است.

دفاعيه‌هاي چالش‌برانگيز

دفاعيه‌هاي سياسي حائري‌شيرازي از احمدي‌نژاد اما چندان چالش‌برانگيز نبود، دفاعيات او زماني چالش و واكنش‌هاي بسيار برانگيخت كه در جريان جنجال‌هاي اجراي طرح حجاب و عفاف، شيخ يك‌تنه و تمام قد به دفاع از دولت برخاست. اين دفاع از آن رو عجيب مي‌نمود كه روزگاري خود شيخ روايت كرده بود كه تنها راه مبارزه با بدحجابي، اقامه حدود است، و «اگر يك نفر حد بخورد، همه موها مي‌روند زير چادر»، اينك سخت بر اين باور بود كه «منظور رئيس‌جمهور اين است كه به زور نيروي نظامي و انتظامي، امور شرعي را اجرا نكنيم». به عقيده شيخ، زماني كه «ما(نيروي انتظامي) مي‌آييم با يک زن بدحجاب برخورد بد مي‌کنيم و با حالت رقت‌باري با او رفتار مي‌کنيم تا مردم که شاهد ماجرا هستند متاثر شده و اين‌گونه برخورد را هو کنند»، بايد شيوه‌هاي ديگري را برگزيد تا حجاب معروف نشود، نمي‌توان سخن از پذيرفته‌شدن آن به ميان آورد، همانند كمربند ايمني. اين استدلال‌ها اما با انتقاد بسيار روبرو شد و چهره‌هايي چون مرتضي نبوي با نوشتن يادداشتي انتقادآميز، گلايه‌ كردند كه چرا آيت‌الله بر اين عقيده است كه با وجود گذشته 31 سال از پيروزي انقلاب، هنوز مقوله حجاب در كشور به عنوان يك «معروف» شناخته نمي‌شود. انتقادها اگرچه اندكي اثر گذاشت و آيت‌الله در دفاع از دولت اندكي كوتاه آمد ولي در روزهاي اخير، دفاع ضمني‌اش از طرح مكتب ايراني و اين استدلال كه مشايي و يارانش با اين ايده كه ملي‌گراها را جذب كنند، چنين ايده‌هايي را مطرح مي‌كنند و كوروش، ورد زبانشان شده است، نشان داد كه شيخ همچنان در دفاعش از احمدي‌نژاد و سياست‌هاي فرهنگي‌اش مصمم است. اگرچه به عقيده شيخ در وضعيت كنوني، «ما بین دو خط گرفتاریم و مقداری راه باریک است. ممکن است این ماشین به ماشین بغل بمالد. وقتی شما بین دو ماشین گیر کردید و می خواهید به یک طرف برخورد نکنید باید متوجه باشید که به طرف دیگر نیز نزنی» ولي قوت و پيگيري او در دفاع از سياست‌هاي فرهنگي احمدي‌نژاد نشان مي‌دهد كه شيخ حداقل در اين يك مورد، قائل به اين نيست كه به ماشين‌هاي بغلي نمالد و عليرغم هم انتقادها و اعتراض‌ها، راه خود مي‌رود.

آينده شيخ

اما آيا با تشديد اعتراض‌ها شيخ در راه خويش استوار خواهد ماند. روزگاري در خطبه‌هاي نماز، حائري شيرازي از صبوري خويش گفته بود: «من در دوران جوانی و نوجوانی بسیار کم حوصله و ناصبور بودم، از این رو وقتی موضوعی در کودکی مورد طبعم واقع نمی شد سرم را به حالت سجده بر زمین می کوبیدم و بعدها برای جلوگیری از این کار پیشانیم را داغ کردند که دیگر از شدت درد، نتوانم سرم را به زمین بکوبم اما پس از دریافت حکم امامت جمعه، خداوند صبر بسیاری به من عطا کرد.» عرصه كنوني اما بسي پرحاشيه‌تر و پرماجراتر از روزگار امامت جماعت حائري‌شيرازي است و چه بسا كه روزگاري شيخ، به جاي پيشاني، به ناچار پشت دستش را داغ كند كه حوزه فقه، تحقيق، شعر، عرفان و اخلاق را رها ساخته و خويش را به وادي سياست گرفتار ساخته است. مشابه چنين تعابيري را روزگاري شيرازيان در باب برخي تعارضات سياسي او و بيتش نقل مي‌كردند. هر چه بود، حائري‌شيرازي روزگاري با مهاجرت از شيراز و موعظه‌هاي درون خانوادگي و يا سكوت، خود را از اين چالش‌ها وارهانيد، در برابر حاشيه‌هاي تازه تدبير شيخ چه خواهد بود؟

متوسط، متوسط باقي مي مانند

اين مطلب را كه مروري است بر فعاليت‌هاي فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي، براي روزنامه تهران امروز نوشتم:

مجلس شوراي اسلامي در همه سه دهه گذشته، محلي براي جلوه‌گري يكي از جناح‌هاي نوپديد در عرصه سايسي و زايشي تازه در اين حوزه بوده است، همچنانكه در مجلس سوم، عرض اندام جريان تازه متولدشده مجمع روحانيون مبارز، جامعه روحانيت مبارز را از عرصه سياسي به كناره راند. در مجلس پنجم، رايزني‌هاي ناكام منجر به تشكيل كارگزاران سازندگي و تولد راست مدرن شد. مجلس ششم، نمودي تمام عيار از چپ مدرن بود و مجلس هشتم، تفوق، اصولگرايان متعادل را بر معادلات مجلس مقدر ساخت. و بدين اعتبار است كه هرگاه در مجلس فراكسيوني تشكيل مي‌شود، انشعاب و يا ائتلافي صورت مي‌گيرد و ...، مي‌توان آن را خشت اول برخي تحولات در آينده سياست ايران دانست. چنين پيشينه و مفروضاتي است كه در واقع پيشنهادي مانند سخنان مرتضي نبوي مبني بر امكان ظهور رهبران آينده اصلاح‌طلبان از درون اقليت مجلس را قابل تامل مي‌نمايد و يا بررسي و تحليل تحركات و حتي انتخابات اين فراكسيون كه در آينده نزديك برگزار مي‌شود را ضروري مي‌سازد.

وضعيت ويژه يك فراكسيون

آنچنانكه از ظواهر امر بر مي‌آيد، سه فراكسيون عمده در مجلس فعال هستند، فراكسيون اصولگرايان كه ياران علي لاريجاني تفوق نسبي بر مناسبات و معادلات آن دارند و رويكردي منتقدانه در برابر دولت دارد. فراكسيون انقلاب اسلامي كه حاميان دولت را در دل خود جاي داده است و به عنوان طيف اقليت اصولگرا، چالشي سخت با اصولگرايان منتقد و علي لاريجاني داشته و سرانجام فراكسيون اقليت كه در ميانه اين دو طيف با تمايلي بيشتر به سوي ياران لاريجاني، در تكاپو و رايزني سياسي است. علاوه بر اين وضعيت خاص، يعني قرار گرفتن در ميانه اقليت و اكثريت اصولگرايان- كه در مجالس گذشته كمتر بروز چنين وضعيتي سابقه داشته است-، سلسله حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دوره دهم، فراكسيون اقليت مجلس را در وضعيتي دشوار قرار داد. نخست اينكه در درون مجلس انتظاراتي عديده از اين فراكسيون براي برائت جستن از بسياري از مواضع گروه‌هاي اصلاح‌طلبانه شكل گرفته بود و در بيرون، گروه‌هاي اصلاح‌طلب كه به ركود و سكون گرفتار آمده بودند، از اقليت مجلس انتظار داشتند كه به سبب برخورداري از وجهه و برخي مجراهاي قانوني، حداكثر تلاش خويش را براي برخي رفع برخي مشكلات به كار بندد. اين وضعيت دشوار، تنها منحصر به صحن علني و يا رايزني‌هاي پشت‌پرده نبود‌ و نمايندگان اين طيف، حتي در حوزه‌هاي انتخابيه خويش دچار تعارضات و مشكلاتي شده بودند.

بازيگردانان يك فراكسيون

در ميان 50 عضو فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي مي‌توان از چهره‌هايي چون شيخ حسين هاشميان، مسعود پزشكيان، محمدرضا تابش، داريوش قنبري، محمدرضا خباز، سيد احمدرضا دستغيب(فخرالدين)، جمشيد انصاري، مصطفي كواكبيان، شيخ قدرت عليخاني و علي‌اكبر اوليا به عنوان چهره‌هايي نام برد كه در تنظيم سازوكارهاي اين فراكسيون و همچنين مناسباتش با ساير اجزاي ساخت سياسي موثر و يا فعال بوده‌اند. حسين هاشميان، اگرچه ساكت‌تر از همه بوده، ولي به وقتش‌، تندتر و موثرتر از ساير اعضا موضع گرفته است، او به سبب رابطه نسبي با هاشمي‌رفسنجاني نزديك‌ترين رابطه با طيف هاشمي‌رفسنجاني را دارد، مانند سيد حسين هاشمي، رئيس اصلاح‌طلب كميسيون صنايع كه عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران است. مسعود پزشكيان به نطق‌هاي مستدل و موثرش شهرت دارد و سابقه وزارتش بر وزن و اعتبارش در جناح مخالف نيز افزوده است. نزديكي تابش به رئيس‌جمهور موفق از او چهره‌هاي معتبر در ميان اصلاح‌طلبان مجلس ساخته است، مواضع قنبري و جمشيد انصاري براي چپ‌هاي مدرن و معترض خوشايندتر بوده و دستغيب در برخي موارد مانند ماجراهاي مواضع چالش‌برانگيز آيت‌الله دستغيب در شيراز،‌ حضوري ويژه داشت. خباز همانند عليخاني به چپ‌هاي سنتي و احزابي چون اعتمادملي قرابت بيشتري دارد و در گشايش باب انتقاد عليه دولت فعال‌تر از ساير اصلاح‌طلبان عمل كرده است، علي‌اكبر اوليا، نسبت برجسته‌ سياسي با گروه‌هاي اصلاح‌طلب دارد ولي همشهري‌بودن با رئيس‌جمهور سابق و سابقه استانداري در دولت اصلاحات مي‌تواند گوياي مواضعش در اين حوزه باشد. مصطفي كواكبيان كه صاحب رسانه و حزب است نيز در كوشش براي پيوند با لايه‌هاي مختلف اصلاح‌طلبان به جز طيف راديكال، فعال‌ نشان مي‌دهد.  گفتني است اين اشاره‌ها و ائتلا‌ف‌ها محدود به لايه‌هاي مختلف جريان اصلاح‌طلب نيست و برخي از اين چهره‌ها چون محمدرضا تابش، فارغ از چنين اصولي، ثابت كرده‌اند كه اگر بتوانند و بشود، نه تنها با اصولگرايان منتقد كه با اصولگرايان حامي دولت هم مي‌توان دست در دست هم گذاشت و موتلف شد، همچنانكه چندي پيش، تابش براي قانوني‌شدن كاهش ساعت كار در ماه رمضان، به عنوان طراح نطق كرد و با مخالفت احمد توكلي (اصولگراي منتقد) و كواكبيان(اصلاح‌طلب) روبرو شد. بدين گزينه‌ها بايد چهره‌هايي چون سنايي و كريمي را بايد افزود كه عليرغم انتظارات اوليه، اولويت را به سكوت داده و يا درصدد برافراشتن پرچمي تازه بوده‌اند.

