|
خبری - تحلیلی
|
صبح امروز هنگامی که سوار تاکسی شدم ، متوجه غرو لند راننده تاكسي و جر و بحث او با يك مسافر شدم . راننده تاكسي عقيده داشت دولت پول كم اورده و براي پر كردن جيبش بحث اجباري كردن كمربندها را مطرح كرده است. يك مسافر هم عقيده داشت و در واقع به راننده دلداري مي داد كه چند روز مي گذرد و آب از آسياب مي افتد. راننده تاكسي البته اعتراضش بجا مي نمود. درآمدش كمتر مي شود ( چهار نفر بيشتر نبايد سوار كنند.) مسافران رعايت نمي كنند. كمربند مرتب باز و بسته مي شود و برخي كمربند را بد باز و بسته مي كنند. دفاع من از اين اقدام هم با تعجب و تمسخر آنها روبرو شد. اينكه اينقدر بي توجهي به قانون در جامعه رايج باشد البته سابقه اي طولاني دارد و شايد در بسياري از كشورها به نسبت كم و يا زياد به چشم بخورد. اما اينكه اجراي قانون به بي پولي دولت و قصد بالا كشيدن پول مردم تعبير شود از يگانه پديده هاي جامعه ايراني است.