بیوگرافی یک سیاستمدار

80 ساله است پیرمرد موتلفه ای ها، هشتاد سالی که 60 سالش به سیاست ورزی گذشته است، شصت سال پرماجرا و پرحاشیه. نام کاملش حبیب الله عسگراولادی مسلمان است، شایع شده بود که پسوند مسلمان به سبب یهودی بودن اجدادش است، ولی خودش توضیح داد: «اداره ثبت احوال منطقه در محله امامزاده يحيي بين خيابان ري و سيروس هم مسلمان و هم يهودي را ثبت مي کرد. در شناسنامه ها که مي نوشتند، مليت و تابعيت بعد از اسم و فاميل بود. مليت  ما هم اسلام يا مسلمان بود. نويسنده شناسنامه وقتي عسگراولادي را نوشته، مسلمان را آن طرف مليت ننوشته. کيهان ضدانقلابيون، چاپ لندن گفته عسگراولادي جديدالاسلام است، پدر و مادرش يهودي بودند. بعضي گفتند اين مسلمان را عوض کن، جواب دادم افتخار مي کنم به مسلمان بودن.» بر خلاف خودش که عشق سیاست است، خانواده پیرمرد چندان اهل سیاست نیستند. مهم ترین خبر درباره خانواده اش، عروسی پسرش یوسف در سال 86 بود که برگزار شدنش در تالار فرمانیه، ماشین لندکروز داماد، منوی شام و اجرای برنامه طنز ماهی صفت، مدت ها حاشیه ساز شد برای پیرمرد. عسگراولادی کلا اهل مطبوعات است، مدام مصاحبه می کند ولی معمولا مصاحبه هایش مکتوب است. کمتر اهل نوشتن بود و نوشتن سرمقاله در روزنامه رسالت، از جمله کارهای تازه اش است. سالیان دراز است که عضو هیات منصفه مطبوعات هم هست. عسگراولادی کتاب خاطرات هم دارد، کتابش بهمن 89 با حضور لاریجانی رونمایی شد. در این کتاب 226 صفحه ای در هفت فصل به زندگی سیاسی اش پرداخته که اغلب به روزهای زندان و مبارزه قبل از انقلاب اختصاص دارد.

فصل اول، از حبس ابد تا انقلاب

متولد دماوند است این سیاستمدار کارکشته، خانوادگی اهل بازار بودند، به خصوص دایی اش، حبیب الله هم در نوجوانی یکسالی به منزل دایی رفت ولی این رفت و آمد سبب نشد که او راه اسدالله راه برود - اسدالله یک بازاری تمام عیار شد و  «حاجی ترانسفر» لقب گرفت - ، بلکه ترجیح داد که یک سیاستمدار تمام عیار شود. مدتی البته برنج فروشی و آهن فروشی کرد ولی رفت و آمدش با تیپ های مذهبی بازار، سبب شد که با سیاست گره بخورد. نخستین تجربه تلخ سیاسی زندگی اش را خیلی زود تجربه کرد، بازداشت در 16 سالگی به دلیل حضور در راهپیمایی سیاسی. 22 ساله بود که به همراه دوستانش، هیات مؤيد را در مسجد امیرالمومنین راه انداختند. در این میان به قم هم رفت و آمد داشت و گفت و گوی اتفاقی اش با مهدوی کنی در اتوبوس تهران – قم او را به بیت امام (ره) می کشاند. اندکی بعد هیاتشان با هیات اصفهانی ها که چهره هایی چون بادامچیان و میرمحمدصادقی عضوش بودند، آشنا می شود و پایه های تشکیل موتلفه آماده می شود. سال 43 اما یکی از مهم ترین حوادث زندگی سیاسی او رقم خورد، حسنعلی منصور توسط شاخه نظامی موتلفه ترور شد و او نیز به جرم نگهداری چمدان اسلحه دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. سال 56 اما درخواست عفو نوشت و آزاد شد. در این دوران برخی دیگر چون کروبی هم چنین درخواستی نوشتند، استدلال شان که با مخالفت برخی انقلابی ها روبرو شد، این بود که مبارزه با مارکسیسم در بیرون خیلی مهم شده و ارزشش را دارد که از زندان بدین طریق بیاییم بیرون.

