حاشیه نویسی برای یک نشست

بالاخره اولین نشست خبری میرحسین موسوی برگزار شد. کار من حاشیه نگاری بود:
- در حالي که به نظر مي‌رسيد ظرفيت سالن بسيار بزرگ آمفي تئاتر موسسه اطلاعات در اين نشست خبري تکميل نگردد، با حضور کم سابقه خبرنگاران و عکاسان خارجي و داخلي اين سالن مملو از جمعيت گرديد به طوريکه رقابت شديدي بين خبرنگاران براي يافتن جاي مناسب درگرفته بود.
- کنفرانس خبری مهندس موسوی در محل سالن آمفی تئاتر روزنامه اطلاعات برگزار شد. پیش از شروع کنفرانس، جنب و جوش خبرنگاران جالب بود. آنها نیز چون سیاستمداران تازه عید دیدنی ها را شروع کرده بودند.
- حضور بیش از 300 خبرنگار و عکاس داخلی و خارجی و تمایل فراوان آنها برای طرح پرسش، فضای خاصی بر سالن حاکم کرده بود.
- در ابتدای مراسم از خبرنگاران خواسته شد که بلوتوث تلفن همراه خود را برای دریافت فایل های تبلیغاتی روشن کنند.
- ازدحام بیش از حد عکاسان برای ثبت تصاویر مهندس موسوی، موجب تاخیر در برنامه شد. اصرار چندباره مجری نیز نتیجه نداد و سرانجام موسوی با قرار گرفتن پشت تریبون توانست از حلقه محاصره آنها نجات یابد.

ادامه نوشته

روزگار شیرین ما

دادگاه حکمم را تایید کرده است. باید دوباره اعتراض کنم. امیدوارم قبل از اینکه راهی زندان شوم، بتوانم در دادگاه حضور یابم و از خودم دفاع کنم. دیشب هم با یکی از دوستان که دستی در فعالیت های سیاسی دارد، هم صحبت شدم. از سفر خارج از کشور که برگشته، فهمیده دیگر ممنوع الخروج است و روز بعد که محل کارش مراجعه کرده، برگه اخراج در دستش نهاده اند. روزگار شیرینی است نازنین.

دل خوش سیری چند؟

نوشتن درباره اش دیر شده است و چون همیشه بی فایده، اما این روزها مرگی دیگر وجدان ها را مکدر ساخته است؛ مرگی مبهم، در زندان اوین، مرگ یک وبلاگ نویس، نگفته بودند که به جایی وابسته است، حکمش هم اعدام نبود، قرار بود دو سالی میهمان اوین باشد و بعد برگردد، خانواده اش هم منتظر بودند و در تلاش برای آزادی زودترش، اما خبر رسید که مرده است. دلایل مرگش هم هنوز به طور مشخص اعلام نشده است، شفاف هم شود، اهمیتی ندارد. چون او مرده است. امید رضا میرصیافی در تاریخ نوزدهم بهمن 87 به شعبۀ پانزدهم دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد. این وبلاگ نویس پیش از این در اردیبهشت ماه سال جاری نیز بازداشت و پس از چهل ویک روز با سپردن وثیقۀ صد میلیون تومانی آزاد شده بود. امید رضا میر صیافی در آبان 87 محاکمه و به اتهام "فعالیت تبلیغی علیه نظام " به شش ماه و به اتهام "توهین به مقامات نظام" به دو سال زندان محکوم شد. بر اساس همین حکم شعبه پانزده دادگاه انقلاب اسلامی تهران رسیدگی به دیگر اتهام موجود در پرونده یعنی توهین به پیامبر و مقدسات را در صلاحیت خود ندانسته و آنرا به دادگاه کیفری تهران واگذار کرده است. خوب! این روزها بازار انتخابات گرم است. مسئله اصلی این است که انتخابات دوقطبی می شود یا سه قطبی؟ کروبی کناره گیری می کند یا ولایتی می آید؟ مجاهدین انقلاب اسلامی از میرحسین حمایت می کند؟ احمدی نژاد رضایت همه اصولگرایان را راضی می کند؟ در این میانه پرهیاهو، مرگ یک وبلاگ نویس چه اهمیتی می تواند داشته باشد. کما اینکه حتی در هیچکدام از سایت های وابسته به اصلاح طلبان نمی توان ردی از خبر مرگ یک وبلاگ نویس یافت. چه خوب و متناسب گفت سهراب سپهری: مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه می خواهی؟ من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟

