ديروز كلي احساس پيشرفت كردم. هم اتاقي استراليايي تا حالا پسته نخورده بود، بهش ياد دادم و كلي خوشش اومد و از مزه آجيل ايراني تعريف كرد. امروز اومد درباره كارش صحبت كرد، يه جور تور ليدره. يه سايت شخصي داره، سي، چهل تا هتل تو كشورهاي مختلف طرف حسابش هستن، بيشتر شرق آسيا. اون مسافر جور مي كنه واسه هتل ها و همه كارها هم آنلاين انجام ميشه. به كشورهاي مختلف هم سفر مي كنه واسه بازاريابي، هم سفر، هم تجارت. الان از فيليپين اومده و داره ميره بالي. بليط برگشت مالزي مي خواستم، بهش گفتم واسه ام آنلاين بخره، گفت خيلي راحته كه، خودت انجام بده. با اندكي سرخ و سفيدشدن گفتم كارت اعتباري ندارم، خيلي از ايراني هاي مسافر و حتي خارج نشين ندارن، به خصوص بعد از تحريم ها كه كار سخت تر شده. گفت نمي فهمم چطوري ميشه كار و زندگي كرد با اين شرايط. بازم احساس پيشرفت كردم كه ما مي تونيم زندگي و كار كنيم حتي تو اين شرايط. دوباره براش پسته آوردم كه اونم مثل من خوشحال باشه. ...