اخیرا در نشریه شهروند امروز، یادداشتی از سردبیرش منتشر شد با عنوان " داستان شیخ و سید". شاهنامه خوانی مشاور مطبوعاتی شیخ، چنان به دهان یاران کروبی خوش آمد که بلافاصله در تربیون مطبوعاتی شیخ؛ اعتماد ملی، باز نشر یافت. فارغ از داستان سرایی هایی معمول و مشهور قوچانی، واکاویی برخی مدعیات این نوشته خالی از لطف نیست: 1- نویسنده مدعی شده است : "اين روزها اصلا‌ح‌طلبان چون تن بي‌سر پي سرداري مي‌گردند تا آنان را رهبري كند، درست برعكس سرداران اصولگرايان كه چون سر بي‌تن، پي مردم مي‌گردند تا صاحب راي شوند اما بر سر اين تن بي‌سر چه آمده كه چنين بي‌سر و صاحب شده؟" آیا واقعا گمان نویسنده این است که تن بی سر، همین چند صد نفری هستند که در احزاب اصلاح طلب حضور دارند یا اینکه تن بی سر، آن بیست میلیون رایی بود که حجاریان برای راهبری اش، گلو پاره کرد. و همچنین آیا واقعا نویسنده را گمان این است که کروبی، آن اندازه مشروعیت و مقبولیت دارد که سردار این جنبش بزرگتر و مهم تر شود؟ بی گمان اگر نویسنده گمان آن دارد که چنانچه در میان تن مورد نظر او، کروبی " سر" شود، اصلاح طلبان صاحب رای مردم می شوند، سخت به خطا رفته است، چه که محمود احمدی نژاد، بدون طی کردن این راه، سردار همه آرای اصولگرایان و غیر اصولگرایان شد. در مجموع مسئله امروز اصلاح طلبان این نیست که بر سر چه کسی اجماع شود، مسئله این است که آیا فرد برگزیده، توان و شخصیت سرداری دارد؟ باور دوم نویسنده نیز بهره ای از خطا دارد. سرداران اصولگرا همواره پی مردم نمی گردند، مردم نیز همواره در خانه و پای صندوق های رای نیستند، گاه در پادگان ها، در مساجد و مکان های مشابه نیز مردم برای صاحب حکومت شدن وجود دارد. نویسنده داستان چگونگی صاحب رای شدن محمود احمدی نژاد در دور اول را از زبان شیخش دوباره بشنود. همان کسی که به تعبیر نویسنده " شب رئيس‌جمهور بوده و صبح رئيس‌جمهور نبود." 2- نویسنده اذعان دارد: " از شيخي كه در عصر انقلا‌ب رشد كرده بود نه عهد اصلا‌ح، انتظاري هم نبود كه از گفتمان دموكراسي بگويد اما اگر دموكراسي‌خواهي دفاع از حقوق مخالفان است اگر دموكراسي‌خواهي دفاع از حقوق زندانيان سياسي، اقليت‌هاي مذهبي (دراويش) و دگرانديشان سياسي است، اگر دموكراسي‌خواهي اعتراض به نظارت استصوابي است، اگر دموكراسي‌خواهي انتقاد از ردصلا‌حيت‌هاي غيرقانوني است، پس چه كسي چون كروبي در دهه اخير اسناد و نامه‌هايي روشن در دفاع از آزادي‌هاي اساسي منتشر كرده است؟ كروبي از آزادي حرف نمي‌زد اما به آزادي عمل مي‌كرد. كروبي سخني از نافرماني مدني بر زبان نمي‌راند اما تنها نافرماني مدني واقعي اصلا‌ح‌طلبان را به هنگام بازداشت حسين لقمانيان نماينده همدان با برخاستن از كرسي رياست مجلس ششم و اعلا‌م ناتواني از اداره مجلسي كه نمايندگانش مصونيت ندارند را كروبي انجام داده است. اين كروبي بود كه از پشت تريبون پارلمان از جان هاشم آقاجري با صلا‌بت و دقت دفاع