۲- از سال 78 يكسري اختياراتي به سازمان انرژي اتمي داده شد كه  از لحاظ اعتبارات و نحوه هزينه‌ آنها با تسهيلات جديد و مقررات ويژه، دست سازمان باز گذاشته شد، تا بتوانند بدون عبور از پيچ و خم هاي مقرراتي،‌فعال شوند. در پي اين فعاليت‌ها بود كه تابستان 1381 سروصدايي در رسانه‌هاي غربي آغاز شد مبني بر اينكه ايران مشغول ساخت بمب اتم است. در پي آن، آقاي البرادعي در زمستان سال 1381 به ايران سفر كرد. در اين سفر از نطنز بازديد به عمل آورد. بعد از آن، اين بحث پيش آمد كه پرونده ايران در شوراي حكام مطرح شود. به دليل اينكه امريكايي‌ها در آن ايام مصمم بودند كه به عراق حمله كنند،‌لذا دست نگه داشتند و به همين دليل فتيله مسئله را مقداري پايين كشيدند. در آن شرايط، اين بحث هم در آمريكا مطرح بود كه ايران اول يا عراق؟ ولي در نهايت تصميم بر اين شد كه به عراق حمله شود. از خرداد كه پيروزي آمريكا در عراق مشهود شد و به اصطلاح خودشان توانستند عراق را تصرف كنند و هنوز هم مقاومتي كه امروز در عراق است و فشارهايي كه فعلا روي سربازان آمريكايي است شكل نگرفته بود، به اين فكر افتادند كه شرايط مناسب است تا مسئله ايران را در شوراي حكام مطرح كنند و زمينه مناسبي است تا پرونده به شوراي امنيت برود و به دنباله‌اش تحريم و يا حتي عمليات نظامي عليه ايران طراحي شود و يا حداقل فشارهاي سياسي و اقتصادي عليه ايران شكل بگيرد. 

۳- در جلسه سران نظام اين بحث مطرح شد كه ما طبق قطعنامه سپتامبر موظفيم كه تصوير كامل برنامه هسته‌اي را در طول سال‌هاي گذشته به آژانس ارائه كنيم. بحث اصلي اين بود كه آيا ارائه تصوير كامل مي تواند مشكل را حل كند يا نه؟‌ اگر تصوير كامل را ارائه مي‌كرديم خود آن تصوير ممكن بود ما را به شوراي امنيت ببرد. اگر ارائه نمي‌كرديم كه به معني تخلف از قطعنامه بود و به دليل اينكه قطعنامه را اجرا نكرده‌ايم به شوراي امنيت مي‌رفتيم. بنابراين بحث اين بود كه هر راهي را انتخاب كنيم،‌فرق نمي‌كند و پرونده ما به شوراي امنيت خواهد رفت. به اين دليل در جلسات كارشناسي بحث شد كه آيا با اروپائي‌ها در اين زمينه همكاري را شروع كنيم يا نه و آيا اين همكاري موثر است يا نيست؟‌برخي معتقد بودند كه همكاري با اروپا تاثيري ندارد چون اروپا مستقل نيست و چون آمريكا مصمم است ما را به شوراي امنيت ببرد، لذا اروپا نمي‌تواند كاري انجام دهد. برخي هم معتقد بودند كه همكاري با اروپا مي‌تواند موثر باشد. در واقع زماني كه ما سه وزير را دعوت كرديم در آن مقطع براي اين هدف بود كه ما چگونه كل تصوير برنامه هسته‌اي و همه فعاليت‌هاي گذشته را اعلام كنيم و به شوراي امنيت هم نرويم. اگر مي‌خواستيم فعاليت‌هاي گذشته را اعلام نكنيم، براي آژانس روشن مي‌شد كه قصد همكاري نداريم؛ چون اكثر فعاليت‌هايي كه انجام داده بوديم و به آژانس اعلام نكرده بوديم، توسط كشورهايي كه طرف معامله با ما بودند به آژانس اطلاع داده شده بود. مثلا