سويه‌هاي فعاليت دروني

در درون مجلس اما فراكسيون اقليت، رويه‌هاي متفاوتي برگزيده است. نخست اينكه رابطه‌اي نزديك با رئيس‌مجلس، نزديكان وي و اعضاي موثر فراكسيون اكثريت برقرار كرده است. اين رابطه كه سبب طرح انتقادات جدي عليه لاريجاني توسط حاميان دولت در مجلس شده،‌ براي اين فراكسيون گره‌گشا بوده است. اعضاي فراكسيون از همين رهگذر علاوه بر حمايت مطلوب از فعاليت‌هاي اصولگرايان منتقد، با ارائه برخي طرح‌هاي معطوف به تحقيق و تفحص، حضور در برخي كميته‌هاي تخصصي و ... در اين حوزه فعال بوده‌اند. در مقابل اين رويه اما فراكسيون اقليت از حداقل رابطه با فراكسيون انقلاب اسلامي برخوردار بود و روابط في‌مابين محدود به روابط شخصي برخي چهر‌ه‌هاست. اوج چنين تفاهم و تقابلي را مي‌توان در ماجراي مخالفت حاميان دولت براي انتخاب مجدد باهنر به عنوان نائب‌رئيس و راي‌نياوردن وي در فراكسيون اكثريت، حمايت اقليت براي كانديداتوري مستقل وي و سرانجام كانديداتوري پزشكيان براي حضور در هيئت‌ رئيسه و راي قابل توجه ديد. اين رويكرد دوگانه اما كه برخاسته از موضع كلي اقليت نسبت به دولت است، در مجموع سبب شده فراكسيون اقليت مجلس بتواند از جايگاهي به نسبت مطلوبي در معادلات و رايزني‌هاي سياسي مجلس برخوردار شود. وجه ديگر رفتار پارلماني اقليت‌هاي اصلاح‌طلب، تكيه بر سياست‌ورزي در چارچوب قانون اساسي بوده است. اين سياست راهبردي اگرچه در برخي مواقع مانند ديدار اعضاي فراكسيون با برخي چهره‌هاي ارشد اصلاح‌طلب مورد انتقاد اصولگرايان قرار گرفته است ولي در نهايت توانسته‌اند كه اكثريت مجلس را قانع سازند كه مولفه‌هايي چون تعامل و تعادل در راهبردهاي كلان اقليت اصلاح‌طلب، اولويت دارد.

نماي بيروني سياست‌ورزي

فعاليت‌هاي طيف اقليت مجلس اما محدود به ائتلاف‌ها و رايزني‌هاي درون مجلس نيست. مصطفي كواكبيان، خود دبيركل حزب مردم‌سالاري است و در برگزاري كنگره و انتشار روزنامه‌اش فعال‌تر از هميشه مشغول است. خباز، قنبري – كه در كنار كواكبيان حضوري فعال در حزب مردمسالاري دارد- و اوليا، پاي ثابت انتقادات رسانه‌اي عليه دولت هستند. در همين حال نبايد از نظر دور نداشت كه رابطه فراكسيون اقليت با دولت دچار بسامدي قابل توجه بوده است. اين فراكسيون، تحت تاثير شرايط سياسي، در روزگاري چون راي اعتماد به كابينه ترجيح داد كه سكوت پيشه كند، در واكنش به لوايح و طرح‌هاي مهم دولت مانند هدفمندسازي يارانه‌ها و برنامه پنجم توسعه و يا نقد سياست خارجي دولت، مشي‌ منتقدانه‌ و فعالي داشت و نكته مهم‌تر اين‌كه، تفاوت‌ روش و نظرهايي در نگاه افراد و فراكسيون به چشم مي‌خورد كه سبب شده برخي فعاليت‌هاي چالش‌برانگيز اين فراكسيون در برابر دولت، برخاسته از كنش و يا موضع فردي باشد تا رفتار نهادي و تدابير فراكسيون. علاوه بر برخي فعاليت‌هاي رسانه‌اي اعضاي فراكسيون اقليت، بايد از فعاليت سايت پارلمان‌نيوز كه با حمايت گسترده اعضاي اين فراكسيون آغاز به كار كرد و در برابر توقيف بار اولش نيز واكشن‌هاي گسترده‌اي صورت گرفت، اشاره كرد كه تفسيرهاي گوناگوني را دربرداشت و حتي در ميان فراكسيون نيز مواضعي متفاوت درباره آن اتخاذ شد. اين سايت كه اكنون مشمول فيلترينگ شده است، به سبب حاشيه‌هاي بسيارش، ديگر بلندگوي اقليت محسوب نمي‌شود و اين فراكسيون، چون ماه‌هاي نخستين مجلس هشتم، بي‌رسانه است.

آينده پيش‌رو

با مرور چنين وضعيت، پتانسيل‌ و ابزارهايي، چه نقشي مي‌توان براي آينده سياسي فراكسيون اقليت مجلس متصور بود؟ در پاسخ به چنين پرسشي بايد گفت كه اگرچه اكنون از سوي جناح مقابل اقليت اصلاح‌طلب در بيرون و مجلس، سيگنال‌هاي مثبتي براي ارتقا جايگاه و نقش‌آفريني فزون‌تر در عرصه سياسي دريافت شده است ولي عمر كم مجلس هشتم و نزديك‌شدن به انتخابات مجلس نهم(اسفندماه سال آينده)، مولفه‌اي است كه در آينده نزديك سبب معطوف‌شدن توان سياسي اين نمايندگان- چون همه نمايندگان- به مسائل و معادلات منطقه‌اي و حوزه انتخابيه خواهد ساخت و از حجم تاثيرگذاري اين گروه در مناسبات ملي و كلان خواهد كاست. بدين اعتبار، محقق‌شدن چنين خواسته‌اي، بيش از آنكه تحت‌تاثير فعاليت‌هاي دروني و پارلماني‌ باشد، معطوف به فعاليت‌هاي سياسي و  رسانه‌اي بيرون از مجلس خواهد بود و همين امر كه به صورت بديهي، تحت‌تاثير دسته‌بندي‌هاي بيروني اصلاح‌طلبان قرار خواهد گرفت، شكل‌گيري احزاب و تولد چهره‌هايي از درون فراكسيون اقليت كه بتواند در قامت يك رهبر براي جريان اصلاح‌طلب ظاهر شوند، را دور از ذهن مي‌نمايد. به عبارت‌ روشن‌تر، چهره‌هاي متوسطي كه اكنون با تكيه بر حزب و رسانه‌، در پناه تغيير مواضع و با اميد به كسب جايگاه حداكثري در آينده سياسي ايران در حال فعاليت هستند، همچنان متوسط و بازيگر لايه مياني باقي خواهند ماند. بدين واقعيت بايد مولفه‌هايي چون عدم امكان قانوني حضور گسترده اصلاح‌طلبان در انتخابات پيش‌رو و پيامدهاي آن را افزود تا به دشواري‌‌هاي اين فراكسيون بيشتر پي برد.  

وداع

به تو نگاه می‌کنم و می دانم که باید بروم، بدان امید که شاید تو باز گردی...

سبز، چون چشمان تو

سبزی چشم تو

دریای خیال.

پلك بگشا كه به چشمان تو، دریابم باز

مزرع سبز تمنایم را

سیل سیال نگاه سبزت

همه بنیان وجودم را ویرانه كنان می كاود

من به چشمان خیال انگیزت معتادم

...

