رویای کره شمالی اسلامی

داشتم به این فکر می کردم که این بحث جن و رمالی، به نوعی که در ایران مطرح شده و با حکومت داری پیوند خورده است، مربوط به کدام دوران تاریخی در ایران و جهان است؟ مطالعه خاصی در این باره نداشته ام و از چند نفری هم پرسیدم ولی نکته خاصی دستگیرم نشد. البته گویا در همه تاریخ ما، به سبب حضور همواره مذهب و رگه های تفکر دینی، این بحث ها هم در حاشیه جامعه و سیاست وجود داشته ولی به گمانم که در هیچ دوره ای این قدر وسیع به ساختار حاکمیت و تصمیم گیری های کلان پیوند نخورده بود. این حاکمان درست کردار مملکت، که قرار بود بر اساس سندچشم انداز بیست ساله، تا سال ۱۴۰۴ ایران را به قطب اول در خاورمیانه تبدیل کنند و احمدی نژاد هم گفت زودتر از این ها، محققش می کند و اصلا تا آن سال ایران را قدرت اول جهان می کند و باقی حرف ها درباره مدیریت جهان. در شرایط فعلی که همه دست به هم داده اند و حداقل از منظر نظری، بحث های مرتبط با حکومت داری را دو تا سه هزار سال به عقب پرتاب کرده اند. قبلا به کنایه می گفتند که راهی که فعلا می رویم، به کره شمالی اسلامی ختم می شود، حالا چی؟

درباره این خدایگان پررو

این روزها از بس درباره فساد و تخلفات جریان انحرافی به سرگردگی اسفندیار رحیم مشایی خواندم که خسته شدم. فرض بگیریم که این خبرها درست باشند، بازهم به نظر من اهمیت چندانی ندارند، چون که در ساختار کنونی موازنه فساد و وحشت برقرار است و هر کس که به قدرت برسد، به طور طبیعی به چنین سرنوشتی دچار می شود. مسئله جالب تر برایم فرافکنی دستگاه های اطلاعاتی و قضایی در این مسئله است. معلوم است که این همه چپاول، دزدی، فحشا، فساد، رانت و ...، یک شبه اتفاق نیفتاده و از تاریخ برخی اسناد هم معلوم است که برخی سابقه دو سه ساله دارند. خوب! این چندسال دستگاه های مسئول عدالت، مکتب اسلامی، حراست از جمهوری اسلامی و حفاظت از ولایت فقیه، چه کاره بوده اند؟ اگر متوجه نشده بودند و اشراف اطلاعاتی شان در همین حد است، که باید به راستی خودشان، در محل خدمت و همچنین دهن شان را گل بگیرند و اگر هم متوجه بوده اند، ولی به دلیل مصلحت هایی دهن شان را گل گرفته بودند، به تعبیر علمای خودشان، باید به عنوان مفسد فی الارض و مادر همه این فساد و مفسده ها، به محکمه بروند، البته می دانم که شکایت خدا را نمی توان نزد پیغمبر برد، ولی واقعا زور دارد این همه پررویی که برخی خدایگان جمهوری اسلامی در مبارزه با فساد دارند....

