تبليغاتX
ایساتیس

ایساتیس

خبری - تحلیلی

خوشبختانه دوران من در خاتم یزد تمام شد. شاید هم خوشبختانه برای کسانی که ناراحت بودند یک غیریزدی ، مدت هاست با غرض ورزي هويت و فرهنگ دارالعباده را مورد هجوم قرار داده است. در واقع از چهارشنبه در روند انتشار خاتم يزد دخالتي نداشتم و استعفايم - كه براي سومين بار بود - مورد قبول واقع شد .

روزگار من با خاتم يزد از تيرماه ۸۳ شروع شد. امتياز روزنامه گمانم بيش از يك سال صادر شده بود و كاري صورت نگرفته بود. در واقع چند دانشجوي علاقمند قصد انتشارش را داشتند، از من براي مشورت دعوت كردند. مشورت من پيشمانشان كرد ولي وسوسه انتشارش را به جانم انداخت! مدتي بعد به يكي از دوستان مراجعه كردم. امكانات داشت؛ مانند كامپيوتر ، دفتر مجهز ، صفحه آرا و .... قرار شد من اندكي سرمايه فراهم كنم و با صاحب امتياز روزنامه براي انتشار رايزني كنيم. نتيجه رايزني مثبت بود. در آن هنگام من جايي مستاجر بودم. سه ميليون تومان رهن و چهل هزار تومان اجاره. هوس انتشار روزنامه سبب شد كه سه ميليون تومان رهن منزل را سرمايه انتشار روزنامه كنم و از آن پس ماهيانه صد وسي هزار تومان اجاره بپردازم. سه ميليون تومان خيلي زود تمام شد. براي انتشار روزنامه در دوره نخست خيلي زحمت كشيدم. يادم هست روزهايي كه همه مطالب را خودم نوشتم. خودم تايپ كردم. به چاپخانه مي بردم و حتي تا مي زدم. در اين مسير هم بسياري بودند كه زحمت كشيدند و قرباني شدند، قرباني عشق به نوشتن و البته مفتي نوشتن. در اين مسير هم توهين و تهمت هاي بسيار شنيدم. ماندن از زندگي واقعي هم حكايت خودش را داشت. كم كم در دوره اول انتشار خاتم يزد با دوست همكارم اختلاف پيدا كرديم. اختلافات شديدتر شد و سرانجام به جدايي و تعطيلي روزنامه انجاميد. كار با حكميت اداره ارشاد بين من و شريكم پايان يافت. در واقع من مجبور به تحمل اكثر هزينه ها شدم. در همه اين مدت هيچ حقوقي از خاتم يزد دريافت نكردم و حداقل سه ميليون تومان ضرر كردم.

دوره دوم كه مرداد 84 شروع شد و تا اسفند 84 انجاميد را اما صرفا به اميد جبران ضرر شروع كردم. فكر مي كنم حدود دو ميليون تومان پول كاغذ هم كمك كرد كه انگيزه دوباره براي شروع خاتم يزد داشته باشم. ديوانگي و عشق به روزنامه نگاري هم البته عامل نهايي بود. در اين دوره هم مانند دوره قبل روزنامه را در چهار صفحه سياه و سفيد منتشر مي كرديم. خوشبختانه از حيث مالي كمتر ضرر كردم. البته ناچار شدم به طور كلي در دوره اول و دوم خاتم يزد از شغل بعدازظهرم صرفنظر كنم و حدود يكصد و پنجاه هزارتومان ماهانه را از دست بدهم. در اين مدت دو سه دفتر عوض كرديم. بر اساس برآوردها زيان خاتم يزد در پايان اين دوره كمتر از يك ميليون تومان بود. گفتني است كه در اين دوره هيچ شخصي به بنده براي انتشار از حيث مالي كمك نكرد. فقط استاندار سابق يك كامپيوتر داد كه البته به همه نشريات دادند. گاه ارشاد هم پول كاغذ داد كه قطعا از ساير نشريات كمتر بود. در اين دوره هم داستان دشواري انتشار خاتم يزد ادامه داشت. اينكه عصرها مجبور بودم هشت ساعت كار كنم. از ساعت 15 تا 23 و فردا صبح هم ساعت 7 سركار اداري باشم. جالب اينكه صبح ها ، حين كار اداري بايد حواسم به دفتر هم مي بود و فكر چك و پول هم باشم. همه اين عوامل سرانجام دست به دست هم داد و توان از من ربود. يادم هست در دو ماه اين دوره به علت مشكلات مالي خاتم يزد را در زيرزميني واقع در خيابان فرخي – كه متعلق به يكي از دوستان بود-  منتشر مي كرديم. در اين دوره رنج هايي بسيار نصيب حسين سماوات شد. رنج هايي كه ناگفتني است.

