حسودی

من که متوجه نشدم چرا؟ آقای الهام دوست صمیمی و سخنگوی دولت احمدی نژاد نامه ای به سعید مرتضوی نوشته اند و با توجه به سوابق درخشان آقای مرتضوی در گوشمالی مطبوعات ، از ایشان خواسته اند به نشریات منتقد برخورد کنند. خوب! اولا آقای الهام ذات پاک خویش را اندکی نشان داده اند و ثانیا آقای مرتضوی می توانند اندکی خاطرات خوش گذشته را مرور کنند. واقعا در این دنیای پر از نفاق یک نفر با صداقت تمام حرفش را بزند و در دنیای پر از غم ، یک نفر بخواهد خاطرات خوشش را مرور کند ، و جمعی دیگر داد و هوار کنند که چرا و چه، جزء حسودی چه معنایی دارد؟ افتاد!

جو گیر

این حرف ها را احمدی نژاد در اردبیل زده است . احتمالا  جوگیر شده اند : من تا كنون با 100 رييس‌جمهور ملاقات كرده‌ام و قريب به اتفاق آنها در طول مذاكراتشان يكي از خواسته‌هايشان اين بوده كه ما به آنها در سازماندهي اقتصاد، آموزش و فرهنگ‌شان كمك كنيم. آنها ما را به عنوان يك الگو انتخاب كرده‌اند. آنها به ما مي‌گويند روشي كه شما در پيش گرفته‌ايد، روش صحيحي است. وي افزود: گروه‌هاي مردمي اعم از مسيحي، مسلمان و حتي كساني كه به انبياي الهي اعتقاد ندارند از نقاط مختلف جهان با ما تماس گرفته‌اند و از ما خواسته‌اند كه به آنها در جهت برپايي عدالت كمك كنيم تا آنها به پيشرفت برسند. عجب! خوبه که رئیس جمهور محترم در این شرایط به آبادان سفر نکرده بودند.

از لوازم ورود به بهشت

دو روز پیش حادثه ای در یزد اتفاق افتاد و در جریان حمله مسلحانه به یک بانک و تعقیب و گریز پس از آن ، از سارقان یک نفر کشته شد و یک مامور پلیس هم زخمی. شب ساعت ۲۰ تماس گرفتم برای تائید خبر و بیان جزئیات . جواب شنیدم که دو ساعت دیگر. توضیح دادم که دارای محدودیت زمانی هستیم و حداکثر تا ساعت ۲۱ باید روزنامه را برای چاپ بفرستیم. جواب دادند : خوب این خبر را حذف کنید. بی خیال شدیم و با کمک روایت یک شاهد عینی به انعکاس ماجرا که در شهر کوچکی چون یزد بسیار مهم است ، پرداختیم. دیروز خبر دادند که در این باره کنفرانس مطبوعاتی برگزار شده است. یکی از خبرنگاران راهی محل شد و پس از چند دقیقه تماس گرفت که چون پیراهن آستین کوتاه پوشیده ام ، از حضورم در جلسه جلوگیری شده است. البته می شود تقصیر را به گردن وجود برخی قوانین انداخت ولی واقعا اینهمه تفاوت در برداشت و برخورد و همچنین نفی واقعیات جامعه ، چه سودی دربر دارد؟ یزد نه مجمع الجزایر است و نه مجموعی از ایالات فدرال که هر گوشه آن حکمی رانند؟ نمی دانم دوستانی که در فکر احیای دارالعباده هستند ، مصوبه ای هم درباره اجبار به پوشیدن لباس های گشاد آستین دار هم در ذهن دارند یا خیر؟ بد نیست . جناب خزعلی، زمانی که در شورای نگهبان بودند ، اظهار داشتند که ما اینجا مواظبیم که کسی به جهنم نرود. کسی که از عالم غیب خبر ندارد . شاید پیراهن آستین بلند پوشیدن هم جزو لوازم ورود به بهشت باشد...