گزارش یک سرک

دیروز عصر سری به بچه های فعال در حوزه انتخابات زدم. به شدت مشغولند و روزهای پرکار و البته بدتری را هم در پیش دارند. البته خیلی ها واقعا صلواتی کار می کنند و امیدشان تغییر وضع موجود است. این دوره انتخابات، منحصربفرد است و غیر قابل پیش بینی. شاید به همین دلیل است که خیلی ها مثل قالیباف هوس آمدن به صحنه ندارند. نکته دیگر اینکه بر خلاف دوره های قبل، از همین الان معلوم است که یکی دو میلیون رای خیلی مهم است و به همین جهت مثلا ماندن و یا انصراف کروبی برای جبهه اصلاحات خیلی تعیین کننده شده است. نام و چهره خاتمی هم علیرغم نبودش، بدجوری در ستادهای اصلاح طلب سنگینی می کند. بعضی ها هنوز امید دارند که دقیقه ۹۰ برگردد. چند ماه پیش همه می گفتند که مرد میدان نیست و دقیقه ۹۰ کنار می کشد، حالا حرف از آمدنش است. ستادهای میرحسین هم فعال هستند ولی بدنه خیلی قوی و کارکرده ای ندارند. چیزی شبیه ستادهای احمدی نژاد در دوره قبل. پول هم ندارند، باز هم مثل احمدی نژاد در دوره قبل. چون از صدقه دولت داری، این دوره وضع ستادهای احمدی نژاد از ستادهای کروبی هم بهتر است. شاید در روزهای آینده و با حمایت مشارکت، کارگزاران و مجاهدین انقلاب از موسوی، وضع ستادها بهتر شود. در مجموع فعلا فقط تکلیف شیخ اصلاحات روشن است که رای نمی آورد، بقیه چیزها مبهم است و نیازمند گذر زمان.

پیامک های طنزآلود

دیشب یکی دو پیامک طنزآلود دریافت شد، درباره سال اصلاح الگوی مصرف. در بازنشر آنها نیز مشارکت کردم. خوب! بیماری همه گیر است. گمان می کنم که شعار امسال، بهترین شعاری است که در سالهای اخیر طراحی و اعلام شده است. مطمئن هستم که بر خلاف سال های دیگر که مثلا به بهانه نوآوری، دستگاه های احرایی ولخرجی کردنشان شکوفا می شد، امسال تلاش های خوبی برای صرفه جویی صورت می گیرد و در مجموع به نفع مردم و کشور است. اما اینکه در جامعه امروزی ما، جدی ترین و ضروری ترین مقوله ها نیز به تمسخر گرفته می شود، موضوعی است که جای کنکاش جدی دارد. شاید نشان از شکاف جدی بین مردم-دولت دارد. اینکه هر کاری مثبتی هم می شود، خیلی ها فکر می کنند، نقشه ای پشت آن است،شاید نشان از یک بیماری وسیع و عمیق اجتماعی دارد که جلوه هایی از آن را در پیامک های روزمره می بینیم. عوارض بیماری بدبینی جامعه البته تنها متوجه حاکمیت نیست، بلکه روابط میان فردی را نیز آلوده می کند و کلی آمار پنهان و پیدای ناهنجار تولید می کند. شاید هم خبر از یک اعتراض خاکستری و در حال گسترش می دهد. هرچه باشد، میمون نیست.

حکایت ننگ و رنگ

دیروز اخراجی های 2 را دیدم. خیلی عوام فریبانه بود، اولی بهتر بود. مسعود ده نمکی، یک بنیادگرای تمام عیار است که تمام حرف های دیروزش – همان روزهایی که چماق بدست و علنی به صف کسانی که غرب زده می نامیدشان، حمله می برد – را با استفاده ابزاری از سینما می زند. همچنین یاد گرفته است که مردم عزاگرفته هم چه کم دارند. از سینما که بیرون می آمدم، بغل دستی گفت: این بهتر بود، قبلی صحنه جنگی زیاد داشت ولی این یکی بیشتر خنده دار بود. البته در عجبم از این همه هنرمند که اینگونه آلت دست او شده اند. خوب! پای پول و شهرت در میان باشد، از این بدتر هم می شود و می کنند. ولی آیا ده نمکی، آدم های مشابه و  حتی سیستم های مشابه می توانند به این سرخاب و سفیدآب ها، چین و چروک ها را بپوشانند و خودشان را در دل جوان ها جا کنند؟ شاید، ولی ده نمکی یادش هست روزهایی را که در کوران مبارزات انقلابی – نمی دانم او هم بوده یا نه ؟!- روی دیوارها می نوشتند: ننگ با رنگ پاک نمی شود. آری! این داستان ادامه دارد.

تغییر

بهار که از راه می رسه، هر جا رو نیگا می کنی، یه تغییر می بینی، کوچیک و بزرگ، محسوس و نامحسوس، محدود و نامحدود. تغییر کردن کار خیلی سختیه. نمی دونم بهار و طبیعت چطور این کار رو به این سرعت و وسعت انجام میدن؟! من که درمونده ام، از کار طبعیت و از وضع خودم. واسه یه تغییر کوچولو، باید هفته ها وقت صرف کنم، شاید هم ماه ها، آخرش هم به نتیجه مطلوب نمی رسم. دارم به این فکر می کنم که طبعیت چی داره که اینطور راحت پوست میندازه؟ تو کله بهار چی میگذره که چند روزه میاد و رنگ و روی همه چیز رو عوض می کنه؟ چطور می شه تغییر کرد؟ تغییرات رو چطور می شه نهادینه کرد؟ و ...

 تبصره۱: از قدیم گفتن، سر پیری و معرکه گیری؟!

تبصره ۲: سال خوبی داشته باشید.