|
خبری - تحلیلی
|
پدرم از هواداران سرسخت احمدی نژاد است. مدتی پیش که رئیس جمهور به استان فارس رفته بود، تماس گرفت و كلي اظهار خوشحالي كرد. يكي دو روز كه از سفر گذشته بود، باز تماس گرفت و يكي دو متلك گفت. ديدي از رئيس جمهور چه استقبالي كرديم. تو مي گفتي يزد كسي نيامد و استان فارسي ها جبران كردند. همچنين از وعده هاي بي پايان و بركت سفر احمدي نژاد مي گفت. ديروز برادرم تلفن زد. چند كلمه اي گفت و بعد درخواست كرد كه به صداهايي شنيدني گوش دهم. صداي سنگ و شيشه. شيشه بانك ، مغازه ، ماشين و هرچه در دسترس بود. ماجرا چه بود؟ در سفر احمدي نژاد به شمال فارس ، وي در جمع مردم آباده در مقابل درخواست هاي مردمي ، موافقت مي كند كه روستاي خسرو و شيرين - روستايي در نزديكي كوه دنا كه اكنون جزو شهرستان اقليد است - به شهرستان آباده ملحق شود. به همين سادگي و خوشمزگي. پس از پايان سفر ، مردم اقليد زمزمه سر مي دهند كه اين چه تغييري بوده كه يهو و به صورت فضايي مصوب شده است. زمزمه ها بي پاسخ مي ماند و كار به اعتراض مي كشد. اعتراض ها شكل خشونت بار به خود مي گيرد و عقده ها سر ماشين ، مغازه ، ساختمان دولتي و بانك خالي مي شود. خلاصه ! درگيري شدت مي گيرد، فضاي شهر به هم مي ريزد و نيروهاي ويژه مي آيند ، از همان هايي كه وقتي احمدي نژاد به اقليد رفته بود ، همراهش بودند... اين دو روز نتوانستم با پدرم صحبت كنم. ولي برادرم امروز تماس گرفت كه فضاي شهر همچنان سرشار از بركت تصميم رئيس جمهور است...