دوره سوم خاتم يزد از تيرماه 85 شروع شد. در واقع مدت ها بود كه با جمعي از مديران استان بويژه مهندس سفيد رايزني مي كردم كه كمك كنند انتشار خاتم يزد از سرگرفته شود. رايزني ها موثر بود. داستان جالبي هم اتفاق افتاد و يكي از مديران كه انتظار نمي رفت ، سخت مشوق انتشار خاتم يزد شدند. با همراهمي مهندس سفيد و چندين مدير ديگر كار شروع شد . در قالب يك شركت پشتيبان و با سرمايه اي نه چندان قابل توجه. فكر مي كنم در حد هشت ميليون تومان كه از سوي سيزده عضو مجموعه تامين شده بود. در اين دوره كار برايم آسانتر از دوره هاي قبل بود و البته وظيفه سخت تري داشتم. خيلي تلاش كرديم كه استانداردهاي حداقلي روزنامه نگاري را رعايت كنيم. ثناگوي مديران نباشيم. آموزش نيروهاي داخلي را در دستور كار مداوم داشتيم. توجه به حوزه هاي مغفول، حاشيه نشين هاي اجتماع و فرهنگ را سعي كرديم مورد توجه قرار دهيم. تحليل را بر روايت اولويت داديم. براي انتشار ضميمه هم تلاش كرديم و موارد ديگر. نمي دانم چقدر موفق بوديم ولي مي دانم كه روزبروز از احساس موفقيتم در اين زمينه كاسته شد. در واقع آنچه من را در روزهاي پاياني حضورم رنج مي داد ، نه سختي كار و نه درآمد اندك و نه حتي ترس از زندان. در روزهايي تلخ از به حراج گذاشته شدن حيثيت روزنامه رنج بردم. خيلي تلاش كردم كه منتقد باشيم ، منصف باشيم و وابستگي رنجمان ندهد ولي انگار چرخ روزگار جور ديگري مي چرخيد. هرچند در اين ميان ،شرمنده دوستاني چون مهندس سفيد ، سيد حسيني ،‌ اوليا و .... شدم كه شايد با سماجت من بدين جمع آمدند-  و اتفاقا از اين اتفاقات روزهاي پاياني رنج مي بردند-  ولي خوشحالم كه شريك جرم بزرگتر يعني " فروختن فكر و انديشه ام " ، آنهم به كساني كه هيچ نسبتي با انديشه و فكرم نداشتند، نبودم و نيستم. تنها زيان مالي اين دوره پرداخت شش ميليون ريال بابت خريد سهم موسسه پشتيبان روزنامه بود كه فعلا معلق مانده است. اموال دفترم كه كامل بودند هم به مدت يكسال در اختيار روزنامه بود و سرانجام چون پولش را ندادند ، مجبور شدم لاشه هاي اموال را از دفتر روزنامه ببرم. تصور مي كنم بابت اين بدقولي ها و چند مورد ديگر حدود بيست ميليون ريال ضرر كردم. از رنج هاي ديگر فعلا نمي نويسم ، اميد كه ضرورتي هم پيدا نكند.

در ميان اين همه تلاش شايسته مي دانم از همه همكاران جواني كه در اين مدت براي انتشار خاتم يزد – در تحريريه و اجرا - همراهي ام كردند تشكر كنم. كساني چون آقايان حسين سماوات ، حسين مسرت، سعيد سرساز، سعيد افضلي پور، علي اكبر جعفري ندوشن ، خليل جعفري ، محسن جعفري، مجتبي دهقان ، فرزاد فيضي ، حميدرضا استاديان ، ابوالفضل محمدي، جواد روشني ، سعيد شهريار ، عليرضا خورشيدنام ، حامد رئيس يزدي ،‌ مهدي زمان زاده ، افشين خدابنده،  مصطفي فاطمي، امير ترقي نژاد ، مجيد جواديان ، عليرضادهقان ، سجاد حقيقت نژاد ، مسعود بيكس ، داود پاك طينت ، حريري و ... و همچنين خانم ها : ميرجليلي ، طالب نيا، مرغوب، ‌رضايي ، شاه شوازي ، موسوي ،‌ شفيعي ، صباغيان ، ملازينلي ، سلطاني ، خواهران دره شيري ، خواجوي ، ابراهيمي ، ميرحسيني ، ناظم پور، ‌نائب  و ديگراني كه ممكن است نامشان را فراموش كرده باشم و بدين  سبب از ايشان عذرخواهي مي كنم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 22  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