سیدحسن نصرالله

این بخشی از نوشته یک وبلاگ نویس بود که لینک دادن به آن، ممکن نشد: سیاست تلویزیون جمهوری اسلامی و فاکس‌نیوز مثلا درباره‌ی سید حسن نصرالله یکسان است. هر دوی این‌ها تعمد دارند از این آدم لبخند و شوخی و ملایمت پخش نکنند. تصویر غالبی که از این آدم نشان می‌دهند مشت گره کرده و فریاد است. در حالی که نصرالله اصلا آدم شوخی است. در صحبت‌هایش همیشه لبخند می‌زند. می‌خندد و چیزی می‌گوید که دیگران بخندند. یادم هست پخش مستقیم مراسم معاوضه‌ی اسیران لبنان و اسرائیل را تلویزیون خودمان نشان می‌داد. کسی هم‌زمان صحبت‌های نصرالله را ترجمه می‌کرد. همه را ترجمه کرد تا رسید به آزادی نسیم نسر. نسیم نسر یک یهودی لبنانی است که اسرائیل زندانیش کرده و آزادش نمی‌کند. او را و سمیر قنطار و یک نفر دیگر را نگه داشتند تا با رون آراد معاوضه کنند.
سید حسن گفت نسیم نسر هم مثل من لبنانی است و نسر است (مثل من که نصر ام) و مثل من از حقوق یک شهروند لبنانی برخوردار است و باید بتواند آزاد در کشور خودش زندگی کند. این صحبت چند دقیقه طول کشید و در تمام این مدت مترجم محترم هیچ کلمه‌ای از حرف‌ سید حسن را ترجمه نکرد.بالاخره تشخیص ایشان این بود که او  خودش را با یک یهودی مقایسه می‌کند و آبروی اسلام و مسلمین را به خطر می‌اندازد.این سید حسن نصرالله را انگار بعضی ها نمی‌پسندند. سید حسنی را می‌پسندند که مشت‌هاش گره کرده باشد، صدایش خشن و گرفته و در حال فریاد زدن.

ترس

مهندس خورشیدنام ، معاون سیاسی امنیتی استاندار هم بار سفر بست و راهی شرکت آب منطقه ای شد. شخصیت سیاسی جالبی دارد . یک یزدی تمام عیار. دفعه پیش انتصابش با مخالفت خیلی ها روبرو شد و مراسم معارفه اش لغو شد و این دفعه گویا وضع فرق می کند. تیتر یک روزنامه خاتم یزد هم به دلیل مشکلات داخلی ۴ صفحه ای بسته شد ، درباره این موضوع است. امید که مثل دفعه قبل لغو نشود وگرنه کلی ضایع می شویم.

دست های آلوده

کنار خیابان ، منتظر تاکسی ایستاده بودم. مرد از آنطرف خیابان آمد و اسکناسی در صندوق صدقات و امداد انداخت و رفت. بعد هم زنی اینکار را کرد و سرانجام پسر جوانی. همه با نیت پاک ، برای آدمهایی پاک تر. مردی که کنارم ایستاده بود ، گفت: نمی دانند این پول ها کجا می رود؟. گفتم: کجا می روند؟ گفت: توی جیب حزب موتلفه. می دانیم که چنین نیست ولی همین که دست مدیران ارشد کمیته امداد امام به سیاست آلوده است و عضو موتلفه هستند ، سبب می شود که اینهمه نیت پاک ، بدنام شود. دولتی بودن کمیته امداد هم مزید علت است. کسانی را می شناسم که سالهاست در راه جمع آوری کمکهای مردمی برای نیازمندان در قالب بنیادهای خیریه خصوصی فعال هستند ولی هیچگاه چنین اتهاماتی متوجه اشان نیست و همواره دعای خیر بدرقه راهشان. وسط همین بحث ها بودیم که پیرمرد شادابی از راه رسید. دست در جیب کرد و پنجاه تومان راهی صندوق نمود. بغل دستی اینبار موضوع را به پیرمرد گفت. پیرمرد سری تکان داد و گفت: جوان ! دیگران با این پول ها چکار می کنند ،به من ربطی ندارد مهم این است که من کارم را درست انجام می دهم . استدلال چندان درستی نبود ولی جایی برای بحث هم باقی نگذاشت.

لعنتی

فکرش را هم نمی کردم. انتشار روزانه خاتم یزد همه وقت و زندگی ام را بهم ریخته و طبیعی است که وقتی برای وبلاگ نویسی هم نمانده ولی انتشار خبر شروع وبلاگ نویسی احمدی نژاد سبب شد برای تبریک هم شده این جمله کوتاه را بنویسم. همین.