درباره کارهای دوستان آینده

این روزها دوستان عزیز و حرفه ای در سایت آینده نیوز کارهای جالبی می کنند که شگفتی امثال بنده را برانگیخته است. مثلا اینکه انتشار یادداشت داریوش قنبری در اولین شماره روزنامه هفت صبح، نشانه ای از ارتباط پنهانی اصلاح طلبان با مشایی است (این تحلیل با استناد به نگرش روزنامه کیهان مطرح شده است)، یا اینکه شباهت ظاهری چند سایت با هفت صبح، نشانه طراحی و مدیریت همزمان این سایت هاست. درباره ادعای دومی حرف چندانی ندارم، چون واقعیت ماجرا بر خود من هم روشن نیست، ولی درباره اولی، چون تحت مسئولیت خودم بوده، عجیب و غیرواقعی دیدمش. واقعیت این است که ما برای پیش شماره های هفت صبح، از چند نفر یادداشت گرفته بودیم درباره دغدغه های روزانه شان. وقت انتشار شماره اول، قرار بود یادداشت خانم راکعی را منتشر کنیم، متاسفانه خبرنگاری که یادداشت گرفته بود، حضور نداشت و یادداشت را پیدا نکردیم، دو یادداشت دیگر هم که مربوط به اصولگرایان بود، آماده نبود و به ناچار، به یکی دیگر از دوستان گفتم به چند نفر زنگ بزند و یادداشت بگیرد، در این میان موفق شدیم با آقای داریوش قنبری تماس بگیریم. دوستانی که کار مطبوعاتی کرده اند، می دانند که آقای قنبری از جمله نمایندگانی هستند که علاوه بر نیک نفسی، رابطه ای بسیار خوب با رسانه ها دارند و خیلی خوب و متین جواب می دهند. حالا این اتفاق معمولی در عالم رسانه، دستمایه یک تحلیل سیاسی عمیق شده و کلی گزارش هم درباره اش تهیه شده، واقعا چه می شود گفت. البته در این چند شماره که با چندنفر دیگر از اصلاح طلبان مانند آقای اولیا، محسنی، محمدهاشمی و لیلاز هم یادداشت گرفتیم، همچنین از اصولگرایان و یا مسئولان دولتی. با بعضی ها هم تماس گرفتیم، حاضر نشدند، و یا به بعد موکول کردند. این رویه ادامه خواهد داشت و سعی کرده ایم که هم در انتقال نظرات این بزرگان امانت داری کنیم و هم اینکه طیف های متنوع فعال در حوزه سیاسی را پوشش دهیم، کما اینکه دوستان معتقدند باید از حوزه شخصیت های سیاسی خارج شویم و شخصیت های اجتماعی و فرهنگی هم پایشان به این ستون باز شود، که احتمالا هم چنین خواهد شد. در مجموع، از دوستان خودشان روزنامه نگار بوده اند و روال معمول یادداشت گرفتن در روزنامه ها دستشان هست، این تحلیل ها، عجیب  و غریب است، به خصوص آینده ای های عزیز که در قحطی کنونی رسانه های سیاسی، چون یک موهبت، شایسته ستایش هستند.

پانوشت: دوست داشتم اینجا به طور روزانه، یا یک در میان درباره وقایع هفت صبح بنویسم، ولی یک سایت مجهول یادداشت ها را بازنشر می دهد و همین امر سبب سوءتفاهماتی شده است. امیدوارم کسانی که این سایت را می چرخانند، دست از این کار بردارند تا با خیال راحت، بشود نوشت.

روزهاي نفرت و بدبيني

۱- دو روز پيش با تارا تلفني صبحت كردم. تو كمپ بود، همراه با كلي ايرانيه ديگه، كه اين روزها مثل سيل به سمت آلمان و كشورهاي ديگه سرازير هستن. مي گفت بعضي ها خانوادگي اومدن. هميشه از اين نوع مهاجرت گريزان بودم،‌عاشق مهاجرتم ولي دوست داشتم از طريق تحصيل، كار و اين جور چيزا باشه، ولي هر چي مي گذره، قانع تر مي شم كه اينطوري هم خوبه، و بايد رفت. ۲- از بچگي سياست ورزي رو دوست داشتم، دوست داشتم يه روزنامه نگار يا سياستمدار بشم، ولي الان كه از نزديك لمسشون مي كنم، به واقعيت جاري در اين دو محيط پي مي برم، روزبروز بيشتر از كاركردن تو چنين فضايي متنفر مي شم و مي بينم كه آروزهام چه ساده لوحانه بوده، البته منظورم بيشتر روزنامه نگاريه كه با سياست پيوند خورده. ۳- اين چند روز نامه مهدي محموديان درباره لواط تو زندان هاي ايران خيلي ذهنم رو مشغول كرده. فكر مي كنم آدم بره سراغ زندگي عادي، خيلي ارزشمندتر. ۴- اين روزها،‌ خيلي ها،‌ تلفني، حضوري يا مجازي نصيحت يا توصيه كردن درباره كاركردن تو هفت صبح،‌ استدلال ها اغلب سست بود و صداقتي هم به چشم نمي خورد، بدم اومده از اين همه ادا و دروغ. خلاصه اينكه روزهاي بديه، پر از حس نفرت و بدبيني ام، نه تنها نسبت به نظامي كه داره اين كشور رو اداره مي كنه، كه نسبت به خيلي از آدم هايي كه دارن توش زندگي مي كنن، از جمله خودم...

