ماجرا از مجید شریف شروع شد. 27 آبان 1377 ناپدید و یا درست تر اینکه سر به نیست شد، نویسنده بود و آزاده. چند روز بعد، نیمه شب شنبه 30 آبان، داريوش فروهر و همسرش، پروانه اسکندري، در خانه شان، کارد آجین شدند. مهاجمان، بیش از 50 ضربه کارد به تن داریوش و پروانه زده بودند. داریوش رهبر حزب ملت ایران بود. او روزگاری در دولت موقت بود و قبل از آن از مبارزان انقلاب. پنجشنبه 12 آذر، نوبت به  محمد مختاري، عضو کانون نويسندگان، رسید. ناپديد و روز بعد جسد او در پشت کارخانه سيمان شهر ري پيدا شد. 18 آذر  جسد محمد جعفر پوينده، عضو ديگر کانون نويسندگان، پيدا شد. در همان روزها، خاتمي، کميته ويژه‌اي را براي تحقيق درباره جنایاتی که «قتل‌هاي زنجيره‌اي» نام گرفته بود، تشکيل داد. اندکی بعد روزنامه سلام خبر داد که گویا برخی خودی ها این کار را کرده اند. در 12 دي همان سال، سيد مصطفي کاظمي (موسوي) و مهرداد عاليخاني (صادق)، دو تن از مقامات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، به اتهام هدايت اين قتل‌ها دستگير شدند. 16 دي وزارت اطلاعات با صدور اطلاعيه‌اي قتل‌هاي فوق را کار محفلي خودسر در اين وزارتخانه اعلام کرد. 5 بهمن، سعيد امامي (اسلامي)، معاون پيشين امنيت وزارت اطلاعات و مشاور وقت وزير اطلاعات، دستگير شد. 20 بهمن، آيت‌الله دري نجف‌آبادي، وزير اطلاعات، استعفا داد. 26 خرداد 78، سعيد امامي با خوردن داروي نظافت در حمام بازداشتگاه اقدام به خودکشي کرد و 29 خرداد در بيمارستان درگذشت. همان روزها حجه الاسلام روح الله حسینیان که اکنون نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی است و روزگاری از عناصر مهم وزارت اطلاعات بود، در برنامه معروف چراغ گفت: دوم خردادی ها حاج سعید را کشتند تا دست دوستانشان یعنی موسوی و عالیخانی رو نشود. او مرگ را حق فروهر، پوینده، مختاری و شریف دانست...

 و هنوز که هنوز است، معمای قتل های زنجیره ای بر جای مانده است.   ناصر زرافشان، وکیل خانواده فروهرها هم که چیزهایی سر درآورد، روانه زندان اوین شد......

نمی دانم چه کسی، چه روزی می تواند این لکه را از دامن وزارت اطلاعات پاک کند، ولی می دانم هیچ کس نمی تواند یاد کشتگان قتل های زنجیره ای را از ذهن آزادیخواهان پاک کند. یاد فروهر و پروانه که نجابت و اصالتشان، ایرانی بودن را معنا می بخشید، شریف، مختاری و پوینده که تلاش های ناتمامشان در حوزه نشر و فرهنگ، روشنی بخش دل های بسیار بود.

آری! قصه پر غصه ای است، قصه ننگی که این بار نه با رنگ، که قرار شد با واجبی پاکش کنند... اما حتی اگر تاکنون هم چراغ سعید امامی روشن باشد، فریاد استوار داریوش فروهر هم همواره در گوش آزادی خواهان این دیار می پیچد. یاد پروانه هم باقی است. مختاری همچنان خوانده می شود، شریف را کسی فراموش نمی کند و پوینده، همیشه پوینده است.