راننده تاکسی برای دوستش تعریف می کرد که از وقتی بازیهای جام ملتهای اروپا را تماشا کرده، سختش شده بود که بازی های تیم ملی را نگاه کند. این حرف را از خیلی های دیگر هم شنیدم. نوعی احساس خجالت  و سرخوردگی از اینکه اینهمه نظم، زیبایی و پیشرفت  را در حاشیه یکی از خشن ترین ورزش ها تماشا می کنند. این در حالی است که تصاویر بازی ها را سانسور شده می بینند و در جریان حاشیه بازی ها هم نیستند، در غیر این صورت شاید دامنه بدبینی ها افزایش می یافت و به خانواده ها هم سرایت می کرد! البته برخی از تئوری پردازان و متفکران در ایران عقیده دارند که آنها این کارها (فوتبال بازی کردن، رانندگی درست و امثالهم) را برای خدا انجام نمی دهند، پس اگر به بهترین نحو هم انجام دهند، ارزشی ندارد. بگذریم! نمی دانم اگر به همین منوال که مردم ایران توانستند به جزئیاتی از یک رویداد ورزشی اروپایی دست پیدا کنند، از کیفیت و جزئیات سایر حوزه ها مثلا نظم و مبلمان شهری، بهداشت و تفریح، کیفیت و سبک زندگی، قانون مداری و حقوق شهروندی و ...، آگاهی پیدا می کردند، دامنه بدبینی ها تا کجا می کشید. با این توصیف می توانیم به حکومت حق بدهیم که ماهواره را ممنوع کرده است. خوب از قدیم گفته اند، دانستن مایه رنج است. چند سال پیش در سفری به کشورهای همسایه، در پایان سفر یکی از مدیران دولتی نظرم را در همین رابطه جویا شد. گفتم بد نیست برخی از مدیران در بازگشت از سفرهای خارجی، خودشان را زنده بگور کنند. می گفت بدبینانه و نامنصفانه قضاوت کرده ام. از حرفم دفاع کردم و اکنون هم درباره عقیده ام، راسخ تر شده ام.