ابوذر زمانه

صبح دیروز برای تهیه گزارشی از مصاحبه مطبوعاتی استاندار یزد و پرسیدن چند سوال رفته بودم استانداری. جلسه خیلی بی قاعده بود و همراه خیلی های دیگر نتوانستم سوال بپرسم. هر چند شخصیت و نوع خبردهی و صحبت کردن استاندار اصلا ژورنالیستی نیست و معمولا حال خبرنگاران گرفته می شود تا سوژه دلچسبی از دل حرف های او استخراج کنند، البته استاندار یزد خیلی خوش مشرب است و با صداقت و صمیمیت قابل تقدیرش سعی کرد همه را راضی نگه دارد. از سوی دیگر  سطح سوالات خبرنگاران هم چندان دلچسب نبود ، چه که گله مدیرکل ارشاد را هم در بر داشت. اما در میان صحبت های استاندار یزد به نکته ای اشاره شد که تعمیمش شاید نادرست نباشد. استاندار یزد در بخشی از سخنانش به گفته ای از امام نخست اشاره کرد که خطاب به ابوذر گفته بود : تو مرد خوبی هستی ولی مدیر خوبی نیستی و اینکه بر اساس همین گفته و قاعده ، ابوذر تا پایان عمر پست مدیریتی بر عهده نگرفت.کاش یک نفر در این روزها و شاید خیلی روزهای پیش پیدا می شد و علی وار به بعضی ها می گفت که شما هم ابوذر زمانه هستید. راستی! استاندار یزد در بخشی از گفته هایش خبر داد که هر روز یا به طور مداوم وبلاگ ها را می خواند و تاثیر برخی وبلاگ ها را از برخی جراید بیشتر دانست. و همچنین اینکه با نوشته وبلاگ نویسان راحت تر است ، چون با دغدغه کمتر و روان تر می نویسند. خوب اینکه اینکه دکتر عاصی به وبلاگ ها توجه دارد و در جریان است ، خبر خوشحال کننده ای است . کاش فرصت بیشتری داشت ، وبلاگ نویس می شد تا امکان تعامل بیشتری فراهم می شد و حرف های صمیمانه تری می شنید.

پیامدهای مشروطیت

در خبرها به اندازه کافی درباره اش خبر دادند . اینکه در دو روز ( ۱۴ و ۱۵ مرداد ) درباره یک واقعه تاریخی معین ( انقلاب مشروطه) ، دو گروه از مهمترین مقامات دیروز و امروز نظام دور هم جمع شدند و هر یک تفسیر خود خواندند. گروهی پیام رهبری را شنیدند ، به سخنان حداد عادل گوش دادند ، اظهارات هاشمی شاهرودی را نیوشیدند و نظرات کارشناسی عماد افروغ را پذیرا شدند. گروهی دیگر پای سخنان خاتمی نشستند ، به اظهارات کروبی گوش فرا دادند ، نظرات سعید حجاریان را شنیدند و .... صدا و سیما نظرات گروه دوم را سانسور کرد و برخی رسانه های گردهمایی گروه نخست را . برخی هم در میانه ماندند و به هیچ طیف نپیوستند. مانند هاشمی رفسنجانی و یارانش . نمی دانم ! شاید اینهمه  اتفاق نظر  و همگرایی بین مقامات دیروز و امروز نظام، نتیجه صد سال مشروطه خواهی، سیاست ورزی و تمرین جامعه مدنی است و شاید ...

باز هم بچه ها

صبح رفتیم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. بچه های کانون همت کرده و برای روز خبرنگار جشن گرفته بودند. دوستان خبرنگار هم لطف کرده و نیامده بودند. دو نفر از روزنامه خاتم و دو نفر از خبرگزاری پانا. برنامه خوبی بود. یه خورده بچه ها گفتند ، یه خورده هم ما. یه هدیه کوچولو هم دریافت کردیم. راستش خیلی خوشحال شدم . وقتی بزرگترها خوابشان برده و در یزد از مراسمی در این زمینه خبری نیست ، ابتکار بچه ها جای تحسین داره.