پیدا و پنهان دولت یازدهم

«باور من این است که قریب به اتفاق ماموریت های دولت یازدهم جهانی است و هم اکنون در حال حرکت به آن سمت هستیم و این رمز ماندگار و ماموریت اصلی ماست.» اين جملات بخشي از سخنان احمدی نژاد است كه  به مناسبت سالگرد برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در جمع وزرا و مسئولان دولت دهم ايراد شده است. از سوي ديگر ستاد امتداد مهر كه در واقع دربردارنده حاميان انتخاباتي احمدي‌نژاد در انتخابات گذشته است، نيز در بيانيه‌اي با تاكيد بر ضرورت همكاري قواي مقننه و قضائيه با دولت احمدي‌نژاد، تاكيد كرد: « دولت دهم البته در جهت افزايش و گشايش بيشتر كارها از جمله فعاليت‌هاي مثبت فرهنگي قرار دارد. اين مهم ان‌شاءالله »خدمتگزاري و مهرورزي « را در دولت‌هاي يازدهم و دوازدهم و ... نهادينه خواهد كرد.» اگرچه اشاره و يا برنامه‌ريزي حاميان رئيس‌جمهور به دوره بعد انتخابات رياست جمهوري، امري دور از انتظار نيست ولي مي‌توان گفت كه اين نخستين بار در طول سه دهه گذشته است كه شخص رئيس جمهور در سال اول دولت خويش، سخن از دولت بعد و ماموريت‌هاي پيش‌روي اين دولت به ميان مي‌آورد. اين اشاره البته مسبوق به سابقه است و احمدي‌نژاد چندي پيش نيز اطمينان داده بود كه دولت بعدي، انقلابي‌تر از دولت كنوني خواهد بود. اين تاكيد در حالي صورت مي‌گيرد كه در ماه‌هاي گذشته، برخي مقامات ارشد دولت، به‌ويژه اسفنديار رحيم‌مشايي كه از وي به عنوان كانديداي اصلي انتخابات بعدي از نگاه احمدي‌نژاد، نام برده مي‌شود، سخن گفتن از دولت بعدي و انتخابات يازدهم را زود اعلام كرده‌اند. در اين صورت، شايد پرسش مهم اين باشد كه تاكيد و اشاره رئيس‌جمهور به دولت يازدهم، چه معنا و يا اهدافي دارد؟ يك‌سوي اين ماجرا را مي‌توان داراي كاركرد داخلي دانست. اعلام آمادگي براي دولت بعدي و حوالت دادن بدنه براي انتخابات بعد، در واقع مي‌تواند عامل مهمي در افزايش انگيزه درون مجموعه‌اي و همچنين پوششي براي برخي انتقادات لايه‌هاي مختلف اطراف رئيس‌جمهور تلقي شود. از سوي ديگر،‌ با توجه به برگزاري احتمالي انتخابات شوراها و همچنين در پيش بودن انتخاباتي مانند مجلس شوراي اسلامي، قبل از دوره يازدهم انتخابات رياست جمهوري و اشاره‌هاي رئيس‌جمهور مي‌تواند به عنوان يك علامت راهنما و نشانه، براي جدي‌گرفتن اين رقابت‌هاي سياسي از سوي نزديكان و بدنه حامي‌اش باشد. بدنه‌اي كه به شدت مشتاق استقلال حركتي و يافتن هويتي جداگانه در سپهر سياسي ايران هستند و چه بسا كه اين حركت مستقل را از انتخابات پيش‌رو كليد بزنند. وجه ديگر اين تاكيد اما مي‌تواند در بيرون از بدنه دولت دنبال شود. به عبارت ساده‌تر، رئيس‌جمهور با درك رقابت‌هاي دروني اصولگرايان براي انتخاب و معرفي كانديداي دور بعد، به طور مداوم به موضوع دولت يازدهم، برنامه‌ها و ماموريت‌هاي خويش براي اين دولت و ... اشاره مي‌كند تا به اهميت نقش و نگرش خويش در انتخاب رئيس‌جمهور بعد تاكيد ورزد؛ اين تاكيد كه عامل مهمي در ارتقاي شخصيت سياسي و جايگاه چانه‌زني رئيس‌جمهور در ميان اصولگرايان باشد. چندي پيش محمدباقر لنكراني، وزير بهداشت دولت نهم خبر داده بود كه از هم اكنون در ميان برخي لايه‌ها و جريان‌هاي سياسي، رايزني براي انتخابات بعد شروع شده است. اين نقش از آن جهت حائز اهميت است كه بدانيم تداوم نقش موثر رئيس‌جمهور در معادلات سياسي، در روزگار پس از دولت دهم، تا حدود زيادي وابسته به نقش‌آفريني وي در معادلات سه سال آينده و كسب جايگاه موثر و مطلوب در ميان جريان‌هاي سياسي اصولگراست. امري كه تاكنون به دليل نگاه خاص رئيس‌جمهور به احزاب اصولگرا و عدم ميلش به همگرايي با برخي لايه‌هاي اصولگرا، تحقق نيافته است. با اين وجود، به دليل محدوديت‌هاي قانوني احمدي‌نژاد براي حضور در دور بعد و فقدان چهر‌ه برجسته در حاميان نزديك به براي كسب اجماع حداكثري ميان اصولگرايان، به طور طبيعي انتظار مي‌رود كه احمدي‌نژاد در طول ماه‌هاي آينده، با واقعيات درون مجموعه‌اي اصولگرايان با ملاحظات دقيق‌تري برخورد كند، هرچند او همواره نشان داده است كه پيش‌بيني‌پذير نيست.

ماجراي حسن و حسين خميني

اين گزارش كوتاه را براي روزنامه تهران امروز نوشتم، در روزنامه پنج شنبه با اندكي تغيير و تخليص، و با عنوان "بيت امام (ره) و سه دهه سياست‌ورزي" چاپ شد. حوادث روز جمعه و ممانعت از سخنراني سيد حسن را هم كه در جريان هستيد. اين اتفاقات در واقع سبب شد كه بخش پاياني اين نوشته را جوري ديگر بنويسم:

دو پسر و سه دختر، يادگار ازدواج سيد روح‌الله بود و خديجه خانم، كه به سال 1309 صورت گرفت: سیدمصطفی، سیداحمد، زهرا، فریده و صدیقه. پسران به سيره پدر، راه حوزه در پيش گرفتند و اهل سياست شدند و متاثر از شجاعت امام (ره)، در پيمودن دشواري‌هاي عالم درس و به‌خصوص سياست، سخت كوشا بودند. همراهي مصطفي خميني با پدر و رهبرش اما چندان طولاني نبود و او آبان 56، در حادثه‌اي مرموز مسموم شد و به شهادت رسيد. شهيد مصطفي خميني،‌ با دختر شيخ مرتضي حائري ازدواج كرد و حاصل اين ازدواج، دو فرزند بود: سيد حسين و مريم. دختر شهيد اهل سياست نبود ولي سيد حسين دغدغه سياست داشت. مسير سياست‌ورزي سيد حسين اما متفاوت از گرايش‌هاي سياسي خانواده و بسياري از نزديكان امام بود و در نهايت به حمايت از بني‌صدر ختم شد. در خاطرات هاشمي رفسنجاني به سخنان سيدحسين خميني در ارديبهشت 1360 در مشهد اشاره شده و آمده است: «ساعت هفت صبح جلسه هيأت رئيسه داشتيم؛ در آن جلسه، سخنراني پريروز حسين آقاي خميني در مشهد مطرح و به همه مطبوعات اطلاع داده شد كه حرف‌هاي او را ننويسند. ظهر، احمد آقاي خميني و آقاي صانعي ناهار را مهمان من بودند؛ در مورد حسين آقا و صحبت‌هاي مشهد بحث شد؛ بايد به هر نحو كه شده سعي كنيم كه محفوظ بماند؛ برخورد را صلاح ندانستيم و راه ارشاد را پيشنهاد كرديم» (خاطرات هاشمي ، ‌عبور از بحران ، سال 60 ، 13/2/1360) اين رويه گويا فايده بخش نبود تا سرانجام امام در 24 ارديبهشت در نامه‌اي خطاب به سيد حسين مي‌نويسند:«من علاوه بر نصيحت پدري پير ، به شما امر شرعي مي‌كنم كه در اين بازي‌هاي سياسي وارد نشوي و واجب شرعي است كه از اين برخوردها احتراز كني؛ من به شما امر مي‌كنم به حوزه علميه قم برگرد و با كوشش، به تحصيل علوم اسلامي و انساني بپرداز. (صحيفه نور ، جلد 14، صفحه 345). پس از اين ماجرا، سيد حسين راهي قم مي‌شود و روزگار را به تحصيل و سكوت گذراند. سال‌ها بعد و پس از سرنگوني رژيم صدام،‌ او راهي نجف شد و مصاحبه‌هايي جنجال‌برانگيز داشت كه نشان از تداوم گرايش‌هاي سياسي‌اش در دهه 60 داشت. دختران امام(ره) اما كمتر از برادران اهل سياست بودند، با اين وجود دختر بزرگ امام (ره) يعني زهرا مصطفوي تا حدي در حوزه سياست فعال بود و تشكلي به نام جمعيت زنان انقلاب اسلامي را اداره مي‌كند. او در ايام انتخابات نيز در حوزه سياست فعال بود و اظهارنظرهايي در حمايت از كانديداهاي اصلاح‌طلب داشت. مخالفت جدي با حضور نيروهاي ملي- مذهبي در عرصه سياست داخلي و ضرورت مرزبندي گروه‌هاي اصلاح‌طلب با اين فعالان سياسي، در ايام انتخابات به شدت مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. همسر زهرا مصطفوي يعني محمود بروجردي كه داماد ارشد امام محسوب مي‌شود، نيز دستي در عالم سياست دارد و از سوابقي چون معاون وزیر آموزش و پرورش در دولت میرحسین موسوی و سفیر ایران در فنلاند، در دولت خاتمی، برخوردار است. در هفته جاري خبري منتشر شد كه او به دليل بيماري و عدم امكان درمان در داخل كشور، راهي خارج شده است تا تحت معاينه و معالجه قرار گيرد. دو فرزند اين زوج سياسي نيز يكي در قم به فعاليت‌هاي حوزوي و پيگيري امور موسسه نشر و تنظيم آثار امام(ره) در اين شهر اشتغال دارد و ديگري در مجمع تشخيص مصلحت نظام مشغول به كار است. دو دختر ديگر امام يعني فريده و صديقه علاقه وسيعي به حوزه سياست نداشته‌اند ولي در اين ميان،‌ فرزندان صديقه خميني كه با آيت‌الله اشراقي ازدواج كرد، در سال‌هاي اخير حضوري ملموس در حوزه سياست داشته‌اند. در واقع علي و زهرا اشراقي، دو نوه ديگر امام هستند كه در سال‌هاي اخير تجربه‌هاي سياسي داشته‌اند. علي اشراقي كه در حوزه اجرايي هم مديريت كرده است، در مجلس هشتم قصد حضور در انتخابات را داشت، ابتدا از سوي شوراي نگهبان ردصلاحيت شد و پس از تاييد صلاحيتش، از رقابت انصراف داد. زهرا اشراقي اما همسر محمدرضا خاتمي، نايب رئيس مجلس ششم است. او كه از جمله اعضاي فعال شاخه تهران حزب متبوعش همسرش بود، در حوزه سازمان‌هاي غيردولتي نيز حضور دارد. مواضع و ديدگاه‌هاي اشراقي در حوزه اجتماعي و زنان در سال‌هاي اخير به شدت از رسانه‌هاي اصولگرا مورد انتقاد قرار گرفته است. دومين فرزند پسر امام(ره) يعني سيد احمد، حضوري بس موثر در عرصه سياست پس از انقلاب داشت. به‌گونه‌اي كه مي‌توان از او در طول سال‌هاي حضورش يعني 57 تا 73 به عنوان يكي از موثرترين چهره‌هاي سياسي كه نقشي سترگ در اداره امور، تدبير بحران‌ها و انسجام نيروهاي انقلابي داشت،‌ نام برد. سيد احمد كه وثيق‌ترين و نزديك‌ترين رابطه را با امام‌(ره) داشت، پس از وفات امام نيز رابطه‌اي سخت صميمي و عميق با مقام رهبري داشت و در وصيت‌نامه‌اش نيز خطاب به فرزندانش، بر درستي و راهگشايي اين انتخاب تاكيد ورزيد. از مرحوم احمد خميني اما سه پسر به يادگار مانده است. حسن، ياسر و علي. در ميان اين سه تن، هم به لحاظ علمي و هم به لحاظ جايگاه سياسي، بايد نقشي ممتاز براي سيدحسن خميني قائل بود. داماد آيت‌الله موسوي بجنوردي كه پس از پدر توليت حرم و ساير موسسه‌هاي وابسته به بيت‌ امام (ره). دو فرزند ديگر سيد احمد نيز اگرچه نه مانند سيد حسن ولي در سطحي فروتر به سياست ورزي و علم‌اندوزي مشغول هستند. مواضع سياسي سيدحسن خميني در سال‌هاي اخير، اگرچه با فراز و نشيب‌هاي بسيار همراه نبوده است ولي حداقل در دوران پس از دولت نهم و به‌خصوص در آغاز به‌كار دولت دهم با انتقادهاي گسترده‌اي از جانب نزديكان به اين دو دولت همراه بوده است. نزديكي سيدحسين به سيد محمد خاتمي و برخي ديگر از چهره‌هاي اصلا‌ح‌طلب، حضورش در محافل اصلاح‌طلبانه، برخي آراي سياسي‌اش و همچنين مواردي چون عدم حضور در مراسم تنفيذ احمدي نژاد سبب شد كه او بارها مورد انتقاد قرار گيرد. كما اينكه دو سال پيش نيز انتشار مصاحبه‌اي او در نشريه شهروندامروز كه به دخالت نظاميان در سياست و بازگويي مخالفت امام با اين امر، سبب شد كه گلايه‌هاي بسياري را بشنود. دو برادر ديگر سيد حسن نيز از حيث رويه‌ سياسي، گرايشي نزديك به او دارند و همراه بردار در محافل اصلاح‌طلبان ديده مي‌شوند. سيد ياسر، داماد سيد محمد صدر، معاون وزارت امور خارجه دولت اصلاحات است و سيد علي نيز با نوه آيت‌الله سيستاني ازدواج كرده است. آخرين باري كه اين سه تن با هم ديده شدند، مراسم عروسي پسر ميردامادي بود كه با واكنش تند حاميان دولت روبرو شد.

