اشک هندی و عشق مالایی
با یک راننده هندی تبار حرف می زدم، حرف مذهب شد، کاتولیک بود، 57 ساله و شش بچه داشت. وقتی از خدا و کمک های مسیح به خصوص درباره اتفاقاتی که سال 2009 برایش افتاده بود، حرف می زد، ناخواسته اشک از چشمانش جاری می شد و وقتی درباره مذهبی نبودنم با او سخن گفتم، مسیر حرکت را عوض کرد تا طولانی تر شود و بدون اینکه کرایه ای بگیرد - در مالزی، کرایه نگرفتن یک راننده هندی، می تواند یک حادثه تاریخی باشد-، می کوشید با بازگویی خاطره های شیرین مذهبی در زندگی اش، توجه من را به اهمیت حضور خداوند و نمادهای مذهبی در زندگی جلب کند. با اینکه فهمیدن حرف هایش با لهجه تند و غریب هندی، سخت بود ولی اشک، خلوص و باور عمیقش تسلمیم کرده بود و می فهمیدمش. وقت خداحافظی بدون اینکه کرایه ای بگیرد، گفت این هدیه مسیح بود که من فردی را دعوت به سوی خداوند کنم. قبل تر هم با یک زن و شوهر مالزیایی حرف زده بودم. زن از عشق به حجاب می گفت و مرد از عشق به اسلام، عشق آنها هم بوی آرامش و صلح می داد. همه این افراد البته نهایت احترام را برای سایر باورهای مذهبی قائل هستند، به شدت اهل تعامل و تفاهم اند و کرامت انسانی را پاس می دارند. وقتی این نمونه ها را با رفتارهای توام با آغشته به نفرت و ریا که در جامعه ایران جاری است، مقایسه می کنم، از انبوه تلاش های مضحک برای ام القرا سازی، بیشتر متنفر می شوم. روزگاری آیت الله خزعلی می گفت اصلا ما در شورای نگهبان هستیم تا مراقبت کنیم جوان ها به بهشت بروند (نقل به مضمون)، کاش می شد این مغزهای جمهوری اسلامی - حالا از خزعلی که گذشته، امثال پناهیان- را اعزام کرد به کوچه و خیابان برخی بلاد دیگر، برای کارآموزی و اندکی فهمیدن، حتی به همین مالزی که هنوز ساختار اجتماعی و فرهنگی نارسی دارد.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۰۳ ساعت 10:20 توسط رضا حقیقت نژاد
|
متولد تیرماه 56/روزنامه نگار/به سیاست و جامعه شناسی علاقه مندم/درباره همین چیزها می نویسم/ با رسانه هایی چون ايلنا، كلمه، تهران امروز، مثلث، صنعت و توسعه، هفت صبح و ... همکاری داشته ام.