بنده چند صباحي به ديار يزد ميهمان بودم، در اين ايام دستي بر آتش نشر داشتم و به سبب انتشار يوميه‌اي سياست آلوده، زمينه حشر و نشري هم با جماعت مدير يزدي فراهم شده بود. در ميان اين جمع همواره پراكنده و به خون هم تشنه، مردي بود لب آويخته و ناخوش سيما، كه سوابق متعدد در حوزه اجرا داشت و عضو شوراي شهر يزد هم بود. بسيار مدت، عضو باشگاه مديران بود ولي در رفتار و همچنين كلام و مديريت به شدت دهاتي و ناشي مي‌نمود. حتي رعايت حداقل ظاهر مانند كت و شلوار پوشيدن هم نمي‌كرد و اگر هم مي‌پوشيد،‌ يقه همواره چرك پيراهنش و عادت مشمئزكننده‌اش، - كه به سرعت هر جا مي‌رسيد كفش هيچگاه واكس نخورده خويش را از پا برون مي‌كرد و همچنين جوراب را، و با دمپايي به صورتي زشت و بدبو قدم مي‌زد- روان انسان را مي‌آرزد كه اين ديگر چه موجودي است؟ اين وي‍ژگي‌ها كه از ظاهر بيان كردم و شايد عده‌اي يزدي‌تبار كه او را مي‌شناسند، خرده گيرند كه چرا گفتي، دقيقا جلوه‌اي نمادين بود از پلشتي فكري و تصميم‌گيري برخي مديران در يزد و بسياري از جاها ديگر.

بگذريم،‌ اين آقاي مدير از لحظه‌اي كه عضو شوراي شهر شده بود،‌ يك انديشه بيشتر نداشت، اينكه شهردار يزد شود، و همه روزگارش به تحقق اين رويا مي‌گذراند، چه كه اگر نشريه‌اي به نقل از كسي، گمانه مي‌زد كه آري،‌ اين مرد هم شايسته نشستن بر كرسي شهرداي است، طرف نشئه مي‌شد و سريع كت و شلوار عوض مي‌كرد – البته يقه چرك تغييري نمي‌كرد-، و اين چند خط را چونان حكم الهي به رويت اين و آن مي‌رساند. و از يكي از دوستان عضو شوراي شهر يزد شنيدم كه عجز و لابه اين مرد براي شهردارشدن به جايي رسيده بود كه در جلسه‌اي گفته بود، ولو شده براي يك‌روز هم موافقت كنيد من شهردار شوم، بعد بركنارم كنيد تا داغ اين هوس به دلم نماند. و البته سرانجام چنين شد، آن مرد شهردار يزد شد و در كوتاه‌مدت هم كوس ناكارآمدي‌اش در هر برزن زده شد و مدت‌هاست كه نام و نشاني از او در ميان رجال اهل سياست و مديريت يزد نشنيده و خبري از او نخوانده‌ام. ا

اين تجربه چند صد كلمه‌اي را بدان سبب نوشتم كه برخي مديران كنوني ما كه نماينده مجلس هستند، در شوراي شهر به سر مي‌برند، عضو حزب هستند و يا شهردار، اگرچه از حيث ويژگي‌هاي ظاهري نسبتي با آن مدير يزدي‌تبار ندارند، خوب مي‌پوشند، لبخند مي‌زنند، خودشان را شهري نشان مي‌دهند ولو ته‌لهجه‌شان دم خروس باشد و ...، اما از سوي ديگر، رفتار،‌ سلوك مديريتي و غلظت چاپلوسي‌شان در حوزه‌هاي مختلف بدان حد رسيده است كه تفاوتي با عملكرد پلشت و بي‌قواره آن مدير يزدي ندارد. اين روزها، اين جنس مردمان چنان براي نماينده و يا رئيس‌جمهور شدن خودكشي مي‌كنند،‌ دست به هر روش آلوده مي‌كنند و عباي رقت‌انگيز ريا، دروغ و بدتر از همه پاچه‌خواري به تن كرده‌اند، كه جز عقده و حقارت به تمام معنا، چيزي نمي‌توان بر آن نام نهاد. و البته اين سيرت، في‌البداهه در عرصه سياست ايران خلق نشده و مروري بر آنچه در اين يكي دو سال رفته است، روشن مي‌سازد كه اين‌همه كينه‌ورزي و انتقام‌گيري نمايشنامه‌اي به تمام معنا از عقده‌ها و تحقيرشدن‌هاي «دهه شصتي» برخي اكابر قوم ريشه گرفته است كه اكنون را براي خالي‌كردنش، آن‌هم به روشي اسهال‌گون، مناسب يافته‌اند.

نيك روشن است كه اگر همين‌ جماعت مشتاق پرزيدنت‌شدن هم رئيس‌ اين جمهوري شوند،‌ ديري نخواهد پاييد كه صورتك‌هاي عدالت‌گستري،‌كارآمدي، توسعه، خدمت، مردم‌داري و هزار و يك زهر و مار ديگر كه اين روزها به مدد رسانه‌هاي رنگ و وارنگ‌شان به خورد مردم مي‌دهند، كنار خواهد رفت و چهره عريان و آلوده به فساد، نابلدي، استبداد و ... پديدار خواهد گشت. و البته هزينه اين را به روال سابق، نه ايشان كه مردمان و ايضا بشكه‌هاي نفت خواهند داد تا بلكه دوران عقده‌گشايي مديري ديگر تمام شود، همچنانكه از دوران مغول تا هنگامه كهريزك، داده‌اند و آب هم از آب تكان نخورده است.