چند ماهی است که هواداران مسعود و مریم رجوی، دور تازه و بسیار گسترده ای از فعالیت هایشان را آغاز کرده اند. مرتب برای اشخاص مختلف بخصوص وبلاگ نویسان ایمیل می فرستند. وبلاگ راه می اندازند. در یوتیوب فعال هستند و خلاصه از راهی برای جذب هوادار استفاده می کنند. من معمولا چند روز یکبار نشانی از آنها در دنیای مجازی پیدا می کنم. نامه ای از مریم، نوشته ای از مسعود، وبلاگی تازه، یک ایمیل، یک بیانیه و یا به بهانه هایی نظیر کارهای تحقیقاتی مشترک و ....
نمی دانم این واسطه ها که به نظر می رسد اغلب جوان هستند، نگاهی به حرف های رجوی در شب عملیات فروغ جاویدان انداخته اند. عملیاتی که بر اساس آن قرار بود رجوی و دار و دسته اش، بر اساس يك برنامه زمان بندي شده 33 ساعته و با بهره گيري از 25 تيپ طي پنج مرحله، از شهرهاي "پل سرذهاب"، "اسلام آباد"، "همدان" و "قزوين" عبور كرده و خود را به تهران برسانند و نظام جمهوري اسلامي را سرنگون سازند. شاید هم چنان شستشو داده شده اند که فرصت و یا علاقه ای برای اینکار ندارند. من که وقتی حرف ها را مرور کردم، مخم سوت کشید از اینهمه توهم و نفهمی. و همچنین بدجوری دلم برای این هواداران فریب خورده سوخت. بخش هایی از این خزعبلات و طنازی های دیوانه وار را بخوانید: « کارهای بزرگ در پیش داریم. مگر ما نگفته بودیم که اول مهران بعدا تهران ؟ نباید هیچ لحظهای را از دست بدهیم. این عملیات باید در عرض 2 یا 3 روز انجام شود چون فقط اگر عملیات با این سرعت انجام شود رژیم فرصت بسیج نیرو پیدا نخواهد کرد. با توجه به اینکه همیشه در عملیاتها به صورت تصاعدی عمل کردهاید، یعنی وسعت هر عملیاتتان از قبلی بیشتر بوده است ـ آفتاب از پیرانشهر وسیعتر و مهران از آفتاب ـ حالا باید این عملیات هم نسبت به گذشته تفاوت کیفی داشته باشد. بنابراین فکر کردیم که در عملیات بعدی ـ هر چه که باید باشد ـ حداقل این است که باید یک مرکز استان را بگیریم. در این صورت مگر ما دیوانهایم که پس از گرفتن مرکز استان آن را ول کنیم و برگردیم؟ خوب، یا همان جا میمانیم یا به طرف تهران حرکت میکنیم. ولی باز در مقایسه با کار قبلی دیدیم استان خلی کم و کوچک است. شما دیگر بچه نیستید که بروید یک شهر را بگیرید! اگر بخواهید وسیعتر از عملیاتهای قبلی عمل کنید هیچ راهی غیر از فتح تهران ندارید. مطمئن هستیم که پیروزیم و از هم اکنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریک میگویم.
البته در عملیات چلچراغ یک نفر به کمک شما آمد و آن حضرت علی (ع) بود که به شما کمک کرد و این بار هم حضرت محمد (ص) و امام حسین (ع) به کمک شما میآیند. ما در کرمانشاه اعلام جمهوری دموکراتیک اسلامی میکنیم. بعد از آنکه به همدان رسیدید و مستقر شدید یکی از تیپهای زیر نظر خودت را برای کمک به تهران بده. وقتی همدان و صدا و سیمای آن را گرفتید صدای مجاهد را پخش کنید و به مردم اعلام کنید که ما داریم میآییم...
محمود، خوب فهمیدی که باید به کجا بروی؟ یک دفعه به قائمشهر نروی! و اول به همدان برو، کار و مسئولیت خودت را انجام بده، بعدا که به تهران آمدی مازندران را به تو میدهم. در این عملیات مردم به حمایت از ما برمیخیزند. کسانی که حاضرند با ما بیایند را از پادگانها و مراکز سپاه مسلح کنید و هر چه خواستند تا تهران بیایند آنها را با خودتان ببرید. در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد. از طرفی درب زندانها که باز شود آنها هم به ما هستند و با ما خواهند آمد . نیروهای زندان بالقوه با ما هستند. البته هر جا رفتید اگر مردم آنجا تسلیم شدند که کاری با آنها ندارید و اگر جنگیدند با آنها بجنگند و هر جا رسیدید از مردم کمک بگیرید و کارها را به خود مردم بدهید و از این نترسید که مردم اسلحهدار میشوند و چه خواهد شد.
محمود، وقتی که تهران را گرفتی در خیابان طالقانی به ساختمان بنیاد علوی میروی. در طبقه پنجم آنجا اتاقی است که روزی اتاق من و اشرف و موسی بوده است. سلام من را به ساکنین آنجا میرسانی و اگر مردم آنجا بودند جای دیگری را به آنها بده چون ما را بعد از انقلاب به زور از آنجا بیرون کردند. آن اتاق را برای من نگهدار تا وقتی که به تهران آمدم در آنجا مستقر شوم. البته اگر در این عملیات شکست هم بخوریم تأثیرش آن قدر هست که باعث برپایی قیام توسط مردم شود، چون رژیم وضعیتی ندارد که تا عید دوام بیاورد.
عدهای هم راجع به وضعیت بچههای کوچک سؤال کردند که ما بچهها را بعد از آنکه تهران فتح شد، سوار اتوبوس میکنیم و به تهران میآوریم. ما در این راه عاشورا گونه میرویم. ما کاری میخواهیم بکنیم که همه دنیا تعجب کنند و یکد دفعه بفهمند که ما در تهران هستیم و خمینی دیگر وجود ندارد. اگر کس دیگری حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی تهران بگوید و جمعبندی عملیات هم در همانجا خواهد شد. » حتما شما می دانید که نتیجه شد و اگر نمی دانید خواندن این چند سطر خاطره کافی است.
البته مسعود رجوی 12 روز پس از عملیات فروغ جاویدان در 18 مرداد 1367 و در نشست توجیهی و جمعبندی در پایگاه اشرف، دلیل شکست سازمان در این عملیات را نداشتن بینش توحیدی پرسنل نظامی سازمان ارزیابی کرد. رجوي آخرين نقطه پيشروي (تنگه چارزبر=تنگه مرصاد) نيروهايش را بهانه كرد و اعلام داشت: «شما در تنگهي چارزير گير نكرديد بلكه در تنگه توحيد، زمينگير شديد.» و اضافه كرد: «ضعف ايدئولوژيك شما باعث گرديد تا در تنگه آرزوها و خصلتها و خواستههايتان درجا بزنيد.» سپس تعدادي از نفرات را صدا زد و از آنان سوال كرد: «وقتي به تهران ميرسيدي چه كاري برايت اولويت داشت؟» و سوال شونده بيدرنگ پاسخ ميداد: «قصد داشتم پيش پدر و مادرم بروم و اين پيروزي را به آنها تبريك بگويم.» رجوي خطاب به بقيه نيروهاي حاضر، از اين روحيه به مثابه مادي شدن خصلتهاي بورژوازي ياد نمود و آن را در تضاد با ايدئولوژي سازمان خواند و گفت: «خب، معلوم است با اين تفكر، بايستي در چارزبر گير ميافتاديم، وقتي ديدار با فاميل بهانهاي براي رسيدن به هدف ميشود، بالتبع از جوهر و تقدس هدف غائي ميكاهد.»