کاه، کوه نیست
داستان آمدن و یا نیامدن خاتمی براي انتخابات رياست جمهوري سال آينده، این روزها محافل سیاسی بسیاری را در گرفته است. برخی آمدن او را یک ریسک می دانند، كه اگر در انتخابات آينده شكست بخورد، اعتبارش را بر باد مي دهد. پس بهتر است مانند ميرحسين موسوي، وجهه اجتماعي سياسي و حتي بين المللي اش حفظ شود. برخي ديگر او را فرشته نجات مي دانند و حضور دوباره اش در عرصه سياسي را نويد بخش پيروزي و مسبب برچيده شدن بساط اقتدارطلبي و انحصارگرايي، آغاز دوباره جريان دموكراسي خواهي و يا در شكل حداقلي تر، پديداري يك ”شبه دموكراسي“ مي دانند. به گمان من، بسياري از اين تحليل ها، بخصوص در مورد مزاياي آمدن خاتمي، در خلاء صورت مي گيرد و سرشار از بزرگنمايي است. اگرچه تلاش اصلاح طلبان بر اين استوار است كه استراتژي خود را ” دموكراسي خواهي“ نشان دهند، ولي روشن است كه اگر هم به فرض بعيد چنين باشد، در عالم واقع، اين امر يك ”تاكتيك“ بيش نيست. علاوه بر سوابق مهبم و منفي هسته پيش برنده اين جريان در سال هاي دور و نزديك و وفور تجربه هاي شكست خورده، اساسا در بافت سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و مذهبي ايران، به طور قطع با ”امتناع دموكراسي “ روبرو هستيم. از حيث سياسي اساسا مكانيسم توزيع قدرت به گونه اي طراحي شده است كه رئيس جمهور فاقد كمترين توان اجرايي باشد، اگر غير خودي و نامحرم باشد (خاتمي) ؛ در همه حوزه ها و اگر خودي باشد (احمدي نژاد)؛ در برخي حوزه ها. همچنين از حيث فرهنگي، وجود ساختار هاي آموزشي و اطلاع رساني معلول، انحصاري و عقب مانده، امكان طرح مسئله را منتفي كرده است. از حيث اجتماعي، فراگيري فقر، وابستگي هويتي، آموزش نيافتگي، نبود نهادهاي مدني و ...، زايش جنبش هاي اجتماعي را معوق كرده است. از نظر اقتصادي، اقتصاد تك محصولي، فقدان بخش خصوصي و دخالت و انحصار نهادهاي نظامي و امنيتي در اغلب حوزه ها، مجالي براي بستر و بازار رقابتي باقي نگذاشته است. از حيث مذهبي هم، دموكراسي نسبت چنداني با مذهب شيعه ندارد. پس بهتر است كه اين تلاش ها را معطوف به ”بازگشت به قدرت“برخي جريان هاي سياسي و جلوگيري از حذف كامل آنها بدانيم.
در مقابل نبايد به انتظار چنداني از اين بازگشت، دامن زده شود. در بهترين حالت و با آمدن خاتمي، از حيث اجتماعي شاهد گشايش ظاهري بيشتري خواهيم بود. جوانان هم مي توانند در سازمان هاي غير دولتي غيرموثر بيشتري عضو شوند. از حيث فرهنگي، كتاب هاي بيشتري منتشر مي شوند و سانسور كمتر مي شود. از حيث مذهبي، برخي بحث ها امكان طرح پيدا مي كنند. از حيث اطلاع رساني و آموزش، برخي را در رسانه هاي ملي بيشتر مي بينيم؛ فقط همين. از حيث اقتصادي، اندكي آرامش رواني بر بازار - فقط بازار- حاكم مي شود و در مقام تئوري، برخي برنامه هاي اقتصادي درست تدوين مي شوند و از نظر سياسي، برخي به پست و مقام مي رسند، تنش هاي داخلي بيشتر مي شود و تلاش براي تنش هاي خارجي كمتر را شاهد خواهيم بود. همه اين حداقل ها البته به اين دليل ساده است كه در حوزه اجرايي، در سر بزنگاه، اين رئيس جمهور يا وزير نيست كه تصميم مي گيرد، چه شود و چه بايد كرد. موجودي به نام نظام وجود دارد كه رئيس جمهور جزئي تمعيد يافته و به قولي تداركاتچي آن است. تمعيد يافته از ان رو كه برخي اعتبار رئيس جمهور غيرخودي مانند خاتمي را به تنفيذ و تائيد انتخاب مردم توسط مقام رهبري مي دانند و تداركاتچي هم آن رو كه خاتمي، خود در دوران پيشين مسئوليتش، بدين صفت و واقعيت تصريح كرد.
اين داستان به ظاهر تلخ و بدبينانه كه چندان كامل نبود و برخي مصداق ها براي نشانه شناسي آورده شدند، به نظر من روايتي واقع گرايانه از آنچه مي گذرد است، نه بدين منظور كه اصلاح طلبي بي فايده است، بلكه براي درك بيشتر اين حقيقت است كه وقتي اصلاح ساختار ممكن نيست و فقط اصلاح ظاهر صورت مي گيرد، از كاه، كوه نسازيم. ”واقع گرا “ باشيم و سعي كنيم مردم را واقع گرايانه، به مشاركت دعوت كنيم. مثلا در ميان وعده هاي برلوسكوني در انتخابات ايتاليا، اين دو وعده بيشتر شنيده شدند: اصلاح ساختار شركت هواپيمائي ايتاليا و حل مشكل جمع آوري زباله. نمي دانم تاكنون موفق شده است يا نه، ولي اصلاح طلبان هم مي توانند در همين حد مژده و وعده بدهند و حتي اميد داشته باشند.
متولد تیرماه 56/روزنامه نگار/به سیاست و جامعه شناسی علاقه مندم/درباره همین چیزها می نویسم/ با رسانه هایی چون ايلنا، كلمه، تهران امروز، مثلث، صنعت و توسعه، هفت صبح و ... همکاری داشته ام.