سه شنبه در دفتر روزنامه میزبان مسیح علی نژاد بودیم. همانی بود که می نمود. چهارشنبه نیز به همت حزب اعتماد ملی فرصتی فراهم آمد تا با حضور او گفتگویی نه چندان طولانی درباره وضعیت مطبوعات و وبلاگ نویسی در شهرستان ها صورت گیرد. ديروز همچنين دكتر ناصر فكوهي به ميزباني اعضاي انجمن اعوان لحظاتي چند جوانان مشتاق را به ميهماني انديشه و تامل برد. اين دو آمدن و رفتن به گمانم دو اتفاق مهم مطبوعاتي و فرهنگي بود. هر دو در سكوت صورت گرفت و با خبردارشدن حداقلي كساني كه مشتاق بودند، به پايان انجاميد. جداي از بستر فعلي كه مشوق چنين مخفي كاري هاي و سكوت و سكون است ، به گمانم خودسانسوري و بي برنامگي دروني هم مزيد برعلت شده است. در اين باره بيشتر مي نويسم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 7  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

پس ازمدت ها موفق شدم به تماشاخانه یزد بروم و نظاره گر تلاش جمعی از دوستان در قالب نمایش " کاکوتی " باشم. کاری که " کرامت یزدانی" نوشته و " مهدی مرعشی" کارگردانی کرده است. خوب بود! نگاه انسانی و در عین حال واقع گرایانه به جنگ، نکته مثبتی بود که در جوهره متن و بازی جاخوش کرده بود. بازیگران هم در عین دشواری نقش، تا حد رضايت بخشي از انجام وظيفه و ايفاي نقش برآمده بودند. البته فکر می کنم باید آخرش با یک گلوله تمام می شد ، تلخي جنگ را بيشتر مي رساند. حمايت نهادهاي استاني از تئاتر هم روند خوبي است كه انگار در حال جا افتادن است. پيشنهاد مي كنم در چند روز باقيمانده - تا پايان ماه - به تماشاي كاكوتي بشتابيد. از تئاتر كه بگذريم اين مجموعه تالار فرهنگ حكايت جالبي دارد. گذشته از رنگ و روي سالن نمايش كه چيزي از انباري كم ندارد ، نبود سيستم تهويه مطلوب ، بي نظمي آشكار ، فقدان هيچگونه امكانات رفاهي ، سيستم نور و صوت نامناسب و صندلي هاي مربوط به جنگ جهاني دوم در واقع به شكل گيري " عتيقه اي " در عالم فرهنگ و هنر يزد انجاميده است. البته ناگفته نماند كه اوضاع به همين بدي هم نيست . در راستاي انقلاب ، موج، توفان و هيجاني كه اين يكي دو سال در حوزه فرهنگ و هنر استان رخ داده است ، ورودي سالن تغيير كرده است. قبلا مستقيم وارد سالن مي شديم ،‌الان ابتدا به چپ مي چرخيم ، مي فهيم كه بن بست است ، بعد به راست مي چرخيم و به همان عتيقه اي مي رسيم كه گفته آمد.

پي نوشت : قصد كرديد برويد، آب با خودتان ببريد، تشنگي هلاك مي شويد. يك يا چند عدد بادبزن هم توصيه مي شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 11  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