وقت تولدت نبود دختر

اين روزها وقتي حرف هاي علي مطهري و حسين فدايي را درباره دوران ظهور صغير در كنار حرف هاي مرتضي نبوي درباره فساد مالي و جن گيري قرار مي دهم، با نامه عارفانه گلپور كه از دلايل هولناك بركناري بقايي از وزارت اطلاعات و صدا و سيما نوشته بود، گره اش مي زنم و بعد به حرف هاي آيت الله صديقي در مراسم روضه كه با حضور رهبري ادا شده، فكر مي كنم، سطر سطر نامه هاشمي جلويم سبز مي شود، همان كه كنايه زده بود به احمدي نژاد، كه سرنوشتت مثل بني صدر مي شود. مي توانيد به اين آش شله قلمكار، حرف هاي سردار جعفري درباره مكتب ايران، تندمزاجي ذوالنور درباره رابطه پسر و پدر، اشارات صادق لاريجاني درباره عصيان گري احمدي نژاد و سلسله اشارات علي لاريجاني درباره نقش رهبري در دو دهه اخير را بيفزاييد و سري به قم هم بزنيد و ببينيد كه مصباح يزدي و آيت الله احمد خاتمي، چه كنايه ها زده‌اند. و يا در كيهان بخوانيد كه قدياني چگونه از وقاحت بعد از جمل گفته است و شريعتمداري چه با طعنه هايي از محقق شدن پيش بيني هايش داد سخن مي دهد. ديروز هم آيت الله مكارم هم در شيراز از برنامه هاي انتخاباتي گفته است و گويي چند نامه و برنامه ديگر هم در راه است كه حرف و حديث هايش بيشتر از اكنون است. خلاصه،‌ اكنون ابر،‌باد، مه،‌ خورشيد و فلك در كارند، تا كه شايد ريشه مشايي را ببرند، ريشه كه نه، كه به گمانم او نتوانست ريشه بدواند، و سيري كه براي ريشه دواني انتخاب كرد، پر از اشتباهات مهلك بود، با اين حال،‌ اوضاع همان است كه در آن بيت تحريف شده گفتم...

پي نوشت: بيچاره هفت صبح، الان وقت متولدشدن بود، دختر؟

يه حس بد

راستش فكر مي كردم كه كار كردن تو هفت صبح واسه من يه تجربه تازه و رو به جلوست، اما تا حالا كه حدسم درست نبود. فارغ از حاشيه هاي سياسي و رسانه اي كه دور و برش بود، حس بدي دارم و اونم اينه كه روزنامه رو دوست ندارم،  به عبارت دقيق تر، فضاي هفت صبح، حس كار كردن تو يه روزنامه رو به من نمي ده، شايد چون روزهاي اوله، اين حس بد رو دارم ولي همين كه هست...