19 هم نحس است

قرار بود روزنامه خاتم یزد در روز سه شنبه ( ۱۷ مرداد ) یعنی روز خبرنگار به صورت روزانه منتشر شود. چون این روز مصادف شده بود با ولادت حضرت علی ( ع ) و تعطیل است ، مقرر شد که ۱۸ یا ۱۹ مرداد منتشر شود. و چون هم از لحاظ درون سیستم و بویژه چاپ و لیتوگرافی با انجام کار در روز سه شنبه و انتشار از چهار شنبه ، مخالفت هایی وجود داشت ، تصمیم بر آن شد که روزنامه از پنجشنبه منتشر شود. اما امروز متوجه شدیم که این تصمیم ساده، تعابیر ناخوشایندی دربرداشته است. از جمله اینکه عدد ۱۹ نزد بعضی ها مقدس است و تحریریه خاتم یزد به همین اعتبار ، این روز را انتخاب کرده است. واقعا این یکی نوبر بود. خیلی هنر می خواهد اینگونه آسمان و ریسمان را به هم بافتن . و به همین دلیل ساده ما ناچار هستیم که تلاش کنیم امروز و فردا کار را جمع و جور کنیم که اگر بشود از ۱۸ مرداد شروع کنیم و اگر نشد ، از بیست و یکم مرداد استارت بزنیم. رقصیدن به ساز این جماعت خیلی سخته ولی خوب ، چاره ای نیست. باید رقصید.

کمک

کنار  ایستگاه اتوبوس میدان ابوذر روی زمین افتاده بود. تحرک خاصی نداشت . از دهانش کف سفید رنگی بیرون زده بود . یک تکه آدامس زردرنگ هم لای دندانش گیر کرده بود. جماعت چشمانشان را مثل گاو سفید کرده و بهش زل زده بودند. انگار منتظر بودند بمیرد. با کمک یک دوست پرستار ، کمکش کردیم به حالت طبیعی برگردد. صرع داشت . جماعت هنوز بهت زده نگاهش می کردند. خواهش کردیم که حداقل اینقدر با نگاه های جور واجور اذیتش نکنند. واقعیتش من هم کمک چندانی بلد نبودم. منظور کمک های اولیه ای است که در برخورد با اینگونه بیماران لازم است بدانیم و انجام دهیم. خیلی های دیگه هم بلد نیستند. می بینیم که هر روز تب اینکه بچه ها، زبان دوم یاد بگیرند و با اینترنت آشنا شوند ، خیلی از خانواده ها را فرا گرفته ولی یاد دادن این کمک های اولیه و بدیهی ، مورد توجه هیچکس نیست. به روال معمول رسانه ها هم توجه چندانی ندارند. البته فعلا فاجعه خودش را نشان نمی دهد .پیامدهای ناگوار این بی توجهی ها زمانی رخ می نمایاند که یک حادثه غیر مترقبه مثل زلزله و سیل اتفاق می افتد و معلوم است که آن موقع خیلی دیر است.

ناخوشایند

دیروز اغلب جاهای مهم شهر چادر یا کیوسک های کوچکی نصب شده بود برای جمع آوری کمک های مردمی به لبنان یا اینکه امروز اطلاعیه هایی صادر شد مبنی بر اینکه یک روز حقوق کارمندان بعضی جاها به این امر اختصاص یافته که البته بعضی جاها انگار دستور صادر شده بود. یک وجه اینکار نشان دادن و اثبات همراهی مردم با مردم لبنان و همچنین دولت ایران است ولی یک طرف قضیه هم چندان خوشانید نیست. همین چند روز پیش عربستان علیرغم همه نامردی هایی که داشته ، خیلی با پرستیژ اعلام کرد که ۵/۱ میلیارد دلار به مردم لبنان کمک می کند. حالا در یزد اعلام شده که سی میلیون و در فلان شهر، ده میلیون . دو سه روز هم طول می کشد که کمک ها برآرود شود و بعد هم یک رقم چند میلیون دلاری اعلام می شود. حالا این وسط کسانی که کار کرده اند هم حقوق دریافت می کنند و یا اینکه مجموع فرایند اجرائی این کار چقدر هزینه می برد، بماند ولی در مجموع خیلی خوشایند نیست برای مملکتی که هزار و یک ادعا دارد ، اینطوری پول جمع کند، با هر هدف پیدا و پنهانی که باشد. اگر پول در بساط هست که با افتخار تمام ، مبالغ کلان تر اختصاص دهند و اگر کیسه خالی است ....