سايت رجانيوز اين روزها كاملا شناخته شده است. اين سايت كه بر بستر ادعايي مانند شباهت هاي بسيار احمدي نژاد و شهيد رجايي زاده شد،‌ اكنون جدي ترين مدافع سياست هاي دولت نهم و بويژه شخص رئيس جمهور است. رجا نيوز را مي توان به عبارتي نسخه الكترونيك روزنامه كيهان دانست. البته اين امر را نبايد به معناي ارتباط سيستماتيك اين دو نهاد رسانه اي تلقي كرد. از اين مقدمه كه بگذريم در روزهاي گذشته و در خلال خبرهاي درست و نادرستي كه درباره بازداشت حسين موسويان و اتهامات وي مطرح مي شد ، رجا نيوز هم خبري مهم منتشر كرد كه از قضا مورد توجه رسانه هاي بسياري قرار گرفت. ابتدا خبر را مرور كنيد :" یک منبع آگاه به خبرنگار رجانیوز خبر داد اتهام جاسوسی حسین موسویان عضو ارشد تیم مذاکره کننده هسته ای و عضو کلیدی تیم سیاسی حسن روحانی(دبیر سابق شورای امنیت ملی) که هم اکنون در اوین به سر می برد تایید شده است.به گزارش خبرنگار رجانیوز ، عضو ارشد و سخنگوی سابق تیم مذاکره کننده هسته ای ایران در سالهای پایانی دولت خاتمی، برای یکی از کشورهای اروپایی متخاصم جاسوسی می کرده که با هوشیاری سربازان گمنام امام زمان(عج) و پس از مدتها پیگیری و ردیابی، اکنون دستگیر و روانه زندان شده است.اين منبع آگاه افزود: موسويان همچنين متهم است كه در تماسي با سيروس ناصري متهم پرونده كيش‌اورينتال، از وي خواسته به ايران برنگردد. چندي پيش متكي و لاريجاني در اقدامي هماهنگ‌شده از سوي وزارت اطلاعات و قوه قضائيه، از ناصري خواسته بودند براي مسأله‌اي كه پيش آمده به ايران بازگردد اما اين ديپلمات وابسته فراري كه از سال گذشته در ژنو به سر مي‌برد در پي تماس موسويان و پي بردن به اين تله اطلاعاتي از بازگشت به تهران خودداري كرد."

خوب! بار ديگر بخش پاياني خبر را مرور و یا تحلیل كنيد. مثلا می شود اينجوري نوشت؛ در نظام سياسي جمهوري اسلامي ، چهار مقام و نهاد ارشد ، يعني لاريجاني ( دبير شوراي عالي امنيت ملي) ، متكي ( وزير امور خارجه) ، وزارت اطلاعات و قوق قضائيه با كمك يكديگر " تله امنيتي " طراحي مي كنند تا يك مقام سابق ايراني (‌ سيروس ناصري) كه از برجسته ترين ديپلمات هاي مورد اعتماد نظام سياسي و همين نهادها بوده است را دستگير كنند. جالب تر اينكه در اين ميان يك چهره فعال در مجمع تشخيص مصلحت نظام ( موسويان) قضيه را متوجه مي شود،‌ بازي را لو مي دهد و " تله امنيتي " ناكام مي ماند؟  اما سوال! به نظر شما در ذهن جهانيان انتشار اين خبر كه چهار ركن نظام سياسي جمهوري اسلامي در روند اجرايي يك تله امنيتي هستند ، چه تعبيري خواهد داشت؟ آيا انتشار اينگونه خبرها كه براي حذف رقيب در عرصه سياسي صورت مي گيرد، مصداق " تيشه بر ريشه زدن" نيست؟ درباره ميزان همگرايي ميان نهادهاي سياسي و اجزاي حكومت چه برداشتي خواهد شد؟

پي نوشت : گويا اخيرا لينك خبر از اين سايت حذف شده ولي موضوع در بسياري از رسانه هاي الكترونيك داخلي و خارجي منعكس شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 16  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

1- ابتدا مرور کنید سم زدایی از نوع غیرخودی: " سعيد ‌مرتضوي در حاشيه جلسه شوراي حفظ حقوق بيت‌المال در اراضي و منابع طبيعي به خبرنگاران گفت: آن دسته از زنان و دختراني كه با شكل و شمايل غير‌متعارف در سطح جامعه حاضر مي‌شوند و سعي در اغفال جوانان دارند اگر افراد آلوده‌كننده شهر بوده و به تذكرات نيروي انتظامي گوش ندهند و در واقع اعمال مجازات‌هاي قانوني براي آنها موثر نيست، ما حتما براي اين دسته افراد درخواست تبعيد مي‌كنيم و تبعيد آنها به شهرستان زادگاه‌شان خواهد بود.وي تاكيد كرد: اين يك امر مسلم و منطقي است كه ما بايد از پايتخت كشورمان سم‌زدايي كنيم يعني جمعيت اسلامي كه در تهران است اگر به يك نهر زلالي تشبيه كنيم حتما نياز به سم‌زدايي دارد و اين كار بايد مستمر باشد چون اينگونه جرائم در هر ماه و هر روز ممكن است رخ بدهد. "

