حداد عادل و کابوس دقیقه 90
داستان یک زندگی
برای مرور اجمالی زندگی سیاسی حدادعادل، داستان را از 13 سال پیش شروع می کنیم، روزهایی که تابستان پرماجرای 78 تمام شده بود و چالش های بی امان سیاسی، نفس اصولگرایان را گرفته بود و آنها، مغموم تر از همیشه، در اندیشه تدارک ساز و کاری تازه برآمده بودند. در انتخابات مجلس ششم شکست سختی خورده بودند، دولت را هم قبل تر از دست داده بودند، احزاب نوپدید اصلاح طلب در اوج به سر می بردند و نقطه عطف سیاست ورزی اصولگرایان، شعار دادن یا لابی برای مهار اصلاح طلبان بود. در چنین فضایی، رایزنی های جدی تر شروع شد، علاوه بر تصمیم های محدودکننده قضایی، در عالم سیاست هم نشست های محفلی با محوریت چهره هایی چون توکلی، فدایی و باهنر رونق گرفت. غلامعلی حدادعادل آن هنگام تازه ردای سیاست پوشیده بود: «بعد از انتخابات مجلس ششم در اواخر سال 78، بیرون از مجلس، جمعی از اصولگرایان جلسات منظمی داشتند و این جمع با بهرهگیری از تجربیات گذشته، برای آینده برنامهریزی میکرد. من در همه آن جلسات نبودم. جلسات هم متعدد بود و هم در لایههای مختلف.» ( گفت و گو با هفته نامه پنجره، آذرماه 90) در آن روزگار، حدادعادل در مقام رئیس فراکسیون اقلیت در مجلس نقش ایفا می کرد، نقشی در سکوت و حاشیه: «روزی که وارد مجلس شدم، همه نشسته بودند و من از جلوی نمایندگان عبور کردم و در انتهای مجلس در جایی که خالی بود، نشستم» (حدادعادل، اردیبهشت 91، خبرگزاری مهر). رئیس اقلیت اما در مجلس هفتم در غیاب رقبای اصلاح طلب، رئیس فراکسیون اکثریت شد و حتی رئیس مجلس. این نقش تازه دو نیمه داشت، یک نیمه با دولت اصلاح طلب خاتمی و یک نیمه با دولت عدالت طلب احمدی نژاد. دولت خاتمی در آن روزگار جانی نداشت، آنچنان که حتی در برخی چالش ها مانند داستان فرودگاه امام، به خاطر همان افتتاح نصف و نیمه هم یک وزیرش یعنی احمد خرم را در پیشگاه مجلس قربانی کرد. در مصاف با دولت تازه نفس و پر مدعای احمدی نژاد اما کار گره خورد. استیضاح ناکام دو وزیر یعنی وزیر کشاورزی در آبان 85 و استیضاح وزیر آموزش و پرورش در اردیبهشت 86، نخستین نشانه ها بود که به خیر گذشت ولی اندک اندک ماجرا علنی تر شد و اردیبهشت 87، احمدی نژاد در نامه تندی به حدادعادل نوشت: «مسؤولیت افتراء (استنکاف و خودداری از اجرای قانون اساسی) به رئیسجمهور و زمینهسازی برای هجمه به او به عهده چه کسی است و چگونه باید به تخلف شما رسیدگی شود؟» حدادعادل اما در پاسخ گفت: «از لحن آن نامه و تعریضات صریح یا تلویحی مندرج در آن گله منم، اما هرگز قصد ندارم با چنان لحن و بیانی به پاسخگویی اقدام کنم.» این گلایه از احمدی نژاد را حدادعادل یک بار دیگر هم تکرار کرد، چند ماه پیش در ماجرای انتخاب رئیس مجلس نهم، کنایه وار گفت: «بنده از دولت که نیروهایش را برای آن انتخاب بسیج کرد، گلهای ندارم.» اشاره اش به انتخاب رئیس مجلس هشتم بود که داستان رئیس بودن تمام شد، احمدی نژاد که از مانع تراشی های حدادعادل و نزدیکانش دلگیر می نمود، با علی لاریجانی تبانی کرد و ریاست مجلس هشتم را از حدادعادل گرفت و حداد به ریاست کمیسیون فرهنگی بسنده کرد. در مجلس نهم نیز علیرغم همه حمایت های بزرگان مجلس، علی لاریجانی بازی را در میدان نمایندگان شهرستان پیش برد و باز هم حداد ناکام ماند.