اما ماجراي روز جمعه و ممانعت سازماندهي شده از سخنراني سيد حسن خميني در حرم پدر بزرگش، او را در كدام مسير قرار خواهد داد؟ آيا شاهد ظهور سيد حسين خميني ديگري خواهيم بود؟ حاميان دولت احمدي‌نژاد همين را مي‌خواهند، بايد ديد كه سيد حسن چه تدبيري خواهد انديشيد؟

سوداي اجماع اصولگرايانه

اين مطلب را كه در واقع بخشي از يك تحليل مفصل است در روزنامه تهران امروز نوشتم:

مطابق اخبار منتشر شده ،لطف‌الله فروزنده و الياس نادران، به عنوان دو عضو جديد هيات موسس جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي معرفي شدند. فروزنده از ديرباز نزديكي و همكاري ويژه‌اي با اين جمعيت داشت و در دوره‌اي نيز به عنوان سخنگوي اين جمعيت فعال بود. او اكنون معاون توسعه مديريت و منابع انساني رئيس جمهوري است. الياس نادران نيز در دوره‌اي به عنوان عضو شوراي مركزي اين جمعيت فعال بود و اكنون از سرشناس‌ترين نمايندگان منتقد دولت به شمار مي‌رود. بر اين اساس، در نگاه اول عضويت اين دو نفر در هيات موسس كه در واقع نوعي ارتقاي جايگاه درون حزبي به شمار مي‌رود، نمي‌تواند موضوعي مهم تلقي شود. با اين وصف با توجه به موقعيت كنوني فروزنده كه عضو عالي‌رتبه دولت است و نادران كه منتقد مشهور دولت به شمار مي‌رود، مي‌توان از زاويه‌ ديگري اين بحث را بررسي كرد. در واقع حضور اعضايي با گرايش‌هاي متفاوت در جمعيت ايثارگران را بايد ناشي از يك گرايش در اين نهاد سياسي دانست كه سال‌ها در پي تحقق آن است. فراهم آوردن مجموعه‌اي فرادستي در ميان احزاب اصولگرا كه بتواند در مقام یک چتر، دربردارنده سلايق مختلف سياسي باشد و در عين حال از استراتژي روشن و واحدي تبعيت كند. اين اصل را مي‌توان در سال‌هاي اخير، در فعاليت‌هاي حسين فدايي نيز رصد كرد. از زماني كه دبيركل جمعيت ايثارگران با ديدارهاي منظم و پياپي در انديشه گردهم آوردن جبهه‌اي واحد از فعالان سياسي بود و حتي نزد اصلاح‌طلبان نيز رفت. پس از نااميدي از اصلاح‌طلبان، فدايي و دوستان‌شان، اين رويا را در قالب شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي پيگيري كردند كه تا حدودي نيز موفق شدند. نتايج اين هماهنگي‌ها در برخي انتخابات‌ها به پيروزي در انتخابات نيز منجر شد. سوي ديگر اين تلاش‌ها را بايد در وجه تئوريك آن جستجو كرد. در روزهاي اخير، حسين فدايي، دبيركل جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي به دفعات در مصاحبه‌ها و سخنراني‌هاي خويش كوشيده است كه صورت‌بندي تئوريك جديدي از آرايش سياسي در ميان اصولگرايان ارائه دهد. اين تلاش كه كاملا هدفمند صورت مي‌گيرد نيز در واقع نشات‌گرفته از حس پيشگامي و تلاش براي ايفاي نقش فرادستي جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي است. اين فرداستي البته با هدف غايي انسجام‌بخشي و پرهيز از هرگونه گسست دروني شكل مي‌گيرد. همچنين كه مي‌توان ميل فزاينده فدايي و همكارانش به ساماندهي حركت‌هاي جمعي، فراكسيوني و حزبي و پرهيز از ايفاي نقش‌هاي رسمي و علني را در همين چارچوب تحليل كرد. به‌رغم این قابل پيش‌بيني است كه فدايي و جمعيت‌ ايثارگران براي پيمودن چنين راهي با دشواري‌هاي بسياري روبه‌رو هستند زيرا از يكسو، به‌خصوص پس از انتخابات، در جغرافياي سياسي ايران، در ميان اصولگرايان نيز گرايش‌هاي سياسي تازه شكل گرفته است كه هر يك به نوبه خود داعيه‌دار حركتي تازه هستند و نه‌تنها، به زير چتر آوردن آنها مشكل شده است كه برخي ناسازگاري‌هاي سابقه‌دار، انسجام حركتي در انتخابات پيش‌رو را تا اندازه‌اي مبهم ساخته است. كما اينكه چندي پيش خبري به نقل از نزديكان دولت منتشر شد كه حكايت از ميل به استقلال حركتي در نزد اين گروه، در انتخابات شوراها داشت. همچنين يكي از مهم‌ترين وجوه تحقق اين هدف، پذيرفتن نقش فرادستي در ميان لايه‌هاي اصولگراست كه با توجه به سوابق اختلافات سياسي، كماكان بسياري از احزاب اصولگرا، جمعيت ايثارگران را نه به عنوان بازيگري فرادست، كه به عنوان نهادي همسان به رسميت مي‌شناسند. بدين اعتبار بايد گفت كه اگرچه از حيث تشكيلاتي و درون ساختاري، تلاش‌هاي جمعيت‌ ايثارگران انقلاب اسلامي، اقداماتي هدفمند و معطوف به وحدت حركتي‌ در ميان اصولگرايان است و در برخوردهاي اوليه، از حمايت لفظي حداكثري برخوردار است ولي در گام‌هاي بعدي با پيچيدگي‌هاي بسياري روبه‌رو است كه حل آنها نيازمند ارائه راه‌حل‌هايي فراتر از صورت‌بندي‌هاي تازه و يا تعيين خط‌ قرمزهاي سلبي است.