2- بد نیست برای ایمان به میزان تعهد و اهتمام همه ارکان نظام به چنین راهبردهایی این خبر را هم مرور کنید: " دانشجويان دانشگاه رازي كرمانشاه در اعتراض به آنچه «روابط نامشروع معاون حراست دانشگاه با يكي از دانشجويان دختر» اين دانشگاه مي‌‏خواندند، تجمع كردند. ب گزارش ایلنا، بر اساس برخي شنيده‌‏ها، اين دانشجوي دختر پرونده‌‏اي در حراست داشته است كه اين موضوع باعث مي‌‏شود از سوي معاون حراست تحت فشار قرار گيرد.همچنين رييس حراست دانشگاه كرمانشاه امروز در تجمع دانشجويان در اين باره گفت: شخص خاطی از دانشگاه اخراج شده است و هم‌‏اكنون پرونده وي در دادگاه كرمانشاه در حال بررسي است.بر اساس اين گزارش، اين دانشجوي دختر و معاون حراست دانشگاه رازي چند روزي در بازداشت بودند اما هم‌‏اكنون با قرار وثيقه آزاد هستند. مسؤول روابط عمومي دفتر تحكيم وحدت در اين زمينه گفت: با كمال تعجب رييس حراست دانشگاه در تجمع امروز اعلام كرده است كه مسؤولان از يك سال پيش از مشكلات اخلاقي اين فرد مطلع بوده‌‏اند اما به دليل ارتباط وي با برخي نهادها نمي‌‏توانستند وي را اخراج كنند. "

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 0  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

ديروز دو خبر جالب خواندم كه سبب شد به كارآمدي و عدالت محوري در دولت نهم بويژه در حوزه وزارت فرهنگ و ارشاد ايمان پيدا كنم. يكي اينكه در خبرها آمده بود خبرنگار پارلماني كيهان بلافاصله پس از به رياست رسيدن سردبير اين روزنامه ( صفارهرندي ) به مقام وزرات فرهنگ و ارشاد، به عنوان مديركل فرهنگ و ارشاد استان هرمزگان منصوب شده است. الان هم راهي دفتر رياست جمهوري شده و مديريت اطلاع رساني اين دفتر را بر عهده گرفته است. گفتني است از اعضاي روزنامه كيهان -- حتما در راستاي نفي رابطه بازي و خويش سالاري موجود در دولت هاي قبلي -  تعداد بيشتري روانه وزراتخانه شده اند. خبر دوم اما به يزد مربوط مي شد. حجه الاسلام عجمين ، مديركل ارشاد كه از رياست دفتر مصباح يزدي به استان يزد آمده است، خبر داده كه با توجه به عملكرد پارسال و امسال اين اداره كل ، در كل كشور ممتاز شده اند. وي گفته بود اين آمادگي را  دارند كه به عنوان الگوي ساير استان ها معرفي شوند. و اين ادعا را مستند به اظهارات وزير ارشاد كرده بود. با توجه به شناختي از عملكرد مديران پيشين اين اداره كل و اطلاع دقيقي از كاركرد يك ساله عجمين در يزد دارم ، و با استناد به اظهارات ديروز وي اطمينان پيدا كردم كه اظهارات وزير ارشاد مبني بر وقوع يك انقلاب بي سر و صدا در كشور درست و صادقانه است. به عنوان نمونه عرض كنم كه مثلا در باب افزايش آزادي بيان و گسترش آزادي هاي مطبوعاتي ، وزير محترم ارشاد اعلام كردند كه اگر نشريه اي بر عليه فعاليت هاي نيروي انتظامي در قضيه مبارزه با بدحجابي ، به تعبير رايج اخلالگري كند، مورد مهرورزي قرار گرفته و بايد آماده برخورد باشد.( قريب به مضمون) شما هم اگر اندكي تامل كنيد مي توانيد در باب سانسور ، تيراژ و بخصوص تنوع كتاب هاي منتشره ،‌ رابطه ارشاد با ناشران ، فعاليت هاي حوزه تئاتر و ...، نشانه هاي ديگري از انقلاب پيدا كنيد. به عنوان يك فعال عرصه مطبوعات، پيشگامي مديركل ارشاد يزد در انقلاب تازه را تبريك مي گويم.