كرد. از ماجراي شهرام جزايري و سعيد امامي به صراحت سخن گفت و البته اين همان كروبي است كه با حكم حكومتي اصلا‌ح قانون مطبوعات را از دستوركار مجلس خارج كرد تا مبادا مجلس منحل شود." این توصیف آخری بدیع و عجیب بود. اما از اول شروع می کنیم. بنابر مدعیات نویسنده، گفتمان شیخ نه تنها دموکراتیک بوده است، بلکه کروبی فراتر و پیشروتر از همگان عمل نموده است. به مصداق هایی که قوچانی اشاره کرده است، توجه کنید. حال این اشاره نویسنده را دریابید: " اينگونه شد كه كروبي از يك‌سو با نامه‌اي سرگشاده سندي بي‌نظير در تاريخ انتخابات از خود به جا گذشت." منظور نامه معروف کروبی درباره نتیجه انتخابات است که خطاب به مقام رهبری نوشته شد و در آن حتی از شائبه دخالت فرزند رهبری در انتخابات یاد شد. و شاید همین نکته است که از نظر نویسنده، آن نامه سرگشاده را سند بی نظیر کرده است. اما آیا نویسنده از خود پرسیده است که شیخ در سایر قضایا نیز به همین سرگشادگی، دست به قلم می برد. و آیا اگر در آن انتخابات، پای منفعت شخص شیخ در میان نبود، آیا باز هم او اینچنین سرگشاده، گلایه ها را قلمی می کرد. آری! می توان دلخوش بود که " گدایی مابی" در ساختار سیاسی این دیار، نتایجی درخور حاصل خواهد کرد، چنانچه "گداپروری"، راهبردی موثر در بقا و یا بازگشت به ساختار حکومت بوده است، ولی آیا چنین منشی با گفتمان دموکراتیک دارد؟ اینکه منش انتخابی شیخ، سازگاری بیشتری با ساخت سیاسی موجود و واقعیت هایش دارد، سخنی بیراه نیست ولی چنین رویه ای را عمل به آزادی دانستن، جزء ستم بیشتر به این موجود نحیف، نتیجه ای دربر ندارد. نکته دیگر اینکه پاسخگوئی شیخ به این دو سوال تاجزاده ( الف-اگر با ساز و کاری خاص، بشود محبوب ترین نامزد را شناسایی کرد (مثلا با نظر سنجی از مردم در 30 شهر مراکز استان ها در بهمن ماه امسال) آیا احزاب شرکت کننده در ائتلاف متعهد می شوند از معرفی نامزد دیگری خودداری و همه از رای آورترین چهره حمایت کنند؟ ب-در صورتی که شورای نگهبان، صلاحیت نامزد اجماعی اصلاح طلبان را رد کند آیا همه اعضا متعهد می شوند به علت آنکه نامزد ندارند از شرکت در انتخابات خودداری کنند) می تواند میزان پایبندی شیخ به آزادی و دموکراسی را نشان دهد. سوالات دشواری نیستند و شما هم مشاور نابلدی نیستید، آقای قوچانی. 3- نویسنده با این مدعای پرمناقشه که " اختلا‌ف امروز اصلا‌ح‌طلبان اختلا‌في ايدئولوژيك نيست." آورده است: " اختلا‌ف امروز اصلا‌ح‌طلبان گلا‌يه يك اصلا‌ح‌طلب است از اصلا‌ح‌طلبي ديگر. گلا‌يه يك شيخ است از يك سيد. اگر روزي شيخ در حق سيدي دوستي كرد آيا رسم روزگار اين نيست كه امروز آن سيد در حق شيخ دوستي كند؟ ...... رقابت كروبي و خاتمي، رقابت دو دوست قديمي بر سر قدرت نيست. آزمون معرفت انسان است. آزمايشي براي فهم كار جمعي و حزبي. روزگاري كروبي رهبر روحانيون مبارز بود و خاتمي نامزد آنان براي رياست‌جمهوري؛ آيا گمان نمي‌رود كه اكنون بايد خاتمي در مقام رهبر روحانيون مبارز براي رياست‌جمهوري كروبي تلا‌ش كند؟ روزگاري كروبي شيخ اصلا‌حات بود اما امروز به هر دليل چنين نیست. روزگاري كروبي تصميم‌ساز بود و امروز به هر دليل چنين نيست. چه كسي مي‌تواند شيخوخيت اصلا‌ح‌طلبان را بر عهده گيرد‌ جز خاتمي؛ مگر كروبي بايد تا پايان عمر رنج شيخ بودن را به لذت رئيس بودن ترجيح دهد؟ غریب است آقای قوچانی، اما فروکاستن و شاهنامه خوانی شما درباره سنت اصلاح طلبی در این دیار خسته از استبداد، چه خوب از سرشت واقعی و اندیشه پنهانی اتان خبر می دهد. همچنانکه افشاگری شما درباره یک عمر کوشش کروبی برای بهره بردن از لذت رئیس بودن را می توان نشانه ای نیک از سرشت برخی دیگر از سیاست ورزان ایران زمین دانست. اما آقای قوچانی، آیا در روزگاری که آن همه نویسنده و روزنامه نگار، چون خود شما، که روزها و شب ها، خاک تحریریه و چاپخانه خورده، طعم روزهای بدون دستمزد و ورشکستگی چشیده، کاروان مطبوعات را نیمه جان و خزان خزان پیش می بردند، رسم معرفت و دوستی این نبود که آقای شیخ کروبی، به یک اشاره، طرح اصلاح قانون مطبوعات را از دور خارج نکنند و در قانونی ساختن همه سر بریدن ها و قصابی ها شریک نشوند. این گلایه را باید به کجا برد. و یا آن همه نماینده مجلس که بی دلیل و بی پروا، نقش مهر رد صلاحیت را بر پیشانی دیدند، گلایه اشان را از پادویی های آن روز شیخ برای بی اثر کردن این حداقل اعتراض، به کجا ببرند؟ از این نمونه ها بسیار است. اما خوب گفته اید. این رقابت آزمون معرفت است. پس لطفا از شیخ درخواست کنید که برای اینکه جنبش نحیف اصلاح طلبی بیش از این بدنام نشود، معرفت به خرج دهد و با خروجش از دور رقابت، همچنین از تشتت فزون تر بکاهد. ایشان که آقای معرفت و آزادی، در نظر و عمل بوده اند، مرحمت نموده باز هم در مقام آقایی بمانند. ساده انگاری رنج آور دیگر آن است که نویسنده گمان می برد با شیخ شدن خاتمی، راه رئیس بودن کروبی هموار می شود. انگار که قرار است خاتمی، کروبی را منصوب کند. همین چند ماه پیش، خاتمی برای لیستی از اصلاح طلبان شیخوخیت کرد، نتیجه چه شد؟ مسجد جامعی، ابتکار ساعی و نجفی که به یقین بدون شیخوخیت خاتمی رای می آوردند، رای آوردند و دیگران، سرشان بی کلاه ماند. چرا؟ چون سابقه و پشتوانه اجتماعی اشان، مشابه آقای کروبی بود، در سطحی دیگر و فروتر. پس بازهم دوست نویسنده، مسئله این نیست و حتی در صورت شیخوخیت خاتمی، لذت رئیس بودن به دل کروبی خواهد ماند؟ 4- راهبرد پایانی نویسنده بی نظیر است: " آيا سيدمحمد خاتمي نمي‌تواند فراتر از اين نزاع‌ها در نقش سيد و رهبر اصلا‌حات قرار گيرد و عهد ديرين را به جا آورد و بدون آنكه به راي آوردن يا راي نياوردن نامزد اصلا‌ح‌طلبان فكر كند (همان‌گونه كه در سال 76 چنين بود) راهي براي برون‌رفت از اين بحران بيابد؟ چه مقایسه اشتباهی! داستان سال 76 این نبود که! نه اینکه کسی به رای آوردن نامزد اصلاح طلبان فکر نمی کرد، کسی امید نداشت که او رای بیاورد. اکنون چه؟ همه امید دارند و می دانند که خاتمی شانس مسلم است. پس باز هم رواست که چنین فکری کرد؟ 5- نویسنده در ادامه معترف است: " كروبي مدعي روشنفكري، اصلا‌ح‌طلبي، جامعه مدني، توسعه سياسي يا ديگر حرف‌هاي خاتمي نيست. كروبي اما مي‌تواند فرصت يك تنفس باشد. خنكاي نسيم پايان زمستان كه نويد باد بهار را مي‌دهد. كروبي آرمان اصلا‌ح‌طلبان نيست، واقعيت آنان است. خاتمي مرد شُكوه است و كروبي مرد شِكوِه. جشن دوم خرداد از آن خاتمي است و غرور و افتخار و شكوه از آن او و در مقابل كاهش هزينه حبس و زندان و ردصلا‌حيت و تكفير و اعدام اصلا‌ح‌طلبان از آن كروبي است. آن زمان كه در بي‌پناهي، همه اصلا‌ح‌طلبان به سراغ كروبي مي‌روند تا با لا‌بي‌ها و چانه‌زني‌ها، راهي براي دفاع از حق حيات خويش بيابند و امروز واقعيت اصلا‌ح‌طلبان كدام است. بزم و شُكوه يا غم و شِكوِه؟ " بار دیگر این توصیف را مرور کنید:" كروبي اما مي‌تواند فرصت يك تنفس باشد. خنكاي نسيم پايان زمستان كه نويد باد بهار را مي‌دهد." برای که آقای قوچانی؟ برای شما؟ حدستان درست است. همین می شود، و بقای شما تضمین می گردد. همچنانکه وقتی به ادعای شما پناه و واقعیت همه اصلاح طلبان!!! آن می شود که با لابی کروبی، حق حیات باز گیرند، نخست پیش از شما از محمدرضا باهنر ممنون بود که روشن ساخت برخی از اصلاح طلبان، حق حیات خویش را مدیون نظام هستند و دوم به نظامی که حداقل حق حیات به منتقدان خویش داده است، افتخار کرد و در بسط و تحکیم همه مولفه ها، آموزه ها و داشته ها و نداشته هایش، کوشید. همچنان که شما اکنون بدان مشغولید. 6- خلاصه اینکه آقای قوچانی به نظر می رسد در فضای فعلی جناح حاکم با شبیه سازی از جریان های مخالف مانند تحویل گرفتن مهدی کروبی و الگوسازی از وی به عنوان یک اصلاح طلب، برای توفیقی دیگر تلاش می کند. تداوم این وضعیت را باید به عنوان یکی از ظرافت های خاص رفتاری و بازی سازی هسته مرکزی تصمیم گیرنده در ساختار سیاسی ایران دانست که علاوه بر پدیدارسازی "سپر بلا" در میل انبوه موافقان در حال ساخت "سپر بلا" در میان مخالفان است. بدیهی است که این سپر بلا، کاربردی دوگانه داشته و برای نمایش نوعی "رقابت نمادین" و تبدیل مخالفان به "کبریت های بی خطر" صورت می گیرد. از سوی دیگر با درک "بدون ترمز" بودن قطار سیاست ورزی و غیبت عنصر "اخلاق" در فضای ذهنی مخالفان دموکراسی در ایران، می توان به روشنی بیهودگی استراتژی و یا تاکتیک "بازی به میل رقیب" را حتی در دوران گذار نشان دهد. آقای قوچانی! حتی اگر چون شما خاتمی را مرد حرف بدانیم، متاسفانه در این روزها، نام شیخ و یارانش در تاریخ سیاسی این سرزمین به عنوان "اصلاح طلب و مخالف ارتجاع"! ثبت می شود، به دست مخالفان دموکراسی و در میان سکوت هواداران دموکراسی و اکنون با همراهی برخی از آنها. این شیوه، دیگر "بازی برای بقا" نیست. توجیه اخلاقی هم ندارد. نامش خیانت است.