آقازاده‌هاي اهل قلم

اين مطلب را براي تهران امروز نوشتم، در صفحه 6 روزنامه ديروز چاپ شد:
در ميان آقازاده‌هاي اهل سياست، گروهي نيز هستند كه رويه‌اي ديگر براي سياست‌ورزي برگزيده‌اند. اين نسل جوان كه چند صباحي است در فضاي رسانه‌اي و سياسي، خودي نمايانده‌اند را بيش از همه در ميان اهالي هفته‌نامه پنجره مي‌توان يافت. جايي كه چهره‌هايي چون فريدالدين حدادعادل، سجاد صفارهرندي و زهير توكلي حلقه‌اي منسجم و پويا تشكيل داده‌اند و به رصد آب‌ و هواي سياست ايران و جهان مشغولند. در ميان اين گروه اما فريدالدين حدادعادل، چهره‌اي متمايز است. فرزند غلامعلي حدادعادل كه از جمله فارغ‌التحصيلان دانشگاه امام صادق(ع) است، در چهار سال اخير جهشي ويژه در حوزه رسانه داشته است. نقطه آغاز حركت موفق حدادعادل را بايد نشريه محبوب همشهري جوان دانست. جايي كه حدادعادل بيش از 30 ماه سردبيرش بود و اكنون نيز به عنوان رئيس‌ شوراي سياستگذاريش، حضوري نه چندان موثر در اين نشريه دارد. حدادعادل از نيمه دوم 87 كه دوران سردبيري‌اش در همشهري جوان به پايان رسيد، به همراه جمعي ديگر از جوانان اصولگرا در انديشه راه‌اندازي نشريه‌اي تازه افتادند و در اين ميان، قرعه فال به نام نشريه پنجره به مديرمسئولي عليرضا زاكاني افتاد. نشريه پنجره كه حدادعادل در روزهاي راه‌اندازي‌اش با چهره‌هايي چون محمدقوچاني نيز به مشورت نشست را مي‌توان نخستين تجربه موفق اصولگرايان در حوزه نشريات تحليلي سياسي دانست. حدادعادل كه روزگاري بحث مديريتش براي راديو جوان مطرح بود، در روزهاي اخير زمزمه حضورش به عنوان مديرعامل خبرگزاري مهر شنيده مي‌شد - ولي از سوي پدرش تكذيب شد-، علاوه بر فعاليت‌هاي مطبوعاتي در برنامه تلويزيوني به معرفي كتاب مي‌پردازد،‌ در كنار پدر مديريت مدرسه فرهنگ – كه در حوزه علوم انساني فعال است- را به عهده دارد، معاون دانشجويي دانشكده علوم سياسي دانشگاه امام صادق بود و در برخي ديگر از محافل رسانه‌اي خبري و فرهنگي، در رفت‌وآمد است يا مسئوليتي بر عهده دارد. انتخاب رويه‌اي اين چنين از سوي حدادعادل جوان البته با توجه به مشي انتخابي پدر، دور از انتظار نيست ولي سرك‌كشيدن گاه به گاه او به دنياي سياست و كثرت مشاغلش نشان مي‌دهد كه مرد جوان اهداف بسياري در سر دارد. سرمقاله‌هاي فريد در هفته‌نامه پنجره كه اكنون قائم‌مقامي مديرمسئول آن را بر عهده دارد نيز در بسياري از مواقع جنجال‌برانگيز بوده است، از جمله سرمقاله مشهورش درباره احتمال درگيري ايران و تركيه در جنگي بزرگ در آينده نزديك بود كه واكنش‌هاي بسياري را برانگيخت. دو آقازاده ديگر اهالي پنجره كه در ميان نويسندگان نام‌شان بيشتر به چشم مي‌خورد، زهير توكلي فرزند احمد توكلي و سجاد صفارهرندي فرزند محمدحسين صفارهرندي است. زهير توكلي كه اكنون در هفته‌نامه مثلث نيز حضور دارد نيز مانند پدر مشي اصولگرايي منتقدانه دارد. هفته‌نامه مثلث نيز توسط سعيد آجرلو اداره مي‌شود كه از نزديكان مصطفي آجرلو، رئيس‌سابق تربيت‌بدني شهرداري تهران و مديرعامل كنوني باشگاه استيل‌آذين راهبري و مديريت آن را بر عهده دارند. زهير توكلي رسانه‌اي ديگري هم در دسترس دارد، سايت الف كه توسط پدرش راه‌اندازي و مديريت مي‌شود ولي آن‌گونه كه از ظاهر امر برمي‌آيد، پسر علاقه‌اي به حضور در اين سايت ندارد. سجاد صفار هرندي نيز مانند پدر از سرسخت‌ترين منتقدان دوران سازندگي است. سجاد صفار هرندي كه چندي پيش با شكايت مهدي هاشمي رفسنجاني پايش به دادگاه باز شد، در حوزه علوم اجتماعي بيشتر فعال بوده است ولي هرگاه كه در هر حوزه‌اي دست به قلم برده، نيش و كنايه به دوران سازندگي را از نظر دور نداشته است. در مجموع سير حركتي اين سه تن نشان از آن دارد كه در ميان اصولگرايان، شاهد ظهور طيف تازه‌اي از چهره‌هاي جوان هستيم كه با توجه به اهميتي كه براي حوزه فرهنگ و رسانه قائل هستند، اولويت كار و برنامه‌هاي توسعه‌اي خويش را در اين حوزه قرار داده‌اند و در آينده نيز شاهد حركت‌هاي تازه‌اي از سوي اين طيف خواهيم بود. حضور آقازاده‌ها در سال‌هاي نزديك در ميان اصلاح‌طلبان نيز داراي سابقه است. چه كه در ميان اين‌گونه چهره‌ها نبايد از افرادي جنجال‌ساز مانند فائزه هاشمي رفسنجاني غافل بود كه روزگاري روزنامه زن را راه‌اندازي كرد و سرانجام كارش به توقيف و شكايت بسياري از چهره‌هاي سياسي كشيد.مسئوليت مهدي هاشمي در سايت جمهوريت در دوران انتخابات رياست جمهوري نيز به جنجال‌هاي بي‌شماري منجر شد كه در نهايت به خروج از كشور و صدور حكم زندان براي برخي از دست‌اندركاران اين سايت انجاميد. از جمله چهره‌هاي مشابه اين طيف بايد به حسين كروبي اشاره كرد كه هفته‌نامه ايران‌دخت را به سردبيري محمدقوچاني هدايت مي‌كرد. هفته‌نامه‌اي كه سه دوره انتشار را از سرگذارند. روزگار نخست بي‌حاشيه و گمنام بود، دوره دوم كه رويه‌اي اجتماعي و فرهنگي داشت، جايگاه خوبي در ميان نشريات عامه‌پسند يافت و در دوره سوم كه رنگ‌وبوي سياسي به ‌خود گرفت، حاشيه‌ساز شد و سرانجام با حكم هيات‌نظارت بر مطبوعات،‌ لغو امتياز گرديد.
 

سيماي متفاوت معاون اول

اين مطلب را براي تهران امروز نوشتم. در شماره امروز چاپ شده است:

