تبليغاتX
ایساتیس - ماجراهای آقای بوقلمون (۲)
خبری - تحلیلی

رابطه وانت سواري آقاي بوقلمون و تاريخچه " مافياي سپيد"

شما بارها مفهوم " مافياي سپيد" را در نوشته هاي شوق خوانده ايد. امروز داستان چرايي و چگونگي زايش اين مفهوم را برايتان مي نويسم.داستان به مدتها پيش بر مي گردد. آقاي شوق به شدت پيگير بود كه وقت ملاقاتي با مهندس سفيد (‌استاندار اسبق يزد) بگيرد. وقت را تنظيم كردم و به او خبر دادم. دو سه جلسه اي آمد ورفت . گويا حرف ها و درخواست هايي داشت و مطلبي نوشته بود. مهندس سفيد به او گفت كه خوب نيست انديشه و قلمش را صرف نوشتن چيزهاي نادرست و بيهوده مي كند و بهتر است براي شكل دهي به زندگي اش آستين همت بالا زند و كاري كند. و در اين راه ، اگر شوق طرحي داشته باشد او  كمك مي كند طرحش اجرائي شود. شوق پذيرفته بود و از وجود طرحي براي روابط عمومي هاي استان خبر داده بود. مفصل هم درباره طرحش صحبت كرده و در نهايت قرار شده بود ، طرح را مكتوب ، مكانسيم هاي اجرائي و سازمان هاي هدف را پيش بيني كند و مهندس سفيد هم طرح را ارزيابي و اگر لازم شد با مسئولان مربوطه رايزني كند. چند وقتي گذشت و شوق مي آمد و مي رفت. در حين رفت و آمدها، به مهندس سفيد گوشزد كردم كه مسئله چيز ديگري است و اين طرح ها بهانه است. ايشان عقيده داشتند من بدبين هستم و شوق توانائي انجام كار و ارائه طرح جديد را دارد. خلاصه! مدت ها گذشت و گويا يك روز آقاي شوق نزد مهندس سفيد مي روند و اظهار مي دارند كه اين طرح ها فايده اي ندارد. پنج ميلييون تومان بدهيد من يك وانت بخرم و قضيه تمام شود. مهندس سفيد هم كه دو زاري ‌اش افتاده بود ،‌ بيخيال ماجرا شده بود و البته به او يادآوري كرده بود كه قرار بوده طرح بياورد و فلان كند و بهمان. بگذريم! در همين ايام ، آقاي شوق پيگير نامه اي هم بود. چند روزي پس از جور نشدن پول وانت ، شوق با دفتر تماس گرفت و گفت در مورد نامه مي خواهم صحبت كنم. اطلاع دقيقي نداشتم و گفتم  صحبت مي كنم و نتيجه را اطلاع مي‌دهم . دوباره شوق تماس گرفت . با مهندس سفيد صحبت كردم. درباره نامه توضيح كوتاهي داد و گفت از نظر او ، منعي براي انتشار چنين مطالبي نيست. به شوق نتيجه را اطلاع دادم و او خيلي تعجب كرد. دوباره شوق تماس گرفت و درخواست ملاقات براي صحبت درباره مضمون نامه كرد . به او اطلاع دادم كه مهندس سفيد ، فقط زماني كه شوق نامه اش را منتشر كرده باشد، حاضر به صحبت است. اندكي بعد در نشريه يزدامروز، نامه را ديدم كه چاپ شده است. با اين تيتر:‌ قدرت پنهان حاکم بر یزد، مافیای سپید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 13  توسط رضاحقیقت نژاد  |