كشور چين كه ما طرح‌هايي با آن كشور قبلا داشتيم و طبق پادمان مي‌بايست به آژانس اعلام مي‌كرديم و اعلام نكرده بوديم توسط خود چيني‌ها به آژانس اعلام شده بود و آنها به ما گفتند كه همه موارد را به آژانس اطلاع داده‌اند. همچنين برخي از تجهيزاتي كه از روس‌ها خريده بوديم، آن‌ها هم، همه موارد را به آژانس اطلاع داده‌ بودند. حتي معلوم شد كه برخي از آزمايشات مخفي كه در سال‌هاي قبل انجام داده بوديم آژانس از آن‌ها باخبر است. مثلا ما يك آزمايش در تهران انجام داده بوديم و مسئول پروژه استاد دانشگاه بود و يكي از دانشجويان او در همان مورد رساله‌اي را نوشته بود و آن رساله در چندين نسخه منتشر شده بود كه اتفاقا يك نسخه از آن هم در اختيار آژانس بود كه ما از اين مسئله مطلع نبوديم و بعدها آژانس يك نسخه از اين رساله را ارائه كرد و گفت شما اين آزمايش را انجام داده‌ايد. يا مثلا در موضوع ديگري كه فكر مي‌شد كسي خبر ندارد يكي از اساتيد كه در آن پروژه شركت داشته بود در مورد آن، مقاله علمي نوشته و در يك مجله بين‌المللي چاپ شده بود و يك نسخه از آن هم در اختيار آژانس بود. بنابراين اكثر مواردي كه فكر مي‌شد آژانس از آن‌ها بي‌خبر است، اطلاعات كاملي از آنها داشت. حتي نسبت به يكي از موارد كه آزمايش آن حدود 10 و 12 سال قبل بود، زماني كه قرار بود موارد را به آژانس اطلاع دهيم، يكي از مسئولان آژانس گفته بود لابد فلان موضوع را هم حتما مي‌نويسيد، در واقع مي‌خواست بگويد ما از آن هم مطلع هستيم.

۴- در اينجا اين نكته را اضافه كنم و آن اينكه در آن مقطع ما از مذاكرات پشت پرده آمريكا و انگليس با ليبي مطلع نبوديم. همچنين اين موضوع كه دلالي كه از او قطعاتي را خريداري كرده بوديم، ليبي هم از همان دلال تجهيزات را خريداري كرده، اطلاع نداشتيم. ما يك متني را راجع به آن دلال و تجهيزاتي را كه از او خريده بوديم به صورت برگ جداگانه‌ و خصوصي براي البرادعي به ضميمه همان تصوير كامل پرونده ايران به آژانس، ارائه كرده بوديم. مشخصاتي كه آژانس درباره آن دلال و مكان‌هايي كه با او معامله كرده بوديم، به ما مي‌داد، اين اطلاعات و مشخصات را در واقع ليبي در اختيار آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها قرار داده بود. ليبايي‌ها تمام مسائل را از ابتدا تا انتها به آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها گفته بودند و هرچه كه از اين دلال و ديگران خريداري كرده بودند را تحويل آمريكايي‌ها دادند و هرآنچه كه آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها از آن‌ها خواسته بودند به آن‌ها عمل كردند. يعني راجع به صلح خاورميانه، اسرائيل و اينكه رابطه با فلسطين‌ها را قطع كند و كمك‌هاي مالي هم كه به آن‌ها مي‌كرد را قطع كند؛ و.... در واقع هر آن‌چه كه آن‌ها مي‌خواستند از ليبي گرفتند. لذا وقتي مي گويند مدل ليبي؛ اين نيست كه فقط سانتريفيوژها را جمع‌آوري كنيم و داخل كشتي بگذاريم