درباره نفوذ تيم قاليباف در هفت صبح

يك سايت جعلي با نام بردن از برخي چهره‌هاي مطبوعاتي فعال مدعي شده است كه تیم رسانه ای محمدباقر قالیباف تلاش می کند با برقراری ارتباط با مجموعه های مرتبط با رییس جمهور، تحت پوشش حمایت، به حرکات تخریبی علیه رییس جمهور و دفتر رییس جمهور بپردازد. در ادامه اين تحليل خيالي آمده است كه تعدادی از افراد مهاجرت کرده از روزنامه تهران امروز به روزنامه های حامی رییس جمهور، در واقع نقش نیروی دوجانبه را بازی می کنند و در پوشش حمایت از دفتر رییس جمهور، قصد ضربه زدن به پایگاه مردمی دولت از طریق انتشار مطالب غیرمتعارف دارند. اولا به عنوان يك فرد فعال در  روزنامه مي‌توان به صراحت گواهي بدهم كه افرادي كه اين سايت نام برده، از جمله آقايان حسيني، پازوكي و محمدي، هيچگونه فعاليت، ارتباط و يا تماس حتي تلفني با عوامل رده بالا و پايين روزنامه هفت صبح نداشته‌اند. ثانيا اساسا قرار بر اين نيست كه مطالبي غيرمتعارف در روزنامه هفت صبح منتشر شود كه پيامدهايي چون ضربه به پايگاه مردمي دولت در پي داشته باشد.  نشر اين مطالب توهين به مديرمسئول و سردبير يك روزنامه محسوب مي‌شود. قطعا تيم مديريتي و نظارتي هفت صبح اين توانمندي را دارند كه از انتشار مطالب غيرمتعارف در روزنامه جلوگيري كنند و مشخص است كه چنين ادعاهايي با چه هدفي در اين سايت منتشر شده است. از سوي ديگر، ادعا شده است كه برخي در پوشش حمايت از دفتر رئيس‌جمهور قصد دارند اين كار را انجام دهند. مروري بر شماره‌هاي منتشرشده هفت صبح بطلان چنين ادعايي را نشان مي‌دهد و نويسندگان و روزنامه‌نگاران فعال در هفت‌صبح نيز موضعي در اين زمينه اعلام نكرده‌اند، تلاش كرده و مي‌كنند كه كاري حرفه‌اي ارايه دهند و البته ادعايي هم براي تحقق اين تلاش‌شان ندارد. گفتني است در شماره امروز روزنامه هفت صبح نيز اطلاعيه‌اي درباره جعلي بودن اين سايت منتشرشده و از سوي ديگر، مديران روزنامه حتما در تلاش هستند كه با كمك مراجع قانوني، جلوي اين شايعه‌پراكني هدفمند را بگيرند. اين توضيحات را صرفا به عنوان يك فرد مطلع و از اين باب كه حقي از دوستاني كه به دروغ مورد تهمت قرار گرفته‌اند، ضايع نشود، نوشتم. اميدوارم فايده‌اي داشته باشد

سوژه اي كه در حاشيه ماند

اينطور كه از لابلاي خبرها بر مياد، از شنبه هفته پيش تا حالا احمدي‌نژاد به پاستور نرفته است. ده ها جلسه ريز و درشت هم برگزار شده، برخي ديدارها هم انجام شده ولي نتيجه ملموسي در برنداشته است. ابعاد اين بازي، نتايج، پيامدهايش و علت برخي رفتارها، حتي اگر احمدي نژاد از امروز به سر كار برگردد، مي تواند دستمايه تحليل هاي بسياري باشد. ولي اين روزها كه سايت هاي مهم فارسي زبان داخلي و خارجي را مرور مي كنم، هيچ نشاني از اين تحليل ها نمي يابم. داخلي ها به دليل وضعيت حاكم نمي توانند بنويسند. ولي آن سوي مرزها چي؟ به جز چند يادداشت كلي در راديوفردا، بقيه سايت ها از جمله كلمه، بي بي سي فارسي و جرس و حتي گويا و روزآنلاين، چيزي براي عرضه نداشتند. خيلي وقت ها از دوستان شنيده بودم دوستاني كه تن به مهاجرت مي دهند، خيلي زود در تحليل داخل دچار مشكل مي شوند. اين سوژه البته خيلي نياز به تسلط بر مسائل داخلي نداشت و كدهاي بسيار مشخصي وجود داشت، با اين وجود نفهميدم كه چرا ارزش ژورناليستي اش ناديده گرفته شد. نكته جالبت تر اينكه رسانه هاي تصويري مانند بي بي سي و صداي آمريكا هم مانور چنداني در اين باره ندادند و به همين جهت بسياري از مردم خبري از اصل موضوع ندارند. معلوم نيست ريشه اين رفتارهاي رسانه اي چيست؟

اين چند روز هفت صبح

1- اين چند روز اول تو هفت صبح كلي توام با استرس بود، گروه ما جوونه و شلوغ. صبح روز اول كه رفتم تحريريه، ديدم شعار جديدي ميدن بدين مضمون كه برادر شرورم، شهادتت مبارك. گاف هم تو صفحه ما بود، در واقع  خودم به جاي كلمه شرارت، شهادت تايپ كرده بودم. اولش فكر كرديم خيلي جدي نيست، بعد كه سايت دادنا و در ادامه همه سايت هاي مهم كشور خبر را به نام مشايي بازتاب دادند، ديديم كه داره جدي ميشه. خواستيم از طريق دوستان سايت عصرايران توضيحي درباره خبر بديم كه بي خيال شديم. البته ويراستار روزنامه ديده بود و علامت زده بود ولي د صفحه آرايي اعمال نشده بود، ولي در مجموع گاف خيلي بد و زشتي بود و مسئوليتش هم با من بود كه  مسئول اون صفحه بودم، در عوضش هم كلي هم شعار و متلك تازه شنيديم.