وجوه مشترک یک دوران
در این مرور کوتاه اما چند نکته مهم حایز اهمیت است. نخست اینکه حدادعادل همانگونه که اشاره شد از میدان درگیری پرهیز داشت، اهل رایزنی بود، سکوت و لابی پشت پرده. مدل رفتاری اش کدخدامنشی است و مصلحت طلبی را دوست دارد. وجه دوم اینکه او در همه این سال ها از سازماندهی شبکه ای سیاسی گرد خویش ناتوان ماند. او با اجماع اصولگرایان به ریاست مجلس هفتم رسید، رای اول تهران را هم داشت، رئیس فراکسیون هم بود ولی نتوانست این داشته ها را نگه دارد. علی لاریجانی در مجلس هشتم، یک هفته ای همه رشته ها را پنبه کرد و حتی با دولت احمدی نژاد بر سر برکناری او به تفاهم رسید. در مجلس نهم هم ماجرایی چنین رخ داد. ناتوانی او در سازماندهی شبکه سیاسی سبب شد که علیرغم حمایت همه جانبه سه طیف پایداری، رهپویان و ایثارگران، توفیقی در رقابت با لاریجانی کسب نکند. وجه سوم اما به نگرانی همواره از اطرافیان حدادعادل باز می گردد. در انتخابات هیات رئیسه مجلس هشتم، نگرانی و دلخوری احمدی نژاد از حامیان و اطرافیان حداد بود که کار را به آن تلخی کشید. کما اینکه در انتخاب رئیس مجلس نهم همین نگرانی ها و دلخوری ها بود که سبب شد حتی پایداری ها تمام قد در کنار او قرار نگیرند، چرا که به تعبیر حجت الاسلام روح الله حسینیان، «متاسفانه نگرانیهایی از جانب اطرافیان آقای حدادعادل داریم که اگر قرار باشد، آقای حداد به عنوان رییس مجلس آینده معرفی شود، باید در مورد این افراد تجدیدنظر نماید.» نگرانی هایی که حمید رسایی شفاف تر توضیحش می دهد: «حسینیان مخالف ریاست حداد نیست بلکه منتقد برخی رفتارهای آقای حداد عادل در مجلس هفتم است از جمله میدان دادن بیش از حد و اندازه ایشان به برخی از دوستان؛ تا جایی که تلقی عمومی این بود که یک تیم سه نفره متشکل از فدایی، توکلی و زاکانی، ریاست مجلس هفتم را مدیریت می کنند.»
تغییر تاکتیک حدادعادل
در ماه های اخیر اما به نظر می رسد حدادعادل تغییر تاکتیک داده است، هرچند همان تیم اطرافش هستند، به خصوص زاکانی و فدایی در جمعیت رهپویان و جمعیت ایثارگران. در خبرها هم بود که این دو دفتر و دستکی راه انداخته اند و برای اجماع اصولگرایان حول محور حدادعادل می کوشند، اما گویی بازی در میانه راه به هم خورد و به ناگاه از زبان حدادعادل، ائتلاف سه گانه او با قالیباف و ولایتی اعلام شد. به نظر می رسد او می خواهد در این ائتلاف هر سه ضعف سیاسی اش را با تاکتیک جدید به نوعی جبران کند. برای درک بهتر ماجرا باید به داشته های دو عضو دیگر این ائتلاف نگاه کنیم. علی اکبر ولایتی، معتبر است و معتمد. او کماکان فردی میانه رو برشمرده می شود که حتی می تواند نظر آیت الله هاشمی رفسنجانی را به خود جلب کند، طیف لاریجانی هم نمی توانند مخالفت جدی ای با وی بورزند، قدرت اجماع بخشی بین اصولگرایان را دارد و نقطه ضعف جدی برای مورد حمله قرار گرفتن از سوی پایداری یا دولت ندارد. ولایتی البته دو نقطه ضعف دارد. او در میدان اجرا و در آزمون انتخابات، مثل هندوانه سر بسته می ماند. سال ها تجربه وزارت امور خارجه دارد ولی خودش هم می داند که وضع در درون خانه، همیشه با بیرون خانه فرق