تبصره۱: تيتر يك امروز روزنامه خاتم يزد كه از مصاحبه مديركل ارشاد استان با ايسنا گرفته شده بود و ممتاز بودن ايشان و همكارانش در كشور را اعلام كرده بود ، با تعجب توام با انتقاد برخي دوستان روبرو شده است، بخصوص عليه بنده. همچنين اينكه چندي پيش در روزنامه خاتم يزد سرمقاله اي در روزنامه چاپ كرده و نسبت به مديريت مديركل ارشاد اعتراض جدي شده بود. خلاصه! اين تعارض ها براي دوستان تعجب آور شده بود. البته بنده سردبير روزنامه خاتم يزد هستم و به طور طبيعي - بويژه در روزهاي اخير و شايد به لطف چاپ همان سرمقاله- تا حد محدودي در سياستگذاري ها دخالت دارم و فعلا بنابر ضرورت و نه علاقه ، انجام وظيفه مي كنم ولي در هر صورت با انتخاب اين تيتر مخالف نبودم. چون اعتقاد دارم برخي " طنز هاي تاريخي " را بايد بدون هيچ دخل و تصرفي ثبت كرد. نيازي به پاسخگوئي مفصل و كنكاش هم ندارد. مثلا خيلي ها يادشان هست كه روزي هاشمي رفسنجاني گفت كه دوران سازندگي از حكومت مادها تاكنون بي نظير بوده است. اين گفته نه نقد چنداني برانگيخت و نه چندان جدي گرفته شد. اميدوارم استدلالم براي دوستان منتقد مقبول باشد. تبصره ۲: خوابگرد عزيز كه نوشته ام را لينك داده ، عنوان " نشانه هاي انقلاب فرهنگي از نوع مخملي " را انتخاب و مرقوم نموده كه اين انقلاب يكي دو سال است كه در حال شدن است. تعبير درست تر و جذابي بود. اين آقاي خوابگرد را قرار بود سال پيش براي جشنواره وبلاگ ها دعوت كنيم كه نشد و در واقع قبول نكرد. گفت كه وقت ندارد و نيمه شب وبلاگش را بروز مي كند. البته با درهاي بسته اين روزهاي دنياي فرهنگ و هنر، وقتش اندكي آزادتر شده باشد، و شايد برعكس. تبصره ۳: شوق الشعرا هم كه درباره مصاحبه عجمين نوشته ، به نكته ظريفي اشاره كرده است. مديركل ارشاد درحالي به برتري مجموعه خويش در كل كشور اشاره كرده كه در بخشي از مصاحبه گفته است:" ما خود از عملکرد خودمان انتقاد داریم و هنوز کار اصلی خود، یعنی خدمت گذاری شایسته به مردم را شروع نکرده ایم." با اين وصف اگر ايشان خدمتگذاري خويش را شروع كنند احتمالا يزد در " صدور انقلاب " رتبه برتر را كسب خواهد كرد.  تبصره ۴: مديركل ارشاد یزد در اين گفتگو اشاره كرده است كه : "‌برخي افراد كه برداشت‌ها و انتظارات ديگري از اداره كل داشتند و دنبال مسائلي از جنبه حزب بازي بودند، از اينكه انتظاراتشان برآورده نشده ناراحت هستند و به نوعي مي‌خواهند عقده گشايي كنند و براي پاسخگويي به اين افراد ما فرصت نداريم." خوب! آقاي عجمين قبلا رئيس دفتر آيت الله مصباح يزدي بوده اند. قاعدتا پس از آمدنش به يزد ،‌ مثلا حزب مشاركت يا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي توقع حزب بازي از او نداشته اند. تصور درست تر اين است كه دوستان اصولگرا توقع اينچنيني داشته اند. كاش مديركل ارشاد درباره اين افراد و نوع انتظارات بيشتر سخن مي گفتند. و همچنين اينكه آيا شده كه ايشان هم انتظاراتي از فرد يا نشريه اي داشته باشند ولي برآورده نشده باشد؟ پاسخ درخواست دومي به گمانم رازگشاتر خواهد بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 9  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

اين چند خط را يكي از دوستان پردغدغه كه ادعا مي كندبچه هرابرجان است ، نوشته. بخوانيدش ، براي چند دقيقه هم كه شده احساس خوبي خواهيد داشت:

يکي نيست به اين مردم بگه بابا مگه شما هفت ماهه بدنيا آمده ايد؟ يک روزي روزگاري فکر مي کرديد زندگي خواب و خوراک نيست و بايد آدم دين و ايموني هم داشته باشد. سرو صدا راه انداختيد و دولت موقت و دائم و سوپر دائم بوجود آورديد. خوب دستتان درد نکند، کار خوبي کرديد حالا چرا هي نق مي زنيد نون نداريم، آب نداريم، پول برق و گاز و غيره نداريم، پول نفت به ما ندادند و از اين صحبتها. بابا بگذاريد مسئولين کمي جا بيفتند. آخه 28 سال هم وقته که شما از دولت همه چيز مي خواهيد و همه مسائل را مي خواهيد حل کند. تازه دولت مهرورزي يکسال و اندي شايد دو سال سرکار هست.