فصل دوم، از وزارت تا ریاست

او پس از انقلاب هم پیگیر فعالیت های حزبی بود و مدت ها در حزب جمهوری اسلامی، کلاس اخلاق برگزار می کرد. در عرصه اجرا، پس از انقلاب، در مجلس اول به عنوان نماینده تهران حضور داشت، سال 60 هم سوءقصدی به جانش برد که ناکام ماند. تجربه وزارت هم دارد. در کابینه رجایی و باهنر، وزیر بازرگانی بود. زمانی که مهدوی کنی نخست وزیر شد، باز هم در همین سمت باقی ماند ولی در دولت موسوی کارش با چهره هایی چون بهزاد نبوی گره خورد و استفعا داد. بعدها از مخالفان نخست وزیری موسوی شد و از چهره های اصلی 99 نفری بود که با وجود نامه امام (ره) در حمایت از موسوی، حاضر نشدند به نخست وزیر رای مثبت بدهند. مدتی هم رئیس سازمان اوقاف بود. او در دوره دوم و دوره چهارم انتخابات ریاست جمهوری هم کاندیدا شد ولی در هر دوره کمتر از 2 درصد آرا به دست آورد. عسگراولادی، در دولت هاشمی، مسئولیت خاصی نداشت، این مسئولیت نداشتن البته سبب قطع ارتباط او نشد، او از جمله حامیان ویژه هاشمی است، رئیس مجمع تشخیص مصلحت را مجتهد سیاسی می داند، اعتقاد دارد در دنیا چراغ بر می دارند و دنبال چهره هایی چون هاشمی می گردند و حتی در دفاع از هاشمی، نامه انتقادی به حسین شریعتمداری می نویسد و یا به تندی در سرمقاله روزنامه رسالت، نوشته های رسایی علیه هاشمی را حرکت در پازل دشمن می داند. در دوران خاتمی، فعالیت اجرایی چندانی نداشت و به تدارکات پشت پرده برای هماهنگی اصولگرایان مشغول بود. انتقادهای تند و تیزی هم علیه اصلاح طلبان مطرح کرد و نامه نگاری هایش با محمدرضا خاتمی، دبیرکل حزب مشارکت، از جمله رویدادهای مهم حزبی آن دوران محسوب می شود. او در این سال ها بیشتر در کسوت دبیرکل حزب موتلفه اظهارنظر می کرد، سمتی که از سال 69 داشت و سال 83 به نبی حبیبی واگذارش کرد. عسگراولادی دبیرکلی جبهه پیروان خط امام و رهبری که جمعی از تشکل های اصولگرا را بر عهده دارد نیز هست. عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و نمایندگی ولی فقیه در کمیته امداد امام خمینی و ریاست اتاق بازرگانی ایران و چین را هم به کارنامه اش بیفزایید. زورش البته در بازار بیشتر از ریاست این اتاق است، برادرش و خیلی از نزدیکان سیاسی اش که روزگاری معاونان او در وزارت بازرگانی بودند، بازار تهران، اتاق بازرگانی تهران و ایران را در اختیار دارند. تیرماه 89 که بین بازار و دولت بر سر مالیات اختلاف افتاد و کار به تعطیلی بازار کشید، در دقیقه 90 او وارد ماجرا شد، اطلاعیه بازاری ها با تایید او منتشر شد و غائله به صورت موقت خوابید. رابطه اش با دولت احمدی نژاد پر فراز و نشیب بود. در انتخابات 84 او حامی لاریجانی بود ولی نشد. در سال 88 مانند خیلی از اصولگرایان به ناچار پشت سر احمدی نژاد ایستاد تا موسوی برنده نشود. در ماجراهای مشایی با احمدی نژاد، دیدار کرد و خواستار برکناری مشایی شد ولی پاسخ شنید که به جای این درخواست، برود جلسه ای با مشایی بگذارد، ببیند حرف حساب او چیست. جلسه ای که برگزار نشد و رابطه عسگراولادی با دولت به شدت تیره شد، تا جایی که در ماه های اخیر، او سرمقاله های تند و تیز نوشت در روزنامه رسالت و به کنایه نوشت دوستان مردم اسرائیل، در کنار احمدی نژاد نشسته اند.

فصل سوم، سودای دوباره برای ریاست جمهوری

پیرمرد سیاستمدار اما این روزها باز فعال شده است. همیشه البته همینطوری بوده است، سال 89 در مراسم رونمایی از کتاب خاطراتش، لاریجانی به همین منش و روحیه اش اشاره کرد و به شوخی گفت البته این جوانی سبب نشود که یهو هوس تجدید فراش و ازدواج کنید. چنین هم بوده است، او فقط در زندگی سیاسی مدام در هوس تجدید فراش می کند. چه که این روزها، علاوه بر حرف هایش درباره اصلاح طلبان که با استقبال آنها نیز روبرو شد و نامه تقدیر و تشکر برایش فرستادند، در اندیشه ریاست جمهوری هم هست. البته موتلفه ای ها همواره در چنین اندیشه ای بوده اند. سال 76 پشت سر ناطق ایستادند ولی خاتمی برنده شد. سال 84 پشت سر لاریجانی ایستادند ولی بازی را به احمدی نژاد باختند. انتخابات 92 را می توان سومین تلاش جدی عسگراولادی و یارانش برای حضور موثر در انتخابات ریاست جمهوری دانست. اکنون به صورت نصفه و نیمه پشت سر ائتلاف سه نفره حدادعادل، قالیباف و ولایتی ایستاده اند. از چهره های نزدیک به آنها حرف کاندیداتوری متکی، پورمحمدی و حتی نهاوندیان هم هست. با این حال گفته اند که کاندیدای اختصاصی نخواهند داشت و احتمالا به یکی از آن سه نفر می رسند. کلا پیرمرد و دوستانش اهل ائتلاف هستند، در انتخابات مجلس هم ائتلاف کردند ولی بازی را بدجور باختند، دو چهره ارشد حزب شان یعنی حبیبی و بادامچیان رای نیاوردند و همین باخت سبب شد برخی از حزب آنها به عنوان مدرسه پیرمردها نام ببرند و نصیحت شان کنند جوانگرایی کنند. نصیحتی که ناشنیده ماند و اینک سرنوشت پیرمردها به انتخاباتی دیگر گره خورده است. روزگاری که بهارش طوفانی بوده است، از قدیم گفته اند سالی که نکوست از بهارش پیداست ولی خوب پیرمرد از این سال ها زیاد دیده، موهایش را که در آسیاب سفید نکرده، او اهل سیاست است، پیچیده، با حوصله و با تجربه، حتی اگر دوباره هم ببازد، بلد است چطوری گلیمش را از آب بیرون بکشد، این را بارها نشان داده است.