شش ماهی می شود که اینجا چیزی ننوشته ام. چندبار تصمیم گرفتم هر چه نوشته دارد، حذف کنم. ولی نمی شود. کلی خاطره خوابیده اینجا، هفت سال از روزگارم را در یزد سپری کردم، شهری که هیچ وقت نتوانستم دوستش داشته باشم. با تک تک پست های این وبلاگ هم خاطره دارم، با آدم ها، با شکایت ها، گلایه ها، از درون خانه و زندگی تا راهروی دادگاه انقلاب. این بار هم آمده بودم که همان کار را کنم، یعنی دیلیتش کنم برود پی کارش، ولی نشد، انبوه خاطرات مثل مورچه آمدند جلوی چشمم و نشد. کاش حداقل وقت کنم دوباره بنویسم. یعنی بهتر است که سعی کنم دوباره بنویسم...