و به واشنگتن بفرستيم بلكه، مدل ليبي يعني در مسير به رسميت شناختن اسرائيل، يعني قطع رابطه با نهضت‌هاي آزادي بخش در جهان؛ يعني تمام مواردي كه از قذافي قول گرفتند اين را مي‌گويند‌‌ «مدل ليبي» الان شما مي‌بينيد كه ليبي كلا پروسه صلح را قبول كرد و به نوعي از پروسه صلح خاورميانه حمايت مي‌كند و با مبارزان فلسطيني قطع رابطه كرده و همه كمك‌ها را قطع كرده و در واقع 180 درجه تغيير جهت داده است.به هر حال، از اطلاعاتي كه از طريق ليبي به دست آورده بودند، متوجه شدند كه ممكن است ما چيز ديگري هم از دلال گرفته باشيم كه اطلاع نداده‌ايم. ما تجهيزاتي را كه از اين دلال گرفته بوديم گفته بوديم جز يك مورد و آن هم، مورد مربوط به p2 بود كه نگفته بوديم و به خاطر اين‌كه اين‌ها از طريق ليبي به دلال دست پيدا كرده بودند، اطلاعات كافي را به دست آورده بودند. به ما گفتند كه آيا شما نقشه‌هاي p2 را خريداري كرده‌ايد يا خير؟ كه معلوم شد كه در اين رابطه اطلاعاتي دارند، البته ما قصد داشتيم p2 را بعدا در اظهارنامه‌ها بنويسيم. ولي به هر حال آنكه اين مورد را تخلف محسوب كردند [...] به هر حال مسئله P2 باعث شد كه به اعتماد بين ما و اروپا خدشه وارد شود و به روند و پروسه‌اي كه شروع كرده بوديم، ضربه اساسي وارد شود. به دليل اينكه آمريكايي‌ها از همان روزهاي آغازين به اروپايي‌ها مي‌گفتند كه ايراني‌ها به شما دروغ مي‌گويند و تمام مسائل را به شما نگفته‌اند و آنچه اعلام شده بخشي از پرونده است، در مقابل اروپايي‌ها مي‌گفتند كه ما به آنها اعتماد كرده‌ايم. موضوع P2 كه كشف شد اروپايي‌ها را عصباني كرد و اساسا شك كردند كه آيا ما غير از P2 نقشه يا تجهيزات ديگري را هم گرفته‌ايم و به آنها اطلاع نداده‌ايم يا خير؟ مثلا به ما مي‌گفتند كه آيا شما نقشه بمب را هم گرفته‌ايد؟ به دليل اينكه ليبي نقشه بمب را هم خريداري كرده بود. آنها به ما مي‌گفتند ليبي نقشه بمب را از همين دلالي كه شما با او رابطه داشتيد خريداري كرده است. چگونه مي‌شود كه P2 و P1 را بخريد و نقشه بمب را خريداري نكنيد؟! البته اين دلال الان در زندان مالزي است.

 ۵- اما چند مسئله ديگر باقي مانده است كه البته برخي از آن‌ها را حتي آن روزي كه با سه وزير در تهران مذاكره مي‌كرديم، اصلا از آنها بي‌خبر بوديم. يكي از آن موارد، آلودگي سطح بالا است. ما اطلاعي نداشتيم كه در كشور ما آثار آلودگي سطح بالا وجود دارد. آلودگي به اين معنا است كه آثار غناي اورانيوم بالاي 50% در كارگاه‌هاي ما وجود دارد. اگر در كشوري اورانيوم در سطح بيش از 20% توجيه براي سوخت نيروگاه دارد و وقتي به 25%، 50% و 60% مي‌رسد يعني هدف ساخت بمب است. بازرسان وقتي از كارگاه‌هاي ما نمونه گيري كردند از طريق استفاده از يك نوع دستمال‌هاي خاصي كه بر روي نقاط مشكوك مي‌كشند و آن را به آزمايشگاه برده و مورد آزمايش قرار مي‌دهند، مشخص مي‌شود كه چه فعل و انفعالاتي در آن مكان صورت گرفته