2- دو صفحه سياسي روز اول هم خيلي ها رو از جمله آقاي شمس الواعظين رو به اشتباه انداخت و تو بي بي سي فرمودند كه توي صفحات دو و سه، برنامه ها خوابيده. صفحه سه شماره اول كه سياسي شده بود،‌ يك اتفاق بود كه به سختي تكرار خواهد شد و قراره كه اقتصادي يا اجتماعي باشه.

3- خيلي از دوستان هم اين يكي دو روز زنگ زدند و تبريك گفتند، هم بابت انتشار و هم بابت شهادت اشرار. شماره دوم و سوم فكر كنم تونسته باشه بعضي ها رو قانع كنه كه وضعيت اونطوري كه فكر مي كردن،‌ نيست و من فكر مي كنم با افزايش شماره ها، اين قضيه بهتر جا بيفته. نه اينكه بخوام كاركردن تو هفت صبح رو توجيه كنم و به برخي از انتقادها كه به جا بودن، بي توجهي كنم ولي واقعا اوضاع اينقدر پيچيده نبود. من تو اين هفته يه خورده زيادي درگير حاشيه شدم، اولش همين جا نوشته بودم كه دوست دارم تماشاگر باشم ولي بي انصافي برخي از دوستان سبب شد كه به دام بيفتم و وارد گود بشم، شايد برخي از حرف ها را نبايد مي زدم،‌ يا متني را بايد قبل از انتشار مي دادم كه دوستان معتمد نظرشون را بگن بهم، ولي الان اتفاقي است كه افتاده. اميدوارم كه ديگه اينطوري نشه.

4- نكته ديگه اينكه شنيده هاي من‌، ميگه كه حداقل تو تهران فروش خيلي بيشتر از حد انتظار بوده،‌ من خودم چون تا حدودي منتقد رويه فعلي هستم، بعيد مي دونستم كه اين وضعيت پيش بياد ولي مثل اينكه برآورد من اشتباه بوده، البته اين شماره هاي اوله كه كلي حاشيه داشته و بي بي سي هم روش مانور داده،‌ نميشه الكي دلخوش بود...

5- داستان گير دادن ها كه تمومي نداره. امروز هم كيهان گير داده به هفت صبحي ها كه اينا يا اجاره اي هستن يا اخراجي. اجاره اي كه اولين بار نيست به كار برده شده و دوستان اصلاح طلب كلمات قشنگ تر ديگري مثل فاحشه هاي هرزه و بي شرف هاي بي شرم و امثالهم به كار بردن ولي اون بحث اخراجي ها درست نيست، من با اطلاع ميگم دوستاني كه از تهران امروز اومدن بيرون، با اختيار خودشون بود...

6-  شايد مهمترين يادداشتي كه اين روزها درباره هفت صبح نوشته شد، همون يادداشتي بود كه فريدون عموزاده خليلي به عنوان وروديه چلچراغ نوشت و گفت كه قلم هاتون رو نفروشيد. يادداشت دلگيركننده‌اي بود و البته موثر. نه اينكه با همه حرف‌هاي آقاي استاد مخالف باشم، حرف‌هاي منطقي و خوبي هم بود، كه با احساسات تمام نوشته شده بود ولي به نظرم نبايد اين موضوع را به همه تعميم داد. به بنده نوعي كه زماني در سرويس سياسي فلان روزنامه بودم، اين نقدها مي‌تواند وارد باشد ولي به دوست روزنامه‌نگاري كه مثلا در سرويس ورزشي فقط ترجمه مي‌كند يا در سرويس علم و فن‌آوري فقط ترجمه مي‌كند و يا در گروه حوادث كار مي‌كند، مسائل حوزه سلامت را پوشش مي‌دهد و هيچ علاقه سياسي ندارد، كه نمي‌شود گفت تو قلمت را فروخته‌اي. اينطوري تر و خشك را با هم سوزاندن،‌ خوب نبود. حتي بعضي از اونايي كه مي‌تونستن مخاطب آقاي عموزاده باشند هم استدلال‌ها و توضيحاتي داشتند كه كاش ايشان اينها را هم شنيده بودند و فقط به شنيده‌هايشان اكتفا نمي‌كردند...

