نگاه از درون

حزب موتلفه اسلامی را می توان تنها حزب واقعی کنونی در عرصه سیاست ایران دانست. این نهاد پنجاه ساله، دفتر و دستک درست و حسابی دارد، شاخه های جوانان و زنانش تقریبا فعال است، کنگره های منطقه ای و ملی اش به موقع برگزار می شود، رسانه های مکتوب و مجازی اش به وقت منتشر می شوند، دبیرکلش دائم درباره مسائل مختلف با رسانه ها گفت و گو می کند، اعضایش هم همینطور، با دیگر احزاب و شخصیت های سیاسی و مذهبی در تماس هستند و بر اساس قاعده سیاست ورزی خویش یعنی اصولگرایی، همواره خود را مقید به حرکت ائتلافی در چارچوب های کلان این جریان می داند. در یکی از معدود دفعات سه، چهار ماه پیش ساز استقلال زد ولی به سرعت فهمید که خارج از نت می زند و دوباره نوای وحدت کوک کرد، بزرگترهایش قسم حضرت عباس دادند و کوچک ترهایش هشدارهای سیاسی، که تنها راه نجات، پایبندی به شعار وحدت است. اما به راستی حزبی چنین گسترده و باسابقه را چرا کسی در عرصه سیاسی به طور جدی تحویل نمی گیرد، چه آنها که به پشتیبانی تمام عیار به قدرت می رسند مانند محمود احمدی نژاد و چه مخالفان موتلفه که تصریح می کنند این جنس از اصولگرایان، منصف تر و معتدل تر از بقیه هستند. البته موتلفه ای ها بارها تصریح کرده اند که دنبال قدرت نیستند، سیاست ورزی را بر مبنای رابطه متقابل سیاست و دیانت، یک تکلیف می دانند و دلخوش یا ناخوش نتیجه نیستند. اما آیا این همه پاسخ این وضعیت دشوار است؟ برخی می گویند آنها اهل بازار هستند و حضور سیاسی، پوششی برای تامین منافع اقتصادی است، برخی اعتقاد دارند نه تنها سیمای حزب که درون حزب نیز پیر و فرسوده است و موتور حزب توان رقابت ندارد، برخی از اصولگرایان از احتمال لابی دقیقه 90 آنها با چهره هایی چون هاشمی نگران هستند و همین بی اعتمادی، مبنای بایکوت موتلفه می شود. داستان چیست؟ بگذارید از درون نگاه کنیم. بهتر است از تهران فاصله بگیریم. در شهرستان ها چه خبر است؟ چند نفر مثل حبیب الله عسگراولادی، نبی حبیبی، حمیدرضا ترقی، اسدالله بادامچیان، حسن غفوری فرد و ... وجود دارد که در قد و قواره شهرستان ها و مرکز استان، کسی تحویلش بگیرد، سابقه استانداری، نمایندگی مجلس، وزارت، قضاوت و ... داشته باشد؟ به جرات می توان گفت که به انگشتان دست هم نمی رسند. موتلفه در سه دهه اخیر هیچگاه رئیس جمهور نداشته یا در انتخابات مجلس برنده نبوده که رسوباتش در فضای سیاسی ایران، برایش سرمایه شود. شکست های همیشگی در رقابت های کلان سیاسی، زخم های عمیق بر بدن تشکیلات حزب باقی گذارده است. فرض کنید همین فردا، روزنامه رسالت مثلا به علت گرانی کاغذ! تعطیل شود. چند نفر از اعضای ارشد دفاتر استانی حزب موتلفه بیکار می شوند؟ حقیقت تلخی است ولی بسیاری از اعضای فعال موتلفه در لایه های پایین دستی، در نهایت مسئول دفتر روزنامه رسالت یا در همین حد و اندازه ها هستند. روزنامه هم که تیراژ و مخاطب قابل توجه ای ندارد، بنابراین ساختار رسانه ای و تشکیلاتی در شهرستان ها فلج می شود، به همین سادگی و تلخی. برگردیم تهران و عینک اصولگرایانه به چشم بزنیم، مثلا در قامت یک عضو جبهه پایداری به حزب موتلفه نگاه کنیم، نتیجه معلوم است: موتلفه ای ها، بازاری های حرفه ای هستند ولی سیاست بلد نیستند، در هر دوره، یک نفر آنها را بازی می دهد، به خصوص هاشمی رفسنجانی. اساسا هاشمی میدان طراحی می کند، موتلفه ای در این زمین بازی می کنند، خالص هم نیستند، اگر بخواهیم غربال ناب گرایی را به کار بیندازیم، وضع شان اصل خوب نیست. حالا از چپ نگاه کنیم و عینک یک اصلاح طلب مثلا عضو مجمع روحانیون مبارز به چشم بزنیم، نتیجه چه می شود: موتلفه ای ها آدم های بدی نیستند، سعی می کنند انصاف و عدالت را رعایت کنند، زیر میز بازی هم نمی زنند ولی سر بزنگاه که می رسد، دست شان به جایی بند نیست، همه اش اطاعت می کنند، نمی توانند خودشان تصمیم بگیرند و تا تهش بروند. حالا عینک را برداریم و دوباره به موتلفه نگاه کنیم، خوب! واقعا انگار حال پیرمردها خوب نیست.