است. اين آزمايش حتي نشان مي‌دهد كه در چه تاريخي اين اقدامات صورت گرفته است. در تابستان 1382 وقتي نمونه‌گيري كردند و بعد مورد آزمايش قرار دادند، گفتند كه در ايران آلودگي با غناي 70 و 80 درصد پيدا شده است. اين موضوع باعث يك سر و صداي جديدي شد. ما هم دچار حيرت شده‌ بوديم كه چرا اين آلودگي وجود دارد در حالي كه مطمئن بوديم ما چنين فعاليتي را انجام نداده‌ايم. آنها هم قبول نمي‌كردند. متخصصين ما هم نمي‌دانستند كه قطعاتي كه از خارج وارد شده آلوده بوده است و حتي نمي‌دانستيم كه آلودگي از لحاظ فني چگونه منتقل و منتشر مي‌شود. حتي اين را نمي‌دانستيم كه چگونه اين آلودگي‌ها با دقت بالا در آزمايشگاه‌ها مشخص مي‌شود. دستگاه‌هايي كه ما در اختيار داريم بسيار قديمي است در حالي كه آن‌ها از آزمايشگاه‌هاي بسيار مدرن استفاده مي‌كنند. يعني آزمايشگاه‌هايي كه آژانس استفاده مي‌كند در اروپا و آمريكا و روسيه است. بنابراين اظهارات آن‌ها و نتيجه گيري آن‌ها براي ما تعجب آور بود. زماني كه به ما گفتند 80% آلودگي وجود دارد ، دچار حيرت شديم. حتي اين بحث در ايران مطرح شد كه برخي از بازرسان آژانس تحت تاثير آمريكا، دستمال آلوده را به ايران آورده و اعلام كرده‌اند كه اينجا آلوده است. بعدها معلوم شد سانتريفيوژهايي كه از دلال خريداري كرده بوديم برخي از آن‌ها دست دوم بوده و توسط كشور ثالث غني‌سازي شده بود و بالطبع قطعات اين سانتريفيوژها آلوده بوده است [...] يكي از مشكلاتي كه ما آلان با آژانس داريم و هنوز حل و فصل نهايي نشده است راجع به همين آلودگي است و ما هنوز نتوانسته‌ايم اين مسئله با آژانس به طور كامل حل و فصل كنيم. يعني آژانس هنوز هم شك دارد كه آيا اين آلودگي‌ها تماما مربوط به قطعاتي است كه از خارج وارد كرديم يا نه؟ شبهه ديگر اين‌كه آن‌ها مي‌گويند ممكن است در زمان فروپاشي شوروي سابق، از آنها اروانيوم غني‌ شده خريداري كرده و به ايران آورده‌ايد. به دليل اينكه در آلودگي‌هايي كه كشف مي‌شود در آزمايشات مشخص مي‌شود كه اورانيوم مربوط به كدام كشور است. طبق نظري كه آژانس دارد، برخي از آلودگي‌هايي كه در ايران كشف شده است، مواد آن مربوط به شوروي سابق مي‌شود كشور ثالثي كه آن‌ها احتمال مي‌دهند ما اين قطعات را از آنجا خريداري كرديم، پاكستان است. البته از طرف ما اسم هيچ كشوري مطرح نشده است چون ما از دلال خريداري كرده‌ايم. پاكستاني‌ها هم مي‌گويند كه هيچ ماده‌اي را از شوروي سابق وارد نكرده‌اند. آنها در مورد آلودگي 36 درصدي كه در ايران كشف شده است مي‌گويند مربوط به بازفرآوري اروانيوم مصرف شده در نيروگاه است. البته ما تقريبا با آژانس براي حل و فصل نهايي اين مسئله نزديك شده‌ايم. الان آژانس قصد دارد به مراكز غني‌سازي پاكستان برود و از آنجا نمونه‌برداري كند. و يا قطعاتي را از پاكستان به وين براي آزمايش منتقل كند در حال حاضر هم مشكلي بين آژانس و پاكستان بر سر اين موضوع ايجاد شده است.