 «معاون اول رئيس جمهور» عنواني است مانوس با كدخدامنشي و ريش سفيدي، چه كه در همه بيست و يك سال گذشته، مرداني چون حسن حبيبي، محمدرضا عارف و حتي پرويز داوودي كه بر صندلي معاونت اول رئيس جمهور وقت تكيه داده بودند، با چنين صفتي بيشتر شناخته مي‌شدند. در هشت ماه گذشته اما محمدرضا رحيمي در كسوت معاون اول احمدي‌نژاد كوشيده است كه سيمايي متفاوت از يك ذهنیت موجود از معاون اول طی 20 سال گذشته را به نمايش گذارد، امري كه دور از انتظار نمي‌نمود. در واقع، نقش‌آفريني و تحرك ويژه محمدرضا رحيمي را بايد معلول بستر و شرايطي دانست كه محمود احمدي‌نژاد فراهم كرده است. به این معنا که تجربه نشان داده است توان مانور و نقش آفرینی افراد در مجموعه دولت تابعی از فضایی است که شخص رئیس جمهور برای آنها در نظر گرفته است و در این میان همه شواهد حاکی از آن است که بر خلاف پرویز داوودی اقتصاددان که بیشتر معاونت اولی خود را در حاشیه گذراند، این محمد رضا رحیمی بوروکرات است که به‌گونه ای دیگر در صحنه حاضر شده است و در حال افزایش حضور و نقش آفرینی خود در مجموعه دولت است. رصد فضاي رسانه‌اي و سياسي ايران در روزهاي اخير و انبوه خبرهاي منتشرشده درباره حوزه كاري رحيمي، نشان مي‌دهد كه معاون اول رئيس‌جمهور بيش از هر زمان ديگر، چه در حوزه سياست داخلي و چه حتي سياست خارجي، فعال‌تر از هميشه نشان مي‌دهد. كما اين كه به نظر مي‌رسد او بدين حد نيز قائل نيست و شنيده‌ها حكايت از آن دارد كه در تدارك انتشار روزنامه‌اي فراگير است. در باب اين استراتژي آقاي معاون اول، نكته مهم به گذشته رحيمي باز مي‌گردد. او در همه سال‌هاي مديريت و سياست‌ورزي خويش، چه روزگاري كه در كردستان بخشدار و يا استاندار بوده است و چه زماني كه در ديوان محاسبات يا حتي مشاورت قوه‌قضائيه روزگار از سر گذرانده، بسط اختيار و اقتدار خويش را نخستين مولفه در موفقيت دانسته است. به عبارت دیگر او مردی نبوده که مایل باشد روزگار را در حاشیه بگذراند. چنانچه همين رويه در دوران ديوان محاسبات، انتقادات بسياري را برانگيخت و برخي نمايندگان از جمله مهدي كوچك‌زاده در تذكرات خويش به حدادعادل،‌ رئيس وقت مجلس خواستار نظارت بيشتر بر ديوان محاسبات شدند و يا داوود دانش جعفري، وزير اقتصاد دولت نهم در مراسم توديع خويش، با اشاره به همين رفتارها، گفت: يک بار آقای دکتر رحيمی، رئیس کل ديوان محاسبات در يک مصاحبه داخلی - خارجی اعلام نمود که يکی از قراردادهای نفتی که در دولت قبل منعقد شده، مسئله دار است و لذا بايد اين قرارداد« که ۲۰ ميليارد خسارت به کشور مي زند» لغو شود. هم من و هم وزير نفت جداگانه با ايشان صحبت کرديم و گفتيم اين نحوه رفتار شما با قراردادهای بين‌المللی حيثيت ما را زير سوال مي‌برد و ديگر در بستن قراردادهای جديد به ما اعتماد نمي‌کنند. ايشان خيلی ساده گفت: «من از شما دستور نمي‌گيرم، بعد از آن با هيات رئیسه مجلس صحبت کردم و خوشبختانه آنها با روش‌های خود، فتيله اين بحث را پایين آوردند.» نكته دوم اما به ماهيت سياست‌هاي اتخاذشده توسط رئيس‌جمهور براي اداره امور باز مي‌گردد. واقعيت قابل رصد در طول چندسال گذشته اين است كه محمود احمدي‌نژاد به دليل كثرت مولفه‌هاي مدنظر خويش در حوزه سياست خارجي كشور و نگاه جدی حوزه بين‌الملل و همچنين علاقه‌مندي شخص رئيس‌جمهور به نقش‌آفريني فزون‌تر در اين حوزه، بي‌علاقه نبود كه در حوزه سياست داخلي،‌ معاون اول، برخی مسئوليت‌هاي رئيس‌جمهور را بر دوش كشد تا او بتواند فارغ‌بال‌تر به حوزه‌هاي بين‌الملل و يا موضوعات کلان دولتی مانند هدفمند کردن بپردازد. از همين زاويه مي‌توان انتخاب اسفنديار رحيم‌مشايي به عنوان گزينه نخست احمدي‌نژاد براي دوره دوم رياست جمهوري‌اش را نيز تحليل كرد. همچنانكه در دور سوم سفرهاي استاني، رئيس‌جمهور به صراحت اعلام كرد كه مسئوليتش بيشتر معطوف به مسائل فرهنگي خواهد بود و معاون اول بار ساير كميته‌ها و كارگروه‌ها را به دوش خواهد كشيد. در دولت نهم نيز احمدي‌نژاد بدين روش متمايل بود ولي دو نكته مانع از آن شد كه پرويز داوودي به چنين مرتبتي دست يابد. نخست اين‌كه حضور سعيدلو در كسوت معاون اجرايي و ارتباط ويژه او با استانداران سبب شده بود كه دست داوودي براي گسترش اختيارات بسته باشد و دوم اينكه، پرويز داوودي در حوزه‌هاي مانند انتخاب وزرا به‌خصوص وزراي اقتصادي، به گونه‌ای عمل کرد که عده ای را خوش نیامد و صف‌بندی هایی را در دولت ایجاد نمود.صف‌بندي‌هايي كه نه به مذاق رئيس‌جمهور خوش آمد و نه ديگران حلقه‌هاي نزديك و دور، چنين رويه‌اي را برتافتند و بدين سبب ماجرا به گونه‌اي پيش رفت كه داودي به حاشيه رانده شد و اينك در مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست جمهوري روزگار عزلت مي‌گذراند. وجه سوم سيماي متفاوت آقاي معاون اول را اما بايد در آينده سياسي ايران جستجو كرد. محمدرضا رحيمي همچون اسفنديار رحيم مشايي به نيكي مي‌داند كه در شرایط فعلی،بسیاری در پی افکندن طرحی برای آینده سیاسی خود هستند. بدين اعتبار منطقي و آينده‌نگرانه است كه هم در برنامه‌اي ميان‌مدت و هم در نگرشي بلند‌مدت، براي افزودن شانس بقاي خويش و تاثيرگذاري در آينده،‌ در انديشه برساختن تشكيلات و گردآوردن چهره‌هاي متنفذ و موثر باشند. چنين زاويه‌ ديدي مي‌تواند انتخاب چهره‌هايي چون علي‌ آقامحمدي كه چهره‌اي معتمد نظام است يا محمد علي‌آبادي كه از جمله ياران ديرينه احمدي‌نژاد است را دقيق‌تر تحليل كرد. روي ديگر اين تحليل هم راهنمايي است براي درك چرايي بخشي از انتقادهای وسيع اصولگرايان منتقد عليه رحيمي. همچنانكه چندي پيش الياس نادران، نماينده تهران كه اين روزها در صف مقدم مبارزه با محمدرضا رحيمي حضور دارد،‌ در ياداشتي كه كه بسط اختيارات مشايي و رحيمي را به باد انتقاد گرفته بود،‌ نوشت:« اين عزل و نصب‌ها، شائبه هدف گيري انتخابات‌هاي آتي كشور را تقويت مي‌كند.» در این میان طبیعی است که در میان افرادی که به آینده می اندیشند، محمدرضا رحيمي هم به واسطه موقعیت و هم به واسطه رویکرد فردی ،طبیعی است که بخواهد در این رقابت به صورتی جدی مشارکت کند.بدين سبب، برنامه ریزی او امري چندان غريب نيست، به‌ويژه اينكه آقاي معاون اول از حمايت و اعتماد ويژه شخص رئيس‌جمهور برخوردار است و چونان مشايي ثاني، مانعي براي پيشبرد برنامه‌هاي خويش نمي‌بيند. با اين وصف بايد از نظر دور نداشت كه بر خلاف قاعده جاري در رفتار سياستمداران ايراني كه حاشيه‌هاي سياست سبب حاشيه‌نشيني زودهنگام آنان مي‌شود، حركت آهسته، آينده‌نگرانه و مداوم رحيمي از حاشيه به متن دولت احمدي‌نژاد، نشان از آن دارد كه آقاي معاون اول، در ادامه راه مصمم است و رحيمي نيز ياد گرفته است كه در مسير تحقق‌شان، جدی تر از دوران گذشته سياست‌ورزي‌اش باشد. و از اين رو است كه مي‌توان سخنان ديروز او در همايش«تهديدات صادرات و سرمايه گذاري و بازتاب مناسب آنها»را بهتر فهميد، آنجا كه مي‌گويد: « بنده براي اين مبارزه با مفاسد اقتصادي سيلي خوردم اما از مبارزه دست نمي‌كشم چون زماني كه شما را به جان‌فشاني در راه مصالح كشور دعوت مي‌كنيم خود نيز بايد آماده باشيم.»

گفت و گو با صداي آشنا

درباره راديو گفت و گو نوشته ام، در شماره امروز روزنامه تهران امروز:

چند هفته‌اي است كه مخاطبان راديو گفت وگو، شاهد رونق مناظره‌هاي سياسي در اين شبكه هستند. اين رونق دوباره،‌ از آن جهت حائز اهميت است كه در ماه‌هاي اخير فروكش‌كردن تب برنامه‌هاي مناظره‌محور در صدا و سيما،‌انتقاداتي را متوجه مديريت اين سازمان كرده بود.
دوران اوج
در 70 سالي كه از راه اندازي راديو در ايران مي گذرد، كم نبوده‌اند برنامه‌هايي كه توانسته‌اند هزاران مخاطب را به خود جذب كنند، برنامه هايي چون افسانه‌هاي هزار و يك شب در سال هاي دور و صبح جمعه با شما‌، در سال‌هاي نزديك. اين رويه اما نه تنها دوامي نداشته است كه در سال هاي اخير، تلويزيون، چونان جعبه اي جادويي كثيري از مخاطبان ايراني را به خود جذب كرده است و راديو، دوستي شده است براي راننده تاكسي ها، پيرمردان مغازه دار و ... اين رويه در ايام سياست زده دهه 80 كه سيماي جمهوري اسلامي ايران خيزي تازه براي عقب نماندن از مطبوعات، ماهواره‌ها و اينترنت آغاز كرد نيز ادامه يافت و در سال‌هاي ابتدايي دهه 80 كمتر پيش آمد كه در اوج گيري رقابت ها و منازعات سياسي، شاهد نقش آفريني راديو باشيم. اما از چهارسال پيش با راه اندازي راديو گفت و گو، دگرديسي قابل توجهي در اين فرايند پيش آمد و اندك اندك راديو موفق شد جاي خويش را در ميان رسانه‌ها باز كند. راديو گفت و گو در دوراني كه حسن خجسته،‌ معاونت صداي جام جم بود و فضايي بازتر را پيش روي خويش مي ديد، بازار داغ و جذابي از مناظره و ميزگرد به راه انداخت. اين بازار داغ كه چهره هاي متفاوتي را به خود مي‌ديد و ميزگرد نقد انديشه هاي احمد فرديد، فريدون آدميت، مجتهد شبستري، عبدالكريم سروش را برگزار مي‌كرد شهريور 87، پس از آن كه انتقادهاي زيادي متوجه اش شد، با تغيير مديران راديو گفت و گو، تعطيل شد.
خاطرات يك مدير
حسن محمديان، مدير وقت راديو گفت و گو پس از بركناري با اشاره به اين كه قرار بود، راديو گفت و گو،‌ تريبوني براي بي تريبون ها باشد، در گفت و گويي با هفته نامه پنجره روايت هاي جالبي از دوران راه اندازي اين راديو دارد: قصد داشتيم شبكه‎اي در راديو تاسيس كنيم تا بي‎طرفي آن از سوي مخاطب احساس شود. لذا در سال 1380 و در دوره دكتر لاريجاني قرار بود اين راديو تاسيس شود كه با توجه به اقتضائات اجتماعي آن زمان، اين برنامه عملي نشد و نهايتا در سال 1384 آقاي مهندس ضرغامي در همايش چهره‎‎هاي ماندگار وعده چنين راديويي را داد. به هرحال در آذر ماه سال 1384 جناب خجسته حكم مرا به‎عنوان مدير راديو گفت‎وگو زد. ما يك ماه بعد هم مي‎توانستيم پخش برنامه‎‎ها را شروع كنيم ولي اين كار را نكرديم؛ چراكه شش ماه براي طراحي آن وقت گذاشتيم. اولين جلسه را ما با اصلاح‎طلبان گذاشتيم كه اشخاصي مثل عيسي سحرخيز، محمد توسلي، محمدجواد مظفر، خانم راكعي و خانم ناهيد توسلي، عليرضا كرماني و... در آن شركت كرده بودند. ما در ابتدا اعلام كرديم كه مي‎خواهيم اين جلسه را ضبط كنيم كه آقاي سحرخيز مخالفت كرد. بعد گفتيم كه قرار نيست اين صدا را در راديو پخش كنيم فقط مي‎خواهيم مهندس ضرغامي آن را بشنوند تا با ديدگاه‎‎هاي شما آشنا شود كه آقاي مظفر نهايتا موافقت كردند اما بازهم برخي موافق نبودند. وي از گفت وگوهاي دوران مديريتش نيز خاطراتي شنيدني دارد: محمد قوچاني گفته بود من تا حالا با هيچ رسانه داخلي و خارجي صحبت نكردم و الان افتخار مي‎كنم كه زير پرچم جمهوري اسلامي حرفم را بزنم. يا صادق زيباكلام به من گفت از زماني كه راديو گفت‎وگو راه افتاد من ديگربه راديو آمريكا و بي‎بي‎سي نياز ندارم. علي شكوهي، از جمله مشاوران محمديان نيز خاطراتي از آن دوران دارد: يكي ديگر از چهره‎‎هاي سياسي (زيدآبادي كه الان هم زنداني است) كه آن زمان بازداشت و زنداني شده بود، پس از چند روز كه از آزادي وي مي‎گذشت به راديو گفت‎وگو دعوت شده بود و خودش در همان برنامه گفته بود كه باورش نمي شود كه 15 روز پيش در زندان جمهوري اسلامي بود و اينك پشت يكي از تريبون ‎هاي رسانه ملي قرار گرفته است و مي تواند حرف‎هاي خودش را بزند. فضاي باز گفت و شنودها اين راديو در اين ايام چنان بود كه حتي مورد توجه روزنامه نيويورك تايمز نيز قرار گرفت و اين روزنامه در گزارشي، متفاوت بودن اصول حاكم بر اين راديو را مورد توجه قرار داد. گفت و گوهاي داغ اين راديو البته تنها مختص به حوزه سياست نبود و در حوزه هاي اجتماعي،‌ فرهنگي و هنري نيز مي‌شد برنامه‌هايي چون سينما صدا را شنيد كه با اجراي فرزاد حسني،‌ جمعه شب ها جمع زيادي را به پاي راديو مي‌نشاند، حسني نيز پس از تغييرات شهريور 87 كه در واقع با رفتن خجسته از معاونت صدا و آمدن صوفي همزمان شده بود، در راديو گفت و گو دوام نياورد و برنامه‌اش تعطيل شد. اين روزگار سرد و ركود كه به شدت مورد انتقاد قرار گرفت اما چندماهي بيشتر طول نكشيد و در ماه‌هاي اخير، اگرچه چهره‌هاي دعوت شده به اين راديو به اندازه سابق متفاوت نيستند ولي هنوز هم بحث و مناظره هايي به شدت داغ در اين راديو شنيده مي شود. گفت و گوهايي كه گاه مورد توجه روزنامه و سايت هاي اينترنتي نيز قرار مي گيرد و بازتاب هاي بسياري در جامعه سياسي داخل و حتي خارج از كشور دارد. تبديل شدن راديو به كانون مناظره هاي سياسي اما مختص به راديو گفت و گو نيست و راديو اينترنتي صداي آشنا نيز چندي است كه در اين حوزه فعال شده و گفت و گوهاي جذابي را براي مخاطبانش تدارك ديده است. اين راديو كه بر خلاف راديو گفت و گو، 24 ساعته است،‌ فعاليت خود را در بهمن ماه سال 1383 به مدت 48 ساعت به‌صورت آزمايشي آغاز كرد و در ماه اخير، به خصوص در ايام پس از انتخابات، رويكردي تازه به مسائل سياسي داشته است.
تاكتيك يا استراتژي؟
درباره اين رويكرد مديران جام جم، اما پاره اي بر اين باورند كه باز بودن فضا در اين دو راديو را بايد به مثابه يك تاكتيك و نه يك استراتژي دانست ( اين موضوع در نظرخواهي‌هاي راديو گفت‌وگو نيز مورد توجه قرار گرفته است). استدلال آن‌ها علاوه بر تغييرات در مديريت راديوهاي مورد اشاره، به جامعه هدف اين دو راديو نيز باز مي گردد، چرا كه راديو گفت و گو تنها شش ساعت برنامه براي تهراني‌ها پخش مي كند و راديو صداي آشنا نيز صرفا از طريق اينترنت و يا ماهواره قابل دريافت است. بر اين باور، اگر گستره مخاطبان اين دو راديو افزايش يابد، امكان اعمال محدوديت ها نيز افزايش مي يابد. فارغ از درستي يا نادرستي اين نظر بايد گفت كه تجربه و پيامدهاي مثبت راديو گفت و گو و صداي آشنا، نشان از آن دارد كه مي توان به اين دو تجربه به عنوان الگويي قابل تعميم و گسترش در مسير تحكيم فرهنگ گفت و گو و مفاهمه ياد كرد، امري كه در جامعه امروز ايران، خلأ و نيازش به شدت احساس مي شود و از همين رو، چه بسا بهتر آن باشد كه علاوه بر آن كه راديو گفت و گو و يا صداي آشنا، براي تمام ايرانيان قابل شنيدن باشد، سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز تجربه اي چنين داشته باشد.