7- يكي دو تا خبر در حد بمب خبري هم دارم كه بايد فعلا درز بگيرم.لعنت به اين گروه سياسي.... 

براي صبا آذرپيك و دوستانش

خانم صبا آذرپيك از دوستان روزنامه‌نگار كه به ادعاي خودشان بسيار حرفه‌اي هستند، درباره دوستي من و عماد بهاور عزيز نوشته‌اند و آن را به كار كردن در روزنامه هفت صبح و بي‌شرمي من نسبت داده‌اند. يادم هست كه چند ماه پيش كه بنده مسئوليت سرويس سياسي روزنامه تهران‌امروز را بر عهده داشتم، يكي از مديران ارشد روزنامه، بنده را احضار كردند و توصيه كردند كه چون صبا آذرپيك گفته است بچه خوبي شده و مي‌تواند خودش را با اصول روزنامه اصولگراي وابسته به دكتر قاليباف تطبيق بدهد، از حضور و توانش در سرويس استفاده كن. عليرغم مخالفت‌هاي جدي‌اي كه در سرويس با حضور ايشان بود، موافقت كردم ولي به هر دليل نيامدند. البته پيش از اين در تهران‌امروز همكار بنده بودند و خيلي هم مشتاقانه در اين روزنامه اصولگرا كار مي‌كردند و بنده و امثالهم را تشويق به ادامه كار مي‌كردند. چند ماه پيش هم يك‌بار تماس گرفتند و كلي توضيح دادند كه به مطلبي در تحليل وضعيت مجالس پس از انقلاب نياز دارند و كلي فشار آوردند و من را مجبور كردند كه دو روزه گزارشي براي نشريه نسيم بيداري بنويسم. مي‌گفت حق التحرير خوب مي‌دهند. مطلب چاپ شد، چند بار ايشان را ديديم و چيزي نگفتيم. يك‌بار يكي از بچه‌هاي نسيم بيداري را ديدم. بحث به اين مسائل كشيد، گله كردم كه اين‌قدر فشار مي‌آورند كه مطلب بنويسيد، بعد حاضر نيستند پول بدهند. گفت اي بابا، صبا پول شما را گرفته. يك بار به مطهره شفيعي گفتم كه به صبا بگو اين كارها خوب نيست. ظاهرا پيگيري ايشان هم جواب نداد و خبري از حق‌التحرير نشد كه نشد. حالا اين مبلغ كه چيزي نيست، اصلاح‌طلبان عزيز كه معمولا 40، 50 هزار تومان بابت مطالب نمي‌دهند ولي وقتي كسي به همخانه و مستاجر بودن بنده با عماد بزرگوار اشاره مي‌كند، و بعد بنده را متهم به بي‌شرمي مي‌كند، من هم به خودم حق مي‌دهم كه به اين مسائل خصوصي اشاره كنم، مستندشان قرار دهم و بگويم كه شما لطفا حق‌التحرير امثال بنده را بالا نكشيد، شرافت روزنامه‌نگاري پيش‌كش. ضمنا خانم آذرپيك عزيز، بنده عماد بهاور را عزيزتر از جانم مي‌دانم، نهضت آزادي را شرافتمندانه‌ترين نهاد سياسي پس از انقلاب مي‌دانم و تنها نهادي بوده كه روزگاري درخواست دادم عضو شاخه جوانانش باشم كه نشد. شجاعت بيان عقيده سياسي‌ام را در مواقع لازم دارم. هفت صبح هم كه آمده‌ام، همين حرف‌ها را زده‌ام و مي‌زنم. خواستند، در خدمت‌شان هستيم، نخواستيم، عرضه پيداكردن كار جديد را دارم...