۶- موضوع ديگر، بحث P2 است كه سوابق آن را اعلام نكرده بوديم كه هنوز مسائل اين موضوع پايان نيافته است. سوال آن‌ها اين است كه نقشه‌هاي p2 را چگونه و چه زماني خريداري كرده‌ايم و چه چيزهاي ديگري خريده‌ايم و كارگاه p2 كجا بوده است. ما در مورد p2 به آن‌ها گفتيم كه در يك كارگاه كوچك بخش خصوصي فعاليت مي‌شده و فقط در آن‌جا فعاليت بوده است. آن‌ها هم هنوز نپذيرفته‌اند. چون مي‌گويند شما اين همه پول براي نقشه‌هاي داده‌ايد و بعد اين نقشه‌ها را به يك شخص داديد كه داخل كارگاه كوچك خود اين فعاليت‌ها را انجام دهد؟! قاعدتا شما در يك نقطه ديگري فعاليت اصلي را انجام مي‌دهيد. به هر حال هنوز يك مقدار اختلاف در اين زمينه باقي مانده است. كه بايد براي آنها روشن شود كه واقعيت همين است كه اعلام كرده ايم [...] ما دروغ نگفته‌ايم. ما تمام موارد را درست گفته‌ايم، البته ممكن است در برخي موارد در اعلام آن‌ها تاخير شده باشد. اما ا ين كه سوال كه همه با چرخه سوخت ما مخالفند پس چه راهي وجود دارد؟ بايد عرض كنم كه ما به يك فرصت نياز داريم تا بتوانيم اين توانمندي خود را به فعليت برسانيم. يعني اگر ما يك روزي بتوانيم اين چرخه را كامل كنيم و دنيا در برابر عمل انجام شده قرار بگيرد، در آن صورت قضيه فرق مي‌كند. دنيا نمي‌خواست پاكستان به بمب اتم برسد و برزيل هم چرخه سوخت داشته باشد. ولي برزيل به چرخه سوخت و پاكستان هم به بمب رسيدند و بعدا دنيا با آن‌ها تعامل كرد. اشكال ما اين است كه به هيچ يك نرسيده‌ايم ولي در آستانه قرار داريم. در مورد ساخت بمب هسته‌اي كه هيچ گاه نمي‌خواهيم به سمت آن حركت كنيم ولي در مورد چرخه سوخت هم هنوز به طوركامل به آن دست پيدا نكرده‌ايم. اتفاقا مشكل اصلي ما همين است. اما اساسا علت اين كه پرونده ما پيچيده شده به اين خاطر است كه آنها مي‌گويند اگر شما در پي چرخه سوخت واقعي بوديد چرا مخفيانه كار كرديد؟ تمام اشكالات از اينجا نشئت مي‌گيرد. اگر آشكارا انجام مي‌داديم، مسئله خيلي ساده تر بود. 

۷- در مورد داستان كشف شدن نطنز، مسائل مختلفي بوده من‌جمله منافقين دخالت داشته‌اند. آنها هم از طرق مختلف اطلاعات كسب مي‌كردند، اولا آن‌ها از ترددهايي كه در منطقه نطنز داشتند مطلع شده بودند در اينجا فعاليتي است. حتي آنها تا نزديكي‌هاي اين منطقه (همان جايي كه آقاي دكتر ... اشاره كردند كه قصد داشتيم سيلوي گندم احداث كنيم) آمده بودند و از آنجا عكس‌برداري كرده بودند و اطلاعات جمع‌‌آوري مي‌كردند. آنها از يكسري از افراد تخليه تلفني هم انجام داده بودند و متاسفانه اطلاعات از اين طريق افشا شده بود. يكي دو كارمند در سازمان انرژي اتمي هم بودند كه جاسوس برخي از كشورها بودند يعني زماني كه گودبرداري مي‌كرديم عكس گرفتند و همين كار را در مراحل بعدي هم انجام داده بودند. آنها از طرق مختلفي من‌جمله ماهواره اطلاعات به دست آورده بودند كه يكي از آن كانال‌ها هم كانال منافقين بود.