هي هرکي هرچي کم داره، يقه اين بندگان خدا را مي چسبد. زمين و مسکن را گران نخريد، گران نفروشيد به دولت چه کاسب جنس گران مي فروشد. دولت چه کاره هست. جوان نمي تونه، زن نگيره. مگه دولت تقصير داره. من که به خودم قول دادم از به بعد هيچي از دولت نخوام، حتي يک هل پوک. بابا رحم و مروت هم خوبه، بندگان خدا را از زندگي باز کرديد؛ از بس که نق زديد. معلم و کارگر و دانشجو هي تحصن مي کنن. هي داد مي زنن. يک کمي هم فکر مسئولين باشيد . بابا بخدا گناه داره اينهمه اذيت كردن ديگران، فرداي قيامت بايد جواب بديد؟

توضيح ضروري : آدم جوگير هم بشه بد چيزيه، يک لحظه خودم را جاي يک مسئول ديدم. شما ببخشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 10  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

در راستای تداوم شعار های تبلیغاتی دوران انتخابات ، رئیس محترم جمهور فرموده اند که می توانیم در دنيا اول شويم. نكته بديعي اظهار داشته اند و البته هركس مي تواند چنين بگويد. اما در پي نشانه هايي كه دلالت بر اظهار چنين ادعايي كند ، نشانه تازه اي پيدا كردم. شما نيز مي توانيد براي اثبات ادعاي رئيس جمهور دلايل ديگري پيدا كنيد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 19  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

کم نیست مواردی که این روزها نسبت داده می شود به دولت های گذشته. از كلنگ زدن سد سيوند تا پرورش ريگي و حتي الحاق خسرو و شيرين به آباده . در گذشته هم وقت و بي وقت ، بسياري از رخدادها ارجاع داده مي شد به سال هاي اول انقلاب. در همين راستا شاید خواندن خلاصه اي از يك حکایت - که مشروحش در کتاب آینده آزادی، نوشته فريد زكريا آمده است-  از جهتی مفید باشد: يكي از جانشينان قسطنطين(امپراتور روم) كه درگير مشاجره اي سخت با قبيله يوناني تسالونيكا بود ، تمام قبيله را به ميلان دعوت كرد و قتل عام وحشتناكي را براي ميهمانان خود ترتيب داد، مرد ، زن و كودك. اسقف اعظم ميلان كه كشيشي پرهيزكار بود، از اين كار يكه خورد و سخت ناراحت شد و علنا از به جاي آوردن مراسم عشاي رباني براي امپراتور سرباز زد. امپراتور اعتراض كرد و براي دفاع از خود به كتاب مقدس متوسل شد. او گفت : گناه قتل عام به دوش كشيش است . و استدلال كرد: مگر نه اينكه يكي از پادشاهان قهرمان صفت كتاب مقدس – داوود – نيز نه تنها مرتكب قتل، بلكه مرتكب زنا هم شده بود؟ اسقف اعظم فرياد برآورد : " تو كه در جنايتت به داوود تاسي كرده اي ، پس به توبه او هم تاسي كن."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 18  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

این سروده آقای میخ به نظرم گویای وصف این روزهاست و خواندنی. میخ ادعا داشت این ابیات از سوی حضرت حافظ به وی الهام شده است:

خوشا شیراز و سد بی‌مثالش

که می‌تازد به تاریخ همچو آرش

کند رسوا دروغ غرب بر خلق

نبوده اُهم و وُلتا کاشف برق

بر این اصل همیشه جاودانه

نمرده کورشی در این خزانه

چو بنوشت شیخ آن بیت کذایی

کجا بود حق کورش را خدایی

یکی را خواب برده پی میراث شرقی

شایدم خماری برده کنار منقل تقی

کنون ای مردم راضی و هشیار

شوید خشنود که دولت هست بیدار

اگر کورش نباشد ما که هستیم

به روی بارگاهش آب بستیم

که چون استخر نبوده آن زمانه

کند حالی به رسم عارفانه

برو حافظ که دولت در کمین است

از آن می که زدی بی‌شک حزین است

زده فال بر کتابت لیک می‌دان

که ارشاد از شرابت گشته حیران

درآرد دست یار از توی دستت

بکارد مشتکی بر چشم مستت

بنازد زلف یارت را به سختی

چرا بر کله‌اش ساتر نبستی

توضیح : مراد از ساتر همان " پوشاننده" است که این روزها مایه بلای بسیار گشته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 21  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