نماد وحدت در دفترچه خاطرات

این مطلب را که در واقع مروری است بر ماجراهای پرحاشیه روزهای اخیر مدرسه عالی شهید مطهری، برای روزنامه تهران امروز نوشتم:

بی شک، عصر سه شنبه 24/1/89، هنگامی که آیت الله امامی کاشانی شادمان از به ثمر نشستن کوشش هایش برای قانع کردن اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی و تصویب تغییر عنوان مدرسه عالی شهید مطهری به دانشگاه شهید مطهری، نشست این شورا را ترک می کرد، هرگز گمان نمی برد که باید 24 ساعت بعد در میان انبوه دانش- طلبه های معترضی که شمع سیاه روشن کرده و تریبون آزاد به پا کرده بودند، حاضر شود، انتقادات توام با خشم و عصبانیت آنها را بشنود، متهم به داشتن پزهای روشنفکری شود و هرچه توضیح دهد ره به جایی نبرد. معترضانی که نه تنها مدرسه عالی شهید مطهری را نماد عینی وحدت حوزه و دانشگاه می دانند، بلکه در رویاهایشان بوده و هست که مدرسه شان الازهر ایران شود، اما اینک می شنوند که با یک مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، مدرسه عالی، به دفترچه خاطرات شان می پیوندد.

ادامه نوشته

زورآزمایی رئیس دولت در تهران

زلزله در تهران قطعی است، باید ۵ میلیون نفر از تهران بروند، ...، حتما شما هم این روزها از قول رئیس دولت این خبرها را شنیده اید. دارم فکر می کنم که در اوج فشارهای بین المللی و سیاسی علیه ایران، چه دلیلی دارد که رئیس جمهور در حوزه اجتماعی حرف هایی بزند که نتیجه ای جز رکود و بحران در پی نخواهد داشت. البته احمدی نژاد به طور مداوم دوست دارد که تیتر یک باشد، حالا به هر بهانه ای، شاید هم چون این روزها در سطح جهانی کمتر مورد توجه واقع می شود، تلاش می کند در داخل کشور جبران کند. شاید هم چون مسائلی چون باند فساد خیابان فاطمی و اتهام معاون اولش در این باند، ورد زبان هاست، تلاش می کند که افکار عمومی را منحرف کند. اما یک نکته حاشیه ای؛ در روزهای انتخابات به وضوح مشخص شد که تهرانی ها به شدت از احمدی نژاد دلخور هستند و اعتقاد داشتند که او همه توجه اش معطوف به شهرستانی هاست و به تهرانی ها اهمیت نمی دهد. همین موضوع نوعی صف کشی متفاوت را در تهران رقم زده بود، کما این که دولت هم اندکی این موضوع را دریافت و پس از پیروزی در انتخابات، اولین سفر استانی اش را در تهران انجام داد و وعده های بسیار به پایتخت نشینان داد، کما این که در آخرین روز تبلیغات انتخاباتی هم همین کار را کرده بود. اکنون اما انگار رئیس دولت دوباره آن روزها یادش رفته و هر روز درباره تهران خبرسازی می کند، بگذریم از این که حاضر نیست پول مترو را بدهد. نکته مهم تر این که، دود این بی توجهی در نهایت به چشم نظام می رود، همچنانکه در انتخابات، اگر همه شهرها آرام بودند، ولی یک خیابان تهران ناآرام بود، در رسانه های جهان گزارش می شد که ایران ناآرام است. در مجموع اگرچه پس از رویدادهای خشونت بار انتخاباتی، حنای احمدی نژاد نزد تهرانی ها رنگی ندارد ولی معلوم نیست چرا نظام سیاسی چشمش را بر ضرباتی که او بر پیکر اعتماد عمومی در تهران وارد می سازد، چشمش را بسته است. شاید هم هدفی دیگر مدنظر احمدی نژاد و یارانش است.

نه! آقای موسوی

میرحسین موسوی در دیدار با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، تحلیل هایش از وضعیت کنونی جامعه را ارائه کرده است، تحلیل هایی که نشان از درایت وسیع رهبر جنبش سبز دارد. تاکیدش بر ایستادگی هم چون همیشه مایه ستایش بود و افتخار، اما این جمله که در دهه ۶۰، مذهبی برای این که حاکم باشند، حاضر نبودند آدم بکشند، دلچسب نبود. قطعا چنین نبوده و بسیاری در دهه ۶۰ قربانی قدرت طلبی جریان حاکم از جمله مذهبی ها شدند. کاش موسوی که پیشگامی اش، برکت های بسیار به بار آورده است، در نقد دهه ۶۰ نیز پیشگام بود. بی تردید، این نقد رازهای بسیاری را آشکار می کند و نقاب از چهره بسیاری بر می دارد، چه دور از موسوی، چه نزدیک به موسوی.

تلخی های بی پایان

دو سال است که تنها زندگی می کنم، پس از سه سال زندگی مشترک. همسر سابقم، زنی خوب و شایسته بود، مشکل اساسی اما این بود که درک واقعی و درستی از ذهن همدیگر نداشتیم و رفتارها نیز در راستای نزدیک شدن این درک نبود. بگذریم، یادم هست که وقتی برای جداشدن در رفت و آمد بودم، همواره این ضرب المثل آلمانی را در ذهنم مرور می کردم که یک پایان تلخ، بهتر از تلخی بی پایان است. الان که این دو سال را مرور می کنم، می بینم خیلی از تلخی های زندگی هنوز باقی هستند، انگار که نمی توان پایانی برایشان متصور بود...

