تبليغاتX
ایساتیس - اهل شنا هستید
خبری - تحلیلی

ساعت ۱۲ روز چهارشنبه :با چاپخانه هماهنگ کردم و از لیتوگرافی خواهش کردم زینک را برایشان بفرستند. مدیر چاپخانه قول داد تا عصر ( ساعت ۱۷) کار چاپ روزنامه تمام است.

ساعت ۱۷ : آقا! شرمنده. کارگر ما نیامده . انشاءالله تا شب چاپ می کنیم. تا ساعت ۱۰ شب.

ساعت ۱۰ شب : آقا! نشد. فردا صبح چاپچی اصلی از تهران میاد. ساعت ۵ صبح شروع می کنیم و تا ساعت ۸ صبح تحویل می دهیم.

ساعت ۶ صبح روز پنج شنبه : آقا ! کارگر نیومده ! تا ساعت ۸ شروع می کنیم.

ساعت ۱۰ صبح : آقا ! دستگاه مشکل داره. نمیشه چاپ کرد.

ساعت ۱۲ : آقا ! نشد . ببرید یکی دیگه چاپ کنه. و ساعت ۱۴ ، با لطف یکی از دوستان ، هشت صفحه روزنامه خاتم یزد زیر چاپ رفت.

 اینو یادم رفت . ساعت 12 : یکی از دوستان یک برگ فاکس خانه مطبوعات استان یزد را نشانم داد. خواسته بودند سه نفر را برای رفتن به استخر شنا معرفی کنیم.

همینه دیگه! وقتی همه چیز جور باشد ، اطلاع رسانی به موقع انجام می شود و روزنامه نگاران هم می توانند راهی استخر شوند و در آبهای نیلی ، غلط بزنند و ابوعطا بخوانند. هی! زهی خیال باطل! بنده خدا ! مهدی آذر یزدی. سرمقاله این شماره را او نوشته بود. گفتم قرار است روزنامه را چهارشنبه ( روز اهل قلم ) منتشر کنیم . کلی لطف کرد و چند ساعته نوشت. حالا اگر چاپخانه دوم خراب نشود و خاتم یزد ، چاپ شود ، همشهریان یزدی محترم می توانند خبرهای روز سه شنبه را شنبه بخوانند.و این یعنی اطلاع رسانی بروز در سایه پیشرفت های همه جانبه مملکت گل و بلبل.

تکمیلی :

سعید هم نکته ای نوشته درباره اینکه این خانه از پای بست ویران است.البته دوستی که سعید اشاره کرده در خانه مطبوعات نبود.او هم از این وضع موجود گلایه داشت و می خواست که کاری انجام شود. بشود و بتواند، من که چشمم آب نمی خورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/15ساعت 16  توسط رضاحقیقت نژاد  |