پدرم از هواداران سرسخت احمدی نژاد است. مدتی پیش که رئیس جمهور به استان فارس رفته بود، تماس گرفت و كلي اظهار خوشحالي كرد. يكي دو روز كه از سفر گذشته بود، باز تماس گرفت و يكي دو متلك گفت. ديدي از رئيس جمهور چه استقبالي كرديم. تو مي گفتي يزد كسي نيامد و استان فارسي ها جبران كردند. همچنين از وعده هاي بي پايان و بركت سفر احمدي نژاد مي گفت. ديروز برادرم تلفن زد. چند كلمه اي گفت و بعد درخواست كرد كه به صداهايي شنيدني گوش دهم. صداي سنگ و شيشه. شيشه بانك ، مغازه ، ماشين و هرچه در دسترس بود. ماجرا چه بود؟ در سفر احمدي نژاد به شمال فارس ، وي در جمع مردم آباده در مقابل درخواست هاي مردمي ،‌ موافقت مي كند كه روستاي خسرو و شيرين - روستايي در نزديكي كوه دنا كه اكنون جزو شهرستان اقليد است - به شهرستان آباده ملحق شود. به همين سادگي و خوشمزگي. پس از پايان سفر ، مردم اقليد زمزمه سر مي دهند كه اين چه تغييري بوده كه يهو و به صورت فضايي مصوب شده است. زمزمه ها بي پاسخ مي ماند و كار به اعتراض مي كشد. اعتراض ها شكل خشونت بار به خود مي گيرد و عقده ها سر ماشين ، مغازه ، ساختمان دولتي و بانك خالي مي شود. خلاصه ! درگيري شدت مي گيرد، فضاي شهر به هم مي ريزد و نيروهاي ويژه مي آيند ، از همان هايي كه وقتي احمدي نژاد به اقليد رفته بود ، همراهش بودند... اين دو روز نتوانستم با پدرم صحبت كنم. ولي برادرم امروز تماس گرفت كه فضاي شهر همچنان سرشار از بركت تصميم رئيس جمهور است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 16  توسط رضاحقیقت نژاد  | 

یکی از شایعترین ابهامات طرح شده علیه دولت خاتمی، رواج رنج جمعي در ميان لايه هايي از جامعه بود. جمعي كه مدعي تدين بودند و اعتقاد داشتند زمزمه رابطه با آمريكا، نگرش دولت خاتمي در حوزه فرهنگ با محوريت دفاع از آزادي بيان و نشر، تلقي اصلاح طلبان در حوزه اجتماعي مانند پذيرش تنوع و احترام به حق انتخاب پوشش و امثالهم را باعث رنجش خويش مي دانستند. اگرچه اقليت بودند ولي به سبب سهم حداكثري در قدرت ، چنين رنجي را بر نمي تافتند. نكته اينكه بسياري از اين سياست هاي به ظاهر رنج آور ، از جانب اكثريت مورد استقبال قرار مي گرفتند و به جرات مي توان گفت اگر خاتمي و دوستانش در حوزه اقتصاد ، آستين را دو چندان بالا مي زدند ، رضايت نسبي در تمام سطوح فراهم شدني بود. در سوي ديگر ، مخالفان منش خاتمي ، ابايي ندارند كه سياست هايي اتخاذ كنند كه موجب رنجش اكثريت شود. مثلا فشارهاي اقتصادي به حداكثر برسد. در اثر تحريم ، از هم گسيختگي اقتصادي و هر عامل ديگر. يا اينكه محدوديت هاي اجتماعي را شدت بخشند. باب فرهنگ را ببندند و نهادهاي مدني را سوغات فرنگ پنداشته و بستر تعطيلي اشان را فراهم سازند. توجيه اين جنس حاكمان از سويي حفظ استقلال كشور و از سوي ديگر حراست از فرهنگ خودي است. بديهي است كه در اين ميانه اگر اكثريت ( ملت ) هم رنجي متحمل شوند، عجيب نيست و طبيعي است. به عبارت ديگر استدلال اين است كه مردم گاه بايد براي سربلندي حاكمان خويش - كه با سربلندي مملكت يكي پنداشته مي شود- ، رياضت كشند. زمانش هم مهم نيست. ممكن است از يك تا چندين سال طول كشد. اما سوالي درباره اين استدلال؛ اگر فلسفه حكومت در يكي از پذيرفته شده ترين اصول ، تامين رفاه و رهايي دادن مردم از رنج است ، اتخاذ سياست‌هايي كه سبب رنجش مردم مي شود ، چه تناسبي با حكومت داري دارد ؟ چنين روشي بر پايه كدام فلسفه استوار است؟ در واقع اين چه معادله اي است كه بايد اكثريت براي رضايت اقليت ،‌ رنجش ها را تحمل كند؟ و ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 14  توسط رضاحقیقت نژاد  |