دارد. در عرصه عمومی هم بعید نیست سرنوشتی شبیه علی لاریجانی پیدا کند. محمدباقر قالیباف را اما باید در صورتی دیگر دید. او در انتخابات سال 84، بیش از 4 میلیون رای آورد، کماکان امیدوار است که این میزان رای و یا بیشتر را تکرار کند. این عدد در انتخابات پیش رو که تکثر و تعدد کاندیدای اصولگرا را شاهد خواهیم بود، مهم است. قالیباف همچنین شبکه رسانه ای و تشکیلاتی فعال دارد و قدرت رایش در تهران بهتر از سایرین به نظر می رسد. طیف نزدیک به لاریجانی در مجلس هم رابطه خوبی با قالیباف دارند و با توجه به نظر مثبت آیت الله مهدوی کنی، اصولگرایان سنتی از جمله موتلفه هم می توانند از حامیان او باشند. قالیباف همچنین به جهت شخصیت سیاسی و تیپ مخالفانش در دولت و جبهه پایداری می تواند وجهه رقابتی مطلوبی به انتخابات هم بدهد، کاری که از حدادعادل و ولایتی کمتر بر می آید. در چنین شرایطی، صورت بازی مشخص است، غلامعلی حداد عادل اگر بتواند در مرحله اول بازی این دو چهره را از گود رقابت خارج کند، یعنی به فینال رسیده است، می تواند بگوید دو کاندیدای اصولگرایان که مقبولیت سیاسی و محبوبیت اجتماعی بیشتری در میان اصولگرایان داشتند، اینک کار من و به عنوان تیم من حضور دارند. این جملات حدادعادل که چند روز پیش در جمع حقوقدانان بسیجی بیان شد، داستان را روشن تر می کند: «انتخابات ریاست جمهوری، شخص محور است و جریانات سیاسی و احزاب به دشواری میتوانند برای رسیدن به یک فرد در انتخابات ریاست جمهوری به توافق برسند؛ در انتخابات مجلس در دوره نهم هرکاری انجام دادیم تا جبهه پایداری به جبهه متحد اصولگرایان ملحق شود، نشد، اما در انتخابات ریاست جمهوری کار دشوارتر است. به همین دلیل ما با تجربهای که از قبل داشتیم فکر کردیم چرا جریانات در این زمینه تصمیم بگیرند؟ ما خودمان اگر ائتلاف کنیم، بهتر میتوانیم به نتیجه برسیم.» در واقع خروجی این ائتلاف می تواند همه را در مقابل یک بازی از پیش تعیین شده بگذارد، فرض کنید قرار باشد حدادعادل کاندیدای نهایی باشد، معاون اولش قالیباف شود و دستیار ویژه یا وزیر امور خارجه اش، علی اکبر ولایتی. اصولگرایان سنتی یا تیم لاریجانی، چه کسی یا تیمی را باید و یا می تواند معرفی کند که در حد و اندازه این تیم باشد؟
گام های تکمیلی
پس از ائتلاف پنهانی، در صحنه سیاست ورزی هم حدادعادل چند گام هوشمندانه برداشته است. او نخست خبر ائتلاف را رسانه ای کرد، از ماهیتش دفاع کرد، درباره اش توضیح داد، رایزنی کرد، انتقادها را شنید و پاسخ داد. در مرحله دوم اما از پیوستن چهره های دیگر به ائتلاف استقبال کرد و گفت که در این خانه به روی اصولگرایان باز است. حتی از سخن رایزنی با جبهه پایداری به میان آورد. در این مرحله او رایزنی با بزرگان اصولگرا را هم در دستور کار قرار داد، رفتاری که پیش از این مورد تاکید و تکیه چهره هایی چون علی لاریجانی بود، به میان کشیدن پای شیوخ و استفاده از کارت آنها برای اعتبارزایی. دیدار با آیت الله مهدوی کنی، آیت الله یزدی، آیت الله مصباح یزدی و حبیب الله عسگراولادی، از جمله خبرهای منتشرشده ای بود که به خوبی نشان می دهد او دارد برنامه هایش را با دقت