شاخک ها چه می کنند؟

در دنیای امروز، تجربه های سیاست ورزی به ما می آموزند که رسانه ها به سان شاخک های حساس یک نهاد سیاسی، قاعده بازی رقبا را شناسایی و یا چون کانال های امن ارتباطی، زمین بازی حزب را طراحی می کنند. الان وضعیت شاخک ها و کانال های حزب موتلفه چطور است؟ حزب رسانه دارد، نشریه ای به نام ذکر و هفته نامه ای با عنوان شما، مرتب منتشر می شوند، سایت هم روزانه فعال است و تجربه های تازه ای در انتشار نشریه الکترونیک از سر می گذارند، زیرشاخه های مجازی سایت در استان ها هم فعال است، روزنامه رسالت را هم به این سبد بیفزایید و دفاتر استانی اش را. شاخه های جوانان و زنان هم دفتر و دستک دارند، پیدا و پنهان هم جلساتی برگزار می کنند، اهل نوشتن و تحقیق هم هستند، کانال های مکمل حزب مانند جبهه پیروان خط امام و رهبری، جامعه اسلامی اصناف و بازار، جامعه اسلامی مهندسین هم در حمایت کوتاهی نمی کنند و نهادها و چهره های بالادستی مانند اعضای جامعه روحانیت مبارز هم دست نوازش بر سر حزب می کشند ولی معمولا موتلفه در زمین خودش بازی نمی کند. بخشی از چرایی اش گفته شد ولی نیمه خالی لیوان عمیق تر است، واقعیت ملموس این است که موتلفه ای ها حرف تازه ای برای گفتن ندارند، نه در اقتصاد، نه در جامعه و نه در فرهنگ. به عنوان مثال رگه های حضور اقتصادی مدرن شان را حداکثر می توان در فعالیت های نهادهای اقتصادی وابسته به کمیته امداد یا بازاریان سنتی حاضر در اتاق بازرگانی تهران دید. بنگاه های کلان که عمده دلمشغولی شان واسطه گری است نه تولید، اوج تجربه شان در بازار جهانی این بوده که کالای چینی وارد کنند، خوب، شاید حق دارند، آنها نسل در نسل بازاری بوده اند، نقش بازار، واسطه و دلالی بوده است، ولی خوب، اهل سیاست هم حق دارند، این نقش در زمین سیاست جواب نمی دهد، واسطه ها معمولا شانس چندانی برای برنده شدن ندارند، آنها همواره معلق می مانند.