آپارتمان شماره سیزده

نزدیک به یک ماه است که درگیر یک پروژه طاقت فرسا هستم، اجاره کردن یک واحد آپارتمانی در یک مجتمع مسکونی. مجتمع بدون گاز است ، حداقل تا زمستان امسال . برق کشی هم مشکل دارد و در روز دوم موتور کولر را قربانی کرد. سیستم آب و فاضلاب بسیار معیوب ، از مصالح بسیار بدی استفاده شده و اغلب اجزای خانه نادرست طراحی شده اند. دسترسی به وسایل نقلیه دشوار و  بسیاری از اوقات باید هزینه گزاف تاکسی تلفنی را از جیب پرداخت. در حین ساخت به دلیل بی توجهی اغلب اجزای خانه نیز همراه دیوارها گچ مالی شده است.  پرسش ساده و درست شاید این باشد که چرا انتخابی بدین حد مشکل زا و ناصواب؟! پاسخ ساده است: برای داشتن یک واحد آپارتمانی مناسب و بدون اینگونه مشکلات ، باید ماهیانه سیصد تا چهارصد هزار تومان اجاره پرداخت کرد. یادم رفت! حین نوشتن قولنامه گفته بودند که این واحد یک خط تلفن دارد و اکنون فهمیده ایم که نه تلفن دارد و  فعلا امکانات فنی وصل تلفن را ناممکن ساخته است. حال نه حوصله و امکان تغییر مکان داریم و نه دلخوشی به ماندن. خوب! چه می شود کرد؟ جزء اینکه به وزیر مسکن خوش تیپ نگریست و در رثای اینهمه درست کاری در نظامی که قرار است مدیرانش الگو باشند و شهروندانش نمونه شوند ، گریست.

چقدر مردم دنیا احمقند

برای من جالب بود . اینکه اگر در اینترنت دنبال منبعی انگلیسی زبان بگردید که ایران را به خوبی معرفی کرده باشد ، مهمترین و بهترینش لینکی است از سازمان جاسوسی آمریکا و از جانب دولت ایران تلاشی درخور دراین باره صورت نگرفته است. چه که اکنون نه روزنامه ای در سطح جهان ، نه رادیو و یا تلویزیونی هم وجود ندارد که از ایران برای جهانیان بگوید. احتمالا مسئولان محترم توقع دارند همه جهان اولا مسلمان شوند و ثانیا فارسی یاد بگیرند تا بفهمند ایران کجاست و چه درهای گرانبهایی ، بویژه در سطح مسئولان و مدیران ، در درون خود دارد. نکته دیگر اینکه  اگر شما با کمک موتورهای جستجو دنبال شخصیت های ایرانی بگردید ، مثلا تصویری از ابن سینا، ملاصدرا و یا سهروردی بخواهید و حتی شخصیت های معاصر، به زحمت یکی دو عکس پیدا می کنید ، حال کافی است سراغ پوپر ، راسل و فوکو بروید ، می تواند چند آلبوم عکس جور کنید. مدتی پیش ، در فرصتی کوتاه شنونده یکی از علمای مشهور قم بودم. خیلی اظهار ناراحتی می کردند که "متاسفم از اینکه مردم و سیاستمداران جهان نمی فهمند حرف ما چیست و ما خیرشان را می خواهیم ." واقعا هم حق داشتند ، با این سطح احساس مسئولیت در اطلاع رسانی به جهانیان، دیگران باید خیلی احمق باشند که معنای منویات درونی ما را نفهمند.

صمیمیت مستهجن

 

خیلی به دوستان یزدی برنخوره، ولی برخی از کسانی که در یزد باهاشون آشنا شدم ، در سطوح مختلف سیاسی و اجتماعی ، ادبیات شفاهی مستهجنی دارند. اساسا استفاده از واژه های مستهجن در معمولی ترین تبادل نظرها بین برخی از یزدی ها به یک عادت تبدیل شده است و این یک آسیب جدی است. یادم هست روزی یکی از شخصیت های سیاسی به یزد آمده بود و من به سبب آشنایی با دعوت کنندگان ، دوستان دانشجو را برای بحث و جدل های سیاسی به محل اقامت سیاستمدار بردم. یکی از چهره های یزدی در محل حاضر بود. یک ساعتی که بودیم ، ایشان با بیان جوک های سکسی، جلسه را افتتاح و با یک جوک به تعبیر خودشان آبدار ، به پایان بردند. جالب اینکه میهمان اشاره کرد که در تهران هم یک دوست مشهور یزدی دارند که همیشه آخرین ورژن جوک های سکسی را به همراه دارند. نه که مردمان بقیه شهرها فرشته هستند و از دهانشان گل و گوهر  بیرون می آید ولی در یزد یه خورده آش شورتره.

