غیرت ترکی و فاحشه ایرانی
در گوشه ای از بار که مردمان برای سیگار کشیدن بیشتر جمع می شدند، به
ناگاه دیدم شان. دو دختر بودند، یکی کوتاه تر و خوش هیکل، ولی صورتش را به
زور آرایش خوب نشان داده بود، دیگری بس قد بلند و تقریبا زیبا، با موهای
بلند و افزودنی های خوش سلیقه. مرد تنومند روس که زیادی مشروب خورده بود، از پشت سر تنه می زد بهشان و او سعی می کرد با زبان فارسی به او بفهماند که کارش نادرست است. از تهران آمده بودند و شغلشان فاحشگی بود. آن
که قدش کوتاه تر بود، گفت دلش برای ایران تنگ شده و می خواد برای نوروز برگرد چند روزی پیش خانواده اش. اینجا
به همراه دختر دیگری، خانه اجاره کرده بودند. سه پسر ایرانی ترک زبان هم از
راه رسیده و آبجو به دست، تماشایشان می کردند. دخترکان با ایرانی جماعت دم خور نبودند، خودشان را به ایرانی ها، ازبکستانی و یا تاجیکستانی معرفی می کردند. یکی از ترک زبانان با لهجه انگلیسی، فارسی، ترکی گیر داده بود که
خوش ندارم فاحشه ایرانی ببینم اینجا، رگ غیرتش جوش آمده بود، می گفت پول امشب تان را خودم می دهم، بروید
خانه، دخترک قد بلند متعجب شده بود، با لبخندش می گفت فردا شب را چه کنیم؟ دیگری که نظاره گر این ماجرا بود پسرک
را گفت که چون به جهان آزاد آمدی، غیرتت را بگذار در کوزه وطن، آبش را
بخور. مردان روس را ببین، هندی ها، چینی ها و ...، دختران آن کشورها هم اینجا پرسه می زنند. قضاوتی نداشتم. دو دختر در میان انبوه دختران دیگر که در بار پرسه می زدند و
مشتری می جستند، گم شده بودند، دو تا ایرانی، ده هندی، 20 ازبک، 30 غنایی، 50 ویتنامی، صد
تایلندی، دویست فیلیپینی، سیصد چینی و ... عقب مانده ایم یا رشد کرده ایم؟
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۱۲ ساعت 15:27 توسط رضا حقیقت نژاد
|
متولد تیرماه 56/روزنامه نگار/به سیاست و جامعه شناسی علاقه مندم/درباره همین چیزها می نویسم/ با رسانه هایی چون ايلنا، كلمه، تهران امروز، مثلث، صنعت و توسعه، هفت صبح و ... همکاری داشته ام.