بخت های پیش رو

در چنین وضعیتی اما بخت های پیش روی موتلفه کدامند، بختی که شاید برای برخی از آنها، بخت آخر باشد. آنها دو انتخابات مهم را پیش رو دارند. در انتخابات شوراها، گسترده ترین و پیشکسوت ترین حزب سیاسی کشور، باید فهرستی ملی داشته باشد و صاحب بخت اول پیروزی باشد، ولی می توان از هم اکنون پیش بینی کرد که چنین نمی شود و موتلفه ای مانند سه دوره قبلی شورای شهر، بختی برای حضور و پیروزی نداشته باشند. اما قصه مهم تر برای آنها،  انتخابات ریاست جمهوری است، همانجایی که به تعبیر عسگراولادی 40 نفر ایستاده اند و دوباره باید اصولگرایان تسبیح به دست بگیرند و دانه هایش را بشمارند. چهره های منتسب و نزدیک به موتلفه که تاکنون اسم شان مطرح شده کم نبوده اند، یحیی آل اسحاق، محمد نهاوندیان، مصطفی پورمحمدی، منوچهر متکی، فلاحیان، علی اکبر ولایتی، علی لاریجانی و حتی ناطق نوری، محمدباقر قالیباف و حدادعادل. تکلیف برخی ها معلوم است، آل اسحاق، ناطق نوری، نهاوندیان و حتی فلاحیان تقریبا نیامدن شان محتمل است. در میان باقی مانده اما وضع به غایت دشوار است، پورمحمدی و متکی می توانند نامزدهای اختصاصی حزب باشند ولی قابلیت تاثیرگذاری بر روی کاندیدای ارشد اصولگرایان را دارند و این برای موتلفه ها که همواره از بازی خراب کنی پرهیز داشته، ناخوشایند است و از سوی دیگر، بعید است که این دو کاندیدا زورشان برسد. چهار چهره باقیمانده به ترتیب به سلیقه موتلفه عبارتند از لاریجانی، ولایتی، قالیباف و حدادعادل. رئیس مجلس اگر کاندیدا شود، می توان گفت خیال آنها راحت شده است، هر چند نگران تکرار تجربه 84 هستند. در میان ولایتی و قالیباف، انتخاب برای موتلفه ای بسی سخت است و حدادعادل کاندیدای اضطرار خواهد بود، اگر تکلیف شود یا اینکه وحدت اصولگرایان ارجح به سایر امور باشد. شاید پیش بینی همین دشواری ها است که عسگراولادی اصولگرایان را قسم حضرت عباس می دهد که کمتر کاندیدا شوند و از هم اکنون دوباره ساز وحدت اضلاع مختلف را زده اند. به فرض که چنین شود، یعنی دوباره آهنگ وحدت به امید بیرون آمدن دود سفید از دودکش های اصولگرایان نواخته شود، آیا شانسی برای موفقیت هست؟ بگذارید به سال گذشته برگردیم، تجربه وحدت در انتخابات مجلس. داستان از تشکیل شورای سه نفره به پیشنهاد محمود احمدی نژاد شروع شد، عسگراولادی نماینده موتلفه ای ها بود در این کمیته. شورای سه نفره که خیلی زود شکست خورد، راهش را از طیف دولت جدا کرد و چهار نماینده جامعتین بدان اضافه شدند که اکثرا با موتلفه ای ها بودند. در مرحله اجرایی هم 6 نفر افزوده شدند که چهره هایی چون متکی و باهنر، از نزدیکان موتلفه محسوب می شدند. همه تلاش های این تیم از زمان 3 نفره تا زمان 13 نفره شدن برای وحدت اصولگرایان اما شکست خورد و سرانجام پایداری ها راه خویش را جدا کردند. در مرحله بعد،  وقتی نوبت به تنظیم لیست انتخاباتی رسید، موتلفه که هیچ، علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف هم زورشان به زوج فدایی – زاکانی (جمعیت ایثارگران، جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی) نرسید و پس از ناکامی در لیست، در میدان بازی هم موتلفه ای بازنده شدند. این سه باخت پیاپی و مشهود به خوبی می تواند سرنوشت وحدت در انتخابات ریاست جمهوری آینده را نشان دهد. حالا شما این فرض را هم در نظر داشته باشید که به مانند سال 84، این تلاش ها تا حدی به نتیجه برسد و خروجی مانند علی لاریجانی داشته باشد، اگر محمود احمدی نژاد دیگری روی نیمکت ذخیره ها نشسته باشد، نتیجه داستان چه می شود؟

برگ آخر

اما همیشه یک سیاست ورز، کارت هایی برای رو کردن دارد، مثلا در میان اصولگرایان، وجود رقیب قدرتمند می تواند یک کارت دقیقه 90 باشد. در انتخابات 88 اگر رقیب قدرتمند اصلاح طلب نبود، محمود احمدی نژاد حتما رقبای قدر اصولگرا داشت. بدین اعتبار اگر پای رقیب قدرتمند اصلاح طلب مثل خاتمی 91 که از هم اکنون مشخص است قدر است یا چهره اصلاح طلب تازه واردی که چون خاتمی 76 بر خلاف برآوردها، بخت سیاسی اش شکوفا شود، موتلفه ای می توانند امیدوار باشند باز هم چتر وحدت و جامعتین بر اردوگاه اصولگرایان افراشته شود و آنها عزیز مجلس تصمیم گیری شوند. از این منظر آیا می توان لبخندهای عسگراولادی به رهبران اصلاح طلب را یک برنامه سیاسی هدفمند دانست؟ پاراگراف اول را بخوانید، روان شناسان می گویند وقتی لبخند می زنید، می توانید افکارتان را بهتر و قوی تر پنهان کنید، عمر بیشتری کنید و مهم تر اینکه پول کلان تری به دست بیاورید، این دو تای آخری در سیاست ورزی موتلفه ای خیلی مهم است.