اطلاعیه

شورای هماهنگی اصلاح طلبان یزد در اطلاعیه اعلام کرد محل بر گزاری سخنرانی دکتر سید صفدر حسینی به آدرس  خیابان کاشانی روبروی بانک سپه (شعبه هفت تیر) طبقه فوقانی پیتزا کندو تغییر یافت. در این اطلاعیه ساعت برگزاری مراسم 19:45 اعلام شده است.

یخ شکن

آنجور که بچه های فعال اهل سیاست خبر داده اند قرار است فردا شب ( سه شنبه ) در محل خیابان ایرانشهر - کوچه ی بازار هاشم خان - بن بست سعدی ، سید صفدر حسینی، وزیر اقتصاد و دارائی دولت خاتمی و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی درباره برخی رویدادهای منطقه سخنرانی کند و گریزی هم به نگرش های رایج در حوزه اقتصاد بزند. کار خوبی است ، بویژه اینکه مدتهاست سکوتی ناخوشایند صحنه سیاست یزد را فرا گرفته است. اما به دلیلی همیشه با این جلسات مشکل داشته ام. واقعیت اینکه اغلب چهره های سیاسی که از تهران به یزد یا شهرستان ها می آیند و گاه کلی هم هزینه برای آمد و رفتشان پرداخت می شود ، معمولا چیز تازه ای برای گفتن ندارند. انگار همه مقالات روزنامه شرق را روخوانی می کنند و یا بیانیه های حزبی را دوباره خوانی. اعتقاد دارم چنین جلساتی باید مثل یک کارگاه های آموزشی باشد ، موثر و مفید و اینکه فرد احساس کند چیز تازه ای یاد گرفته است. البته جلسات آنطرفی ها هم چیز تازه ای ندارد ، با این تفاوت که معمولا دوستان اصولگرا بویژه  اهالی لایه بنیادگرا ، دست به فحش و اتهامشان خوب است و حین سخنرانی و جلسه  از مصدق ، بازرگان و منتظری گرفته تا خاتمی ، بهزاد نبوی و سعید حجاریان ،  بالاخره یقه یکی را گرفته و چند تا فحش آبدار نثارشان می کنند ولی در جلسات اینطرفی ها معمولا نه چنین تمایلی وجود دارد و نه البته جراتی. در هر حال امید که سید صفدر حسینی بتواند یخ موجود را بشکند. البته اگر یخ شکنی دوستان اصولگرا گل نکند و این جلسه برگزار شود.

ادبيات فاخرانه

شما بفرمائید . وسط اینهمه قیل و قال ، توپ و تفنگ وقت نامه نوشتن به بانو آنگلا مركل و ژاك شيراك و نبش قبر هولوكاست و امثالهم است. انصافا اين دولت ، دولت متفاوت است. كما اينكه ادبيات متفاوتي هم دارد. مثلا چند روز پيش رئيس جمهور در يكي از سخنراني هايش مي فرمود : غربي ها اين ر‍ژيمي كه خودشان ايجاد كرده اند را جمعش كنند . اگر هم جمعش نكنند ، اين رژيم به روغن سوزي افتاده است و خودبخود جمع مي شود. ( نقل بمضمون) . دارم به اين فكر مي كنم كه اگر اين جملات براي سياستمداران ساير دول بازگو شود ، مثلا عبارت " به روغن سوزي افتاده " چگونه ترجمه  مي شود. يا اينكه در ديدار با اعضاي تيم ملي ( قبل از جام جهاني ) فرمودند : بايد توپ رو بشوتي ، طوري كه طرف نفهمه از كجاش خورده !( بيچاره چلنگر كه بايد اين عبارات را براي برانكو ترجمه مي كرد) . علي ايحال بايد روساي جمهور ساير دول براي بهتر فهميدن پيشنهادات آقاي احمدي نژاد ، چند جلد كتاب هاي مشهور فارسي از جمله امثال و حكم ، لغت نامه دهخدا و ... ابتياع نموده و مترجمان هم تعويش نمايند. بلكه به تعبير رئيس جمهور از " بي شعوري " بدرآيند ، حرف بفهمند ، نامه ها را بخوانند و جواب بدهند. سعي كردم ادبياتم را فاخرانه بنويسم تا شان مطلب و سوژه رعايت گردد. اشتباه داشت ، مهرورزي كنيد و ببخشيد.