دعوت به مناظره و سکوت رئیس جمهور

این مطلب را برای روزنامه تهران امروز نوشتم:

در تازه ترین واکنش ها به صحبت های رئیس جمهور درباره طرح هدفمندشدن یارانه ها که 29 اسفندسال گذشته در یک برنامه تلویزیونی اظهار شد، احمد توکلی؛ رئیس مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی برای برگزاری یک مناظره تلویزیونی با رئیس جمهور در این زمینه اعلام آمادگی کرد. توکلی پیش از این نیز در نامه ای که امضای حجت الاسلام مصباحی مقدم و الیاس نادران نیز ذیل آن به چشم می خورد، چنین درخواستی را مطرح کرده بود. در واکنش به این درخواست، اگرچه پیش از این معاون اول رئیس جمهور از اعلام آمادگی کارشناسان دولت برای این امر خبر داده بود، ولی به نظر می رسد که هدف اصلی این سه نفر مناظره با شخص احمدی نژاد است، همچنانکه حجت الاسلام مصباحی مقدم؛ رئیس کمیسیون ویژه بررسی طرح تحول اقتصادی با طرح سوالی مبنی بر اینکه چطور من صاحب‌نظر اقتصادی نیستم اما رئیس جمهور که هیچ اقتصاد نخوانده خود را صاحب‌نظر می‌داند، افزوده است که رئیس جمهور هنوز به درخواست مناظره آنها پاسخ نداده است. سکوت احمدی نژاد درباره این درخواست از این رو عجیب به نظر می رسد که رئیس جمهور در سال های اخیر همواره از پیشگامان برنامه های مناظره محور بوده است. محمود احمدی نژاد که پنج سال پیش، چهره هایی چون مهدی کلهر و محمد خوش چهره در مناظره های تلویزیونی، برگ های تازه ای رو کردند و رای بسیاری به سبد احمدی نژاد ریختند، چه در حوزه سیاست داخلی و چه در حوزه سیاست خارجی از علاقمندان جدی برگزاری مناظره های تلویزیونی بوده است. همچنانکه در زمان ارسال نامه به سران کشورهایی چون آمریکا، تشکیک درباره مسئله هولوکاست، حضور در سازمان ملل و گفت و گو با رسانه های خارجی، شاه بیت سخنان رئیس جمهور و مهم ترین درخواستش، برگزاری مناظره در رسانه های بین المللی بود. از زمان به قدرت رسیدن اوباما در آمریکا نیز این درخواست از سوی احمدی نژاد مطرح گردیده است. در روزهای پیش از انتخابات دوره دهم، با مسجل شدن برگزاری مناظره های مستقیم بین رقبای انتخاباتی، احمدی نژاد به طور مکرر وعده داد که جواب انتقادات را در مناظره های انتخاباتی خواهد داد. جواب ها و صحبت های رئیس جمهور در مناظره های انتخاباتی اگرچه پیامدهای وسیعی در پی داشت، ولی تاثیر مستقیم این مناظره در افزایش آرای احمدی نژاد و تاکید دوباره رئیس جمهور برای مناظره های دیگر، نشان داد که احمدی نژاد به مناظره به عنوان یک برگ بازی بسیار مهم نگاه می کند. با این توصیف، به نظر می رسید که پس از درخواست سه اقتصاددان مجلس، پیشنهاد مناظره از سوی رئیس جمهور به سرعت پذیرفته شود و احمدی نژاد از این فرصت برای برنده شدن در یکی از دشوارترین بازی های سیاسی و اقتصادی دولتش در سال های اخیر، استفاده کند ولی گویا مولفه های دیگری دخیل شده اند تا رئیس جمهور درباره این فرصت، تاکنون اظهارنظری نداشته باشد. مهم ترین مولفه اما شاید دست پر منتقدان احمدی نژاد درباره طرح هدفمندشدن یارانه هاست. این گروه به خصوص توکلی، نادران و مصباحی مقدم، در طول ماه های گذشته، چه در جلسات علنی و غیرعلنی مجلس و چه در رسانه ها، به صورت بسیار فعالی ظاهر شده اند و با اتخاذ تاکتیک تهاجمی از هرگونه بحث و گفت و گو، چه در قالب نطق های پیش از دستور، مصاحبه، بیانیه و یا مقاله استقبال کرده اند. از سوی دیگر، رئیس جمهور پیش از سخنان 29 اسفند، یک بار بخت خویش را در مواجه با طرح های دولت برای هدفمندشدن یارانه ها آزموده بود و با حضور در جمع نمایندگان مجلس، توضیحات مفصلی را ارائه داده بود. این توضیحات اما کارگر نیفتاد و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی را قانع نکرد و به مسیر مورد نظر رئیس جمهور درباره هدفمندشدن یارانه ها رای مثبت ندادند.  مولفه دیگر که شاید رئیس جمهور را به پرهیز از مناظره مستقیم با توکلی و یارانش واداشته است، فنی بودن موضوع بحث مناظره است. رئیس جمهور در مناظره های انجام شده بیشتر علاقه مند است در مسائل سیاسی و به خصوص حاشیه سیاست که مورد علاقه عمومی هستند، وارد بازی شود و معمولا نیز برگ های برنده خویش را در این حوزه مطرح کرده است، چه که در سه مناظره احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، در مناظره احمدی نژاد با محسن رضایی، هنگامی که محورهای مناظره به خصوص در حوزه اقتصادی کاملا فنی و مستند شد، به باور بسیاری از ناظران و تحلیل گران، این محسن رضایی بود که توانست گوی سبقت از رقیب خود برباید. منتقدان احمدی نژاد همچنین عقیده دارند که با توجه به سیاسی بودن فشارهای وارده دولت بر مجلس در این زمینه، در صورت برگزاری مناظره های تلویزیونی در این باره، آنها به خوبی خواهند توانست افکار عمومی را در این زمینه آگاه کنند. مولفه دیگر دخیل در این زمینه را می توان وجود نگرانی های گسترده اجتماعی درباره پیامدهای هدفمندشدن یارانه ها دانست. به عبارت روشن تر، در صورت برگزاری مناظره، رئیس جمهور که هیبت تهاجمی در مناظره ها را ترجیح می دهد، به ناچار باید در موضعی دفاعی، در کنار مواجهه با استدلال های فنی رقبا، افکار عمومی را نیز قانع کند که خطرات و آسیب هایی تورمی و اجتماعی که منتقدان رئیس جمهور بر آن ها اصرار دارند، رخ نخواهد داد. این وضعیت البته که چندان مورد علاقه رئیس جمهور نیست و با توجه حجم گسترده نگرانی های عمومی، موفقیت در این عرصه نیز بسیار دشوار می نماید. با وجود همه گزینه های مورد اشاره، باید توجه کرد که پیش بینی ناپذیری، از مهم ترین ویژگی های رفتار سیاسی رئیس جمهور در پنج سال اخیر بوده است و او اغلب، ولو در دقیقه نود موفق به روکردن برگ های تاثیرگذاری شده است. نکته مهم دیگر این است که سکوت رئیس جمهور در این باره را می توان یک تاکتیک تازه برشمرد. ترجیح رئیس جمهور برای عدم رویارویی مستقیم با منتقدان قدرتمندش در مجلس از آن رو موجه به نظر می رسد که از نظر دولتمردان، پیش بردن غیرمستقیم بازی از طریق گزینه هایی چون تعامل با لایه های ارشد ساختار تصمیم گیری، تلاش برای قانع کردن مجلس از طریق ارائه طرح های اصلاحی، طرح بحث رفراندوم، فشارهای رسانه ای بر نمایندگان منتقد و ایجاد شکاف در میان لایه های منتقد در مجلس، در وضعیت کنونی می تواند موثرتر باشد. با این وجود و علیرغم استفاده همزمان رئیس جمهور و یارانش از همه گزینه های مورد اشاره، کماکان توپ مناظره در زمین احمدی نژاد است و در صورت تمایل و پاسخ مثبت رئیس جمهور به درخواست مناظره، افکار عمومی شاهد برگزاری مناظره ای سرنوشت ساز خواهند بود، مناظره ای که پیامدهای آن تنها قانون هدفمندشدن یارانه ها محدود نخواهد بود.

تفاوت های سبز انسانی و طبیعی

چند روزی شمال بود، مهد سبزها، چه از نوع طبیعی و چه از نوع انسانی. این دو نوع البته دو تفاوت آشکار با هم دارند، سبز طبیعی سبب شده است که همه بی نظمی، توسعه نیافتگی و عقب ماندگی شهرهای شمال لاپوشانی شوند. به جرات می توان گفت که شهرهای شمالی از نظر مدیریت شهری و سامان اجتماعی از عقب مانده ترین شهرهای ایران هستند ولی زیبایی ظاهری این شهرها، باعث نوعی بی توجهی ملی به این خطه شده است. اما سبز انسانی بر خلاف سبز طبیعی نشان دهنده مشتاقی و پایداری انسان ها و به خصوص جوانان برای توسعه یافته ترشدن، آزادتر بودن، پیوندخوردن با جهانی بزرگ تر و نماد مخالفت با عقب ماندگی بود. بدون شک، آن دخترک رودسری که هنوز مچ بند سبزش را باز نکرده است، آن مرد رامسری که عیدش با خاطره تلخ کهریزک آمیخته بود، رنگ هایی که بر در و دیوار رشت و فومن پاشیده اند تا سبزنوشته را کسی نبیند و ...، تنها مردمانی و دیاری نیستند که چنین می خواهند، این روزها هر جای ایران که پا نهی، همین ها را می بینی، هم چنان که در این چندماه در روستاهای شمال فارس دیدم که جوانان برای سبزها در عزای حسینی نذر می کردند، همان گونه که در روستای اهل تسنن قشم، همه دیوار نوشته ها، سبز فریاد می زدند، چه که در خانه به خانه کیش نشینان، در کوچه باغ های شیراز، دیدم، شنیدم و خواندم که گفته ها و خواسته های سبز، جزئی از رفتار، زبان و زندگی روزمره مردم شده است. بدین اعتبار است که می توان گفت نه ماه پس از آن رویدادها، نه تنها از موازنه اجتماعی به سود سبزها چیزی کاسته نشده، که با آشکاری فزون تر ناکارآمدی دولت مستقر، سبزها جاری تر و وسیع تر شده اند.