پیش می برد. حدادعادل در گام بعد بازی را به گونه ای پیش برد که به رغم برخی ابهام ها، رئیس ستاد انتخاباتی ائتلاف هم انتخاب و معرفی شد. حسین مظفر هم مردی چند وجهی است. اگرچه هنوز عضو شورای عالی جمعیت هلال احمر است و برادرش در همین سازمان، سمت دارد ولی همین چند ماه پیش به سبب حمایت از نظر شهرداری در ماجرای جدایی ری از تهران، احمدی نژاد از سمت نمایندگی اش در شورای نظارت بر صداوسیما برکنارش کرد و او معاون اجرایی لاریجانی شد. در مجمع تشخیص مصلحت نظام هم رابطه ای خوب با هاشمی دارد و جزو فهرست پیشنهادی رئیس مجمع به رهبری بود. در انتخابات هیات رئیسه مجلس، در کنار حداد ایستاد. در انتخابات مجلس نهم هم حمایت پایداری ها را در کارنامه خویش داشت، روزگاری هم که وزیر آموزش و پرورش دولت خاتمی بود. به تعبیری از آن جنس مردان میانی است که با همه چرخیده و می تواند به سبب ارتباطات گسترده اش، نقشی که فعلا حدادعادل بدان نیاز دارد را بازی کند. در واقع او چهره ای مانند زاکانی یا فدایی نیست که کثیری از اصولگرایان از آنها دوری کنند، قدرت جذب و اقناعش بیشتر از دفع و مرزبندی اش است. در تازه ترین خبر پیرامون این ائتلاف هم علی اکبر ولایتی حرف های حدادعادل را تایید کرد تا همه ابهام ها درباره این مدل سیاسی خاتمه پیدا کند.
منتظر دقیقه 90
مرور سوابق اخیر سیاست ورزی حدادعادل به خوبی نشان می دهد او با تجربه تر از قبل دارد سیاست ورزی می کند. روی یاران سابق خیلی مانور نمی دهد، فضای پیشاانتخاباتی را مدیریت می کند، با بزرگان مشورت می کند، دیگران را دعوت به رایزنی می کند و در مقابل انتقادات و خبرها، حساب شده تر واکنش نشان می دهد. با این وجود او به خوبی می داند که بازی در دقیقه 90 رقم می خورد. در انتخابات هیات رئیسه مجلس هم میز بازی را به دقت چید، رای اول تهران را آورد، بزرگان مجلس را همراه خود کرد، تغییر اکثریت مجلس را به رخ لاریجانی کشید، صریح تر و قوی تر از همیشه وارد میدان شد، تیم رسانه ای اش را فعال کرد ولی در دقیقه 90، بد و هیجان زده موضع گرفت، برای انتقادات پاسخ درست و حسابی نداشت، شکاف های درونی را نتوانست ترمیم کند، از قدرت نمایندگان شهرستان ها غافل شد و در نهایت بازی را به لاریجانی باخت. این داستان آیا در انتخابات پیش رو تکرار می شود؟ سابقه سیاست ورزی حدادعادل و پیچیدگی وضع موجود، چنین گواهی می دهد. هنوز تیم لاریجانی کاندیدای خویش را رو نکرده اند، پایداری تصمیم نگرفته و تکلیف مهره احمدی نژاد روشن نیست، نگرانی بابت حضور اصلاح طلبان هم که تا دقیقه 90 باقی است. آیا رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در این بازی پیچیده موفق از زمین بیرون خواهد آمد یا اینکه دوباره ثابت می کند که گفته های مکرر علی مطهری درباره او درست است: « حدادعادل را برای هر کاری که مقداری جنبه اجرایی داشته باشد مناسب نمیدانم. در حوزههاي ديگر بايد از ايشان استفاده شود.»
متولد تیرماه 56/روزنامه نگار/به سیاست و جامعه شناسی علاقه مندم/درباره همین چیزها می نویسم/ با رسانه هایی چون ايلنا، كلمه، تهران امروز، مثلث، صنعت و توسعه، هفت صبح و ... همکاری داشته ام.