کسانی که این روزها پیگیر اخبار سیاسی هستند ، بسيار شنيده اند كه استاندار يزد استعفا داده ، ميدهد و يا بايد استعفا دهد.ترديدي نيست كه اين خبرها نادرست هستند ولي چرا اينقدر زودهنگام و پرقوت مطرح شدند.نكته اول به اختلافات دروني اصولگرايان يزدي و نارضايتي برخي از آنها از عملكرد ابوالقاسم عاصي برميگردد. در واقع منابع شايعات طرح شده عليه استاندار در قدرتمندترين نهادهاي اصولگرا واقع شده اند.نكته دوم اينكه امروز هواداران دولت نهم ، بين مشت هاي گره كرده احمدي نژاد و سيماي معصومانه عاصي ارتباطي نمي يابند، امري قابل پيش بيني بود. اين تضاد در واقع به حجم انتظاراتي برمي گردد كه در پي انبوه شعارها و وعده هاي احمدينژاد ايجاد شد.به عبارت دقيقتر ، استانداران و انبوه مديران مياني، تاوان شعارهايي را ميپردازند كه سر داده شد و برنامهاي براي تحقق آنها وجود نداشت و نخواهد داشت.به نظر ميرسد نارضايتي هايي كه اكنون وجود دارد و متهم رديف اولش مديران مياني و مشاوران آنها هستند ، با گذشت زمان سمت و سويش را به سوي مديران ارشد و شخص احمدي نژاد تغيير خواهد داد و نادرستي بسياري از وعده ها را به او گوشزد خواهد كرد. اما آيا اين يادآوري ها نتيجه اي دربر خواهد داشت؟ به نظر من نه! احمدي نژاد اكنون در روياهاي خود نه كه سوداي آباداني ايرانيان را در سر دارد كه براي همه جهان نقشه توسعه مي كشد.به وعده تازه اش براي تاسيس يك صندوق بين المللي و كمك به كشورهاي فقير از محل افزايش قيمت نفت توجه كنيد. او واقعا احساس بزرگي مي كند و هيچ ترسي از قرباني شدن در راه رسيدن به هدفش ندارد. چون هدفش را مقدس ميداند. ولي كاش پاي قرباني شدن روياهاي او در ميان بود. پاي روياي هزاران پير و جواني در ميان است كه واقعيت هاي تلخ زندگي ، همه آرزوهايشان را قرباني كرده است.
مصباح یزدی گفته است که در اثر نذر و نيازها و گريههاي خانوادههاي شهدا و مردم متدين، خداي متعال دوباره همان خانوادههاي شهدا و متدينان را پيروز كرد و قدرت دست كساني آمد كه گمنام بودند و كسي به آنها اعتنايي نميكرد. او تاکید کرده است : خدا دوباره دعاهاي شما را مستجاب كرد و شرايط بهتري پيش آمد، اما يادتان نرود خدا اينها را به شما داد ، در صورت فراموش كردن، دوباره نعمتها گرفته ميشود. يعني اگر چهار سال ديگر احمدي نژاد راي نياورد ، مردم خدا را فراموش كرده اند.گفتنی ست، بودجه موسسه آموزشی متعلق به مصباح یزدی در دوران احمدی نژاد، 10 برابر افزایش یافته است.پس به راحتی می توان دریافت که منظور استاد از نعمت های خدواندی چه بوده است. و مسلم است که این نعمت ها شامل حال مردم حتی متدینین نمی شود. نه اینکه آنها مسبب باشند و خدا را فراموش کنند. مسئله مهم این است که حکما معمولا پس از به قدرت رسیدن ، مردم را فراموش مي كنند.
ديشب سعي كردم با بررسي شبكه هاي مختلف تلويزيوني ، نگاه صدا و سيما را در مورد افزايش قيمت سكه بررسي كنم. خيلي جالب بود.همه شبكه ها به اين موضوع ميپرداختند و همه تلاش مي كردند ثابت كنند افزايش قيمت ربطي به مسائل داخلي ندارد و افزايش قيمت جهاني طلا و همچنين برخي عوامل مافيايي كه احتمالا از دولت قبل يا جاسوس آمريكا بوده اند، باعث افزايش قيمت كاذب سكه شدهاند. جالب اينكه رئيس جمهور محترم كه قبلا از روند تثبيت قيمتها اظهار رضايت كرده بود ، تاكنون دراين باره اظهار نظري نكرده است و گويا در حال رايزني براي كمك به مردم فلسطين هستند. فكر ميكنم بد نباشد دولت به فلسطينيها سكه بدهد.با يك تير دو نشان زده است. هم كمك كرده است و هم در چندماه آينده كه قيمت سكه دو برابر مي شود ، حجم كمك هايش دو برابر شده است. بگذريم! دكتر فريبرز رئيس دانا به دو سوال در اين زمينه پاسخ داده كه خواندنش كمك خوبي است براي درك بهتر اين تحولات .عوامل داخلي افزايش قيمت سكه کدام ها بودند و چگونه اثر گذاشتند؟شايعات يا پيش بيني هاي واقع گرايانه يا سوگيري هاي سياست خارجه جمهوري اسلامي ايران موجب نااميدي و تنش در بازار شده و همه ابعاد بازار را متلاطم کرده است. قيمت سهام افت کرده، شاخص بازار بورس افتاده و طبيعي است که از اين طرف قيمت طلا هم بالا رود. در سطح بازار عادي و جاري، مردم پولشان را مي دهند طلا مي خرند تا ارزش آن را حفظ کنند. آن هم در شرايطي که نرخ بهره سپرده هاي بانکي هم پايين آمده، در حاليکه تورم آن بالا جان سختي مي کند. به اين ترتيب مردم فکر مي کنند نگهداري پول در حساب سپرده هاي بانکي موجب کاهش ارزش آن مي شود. يعني در واقع ارزش پولشان تبخير ميشود. به اين ترتيب به بازار روزمره روي مي آورند و طلا و سکه مي خرند. به ويژه زيورآلاتي که کار هنرمندانه رويش کمتر شده باشد، چون آنها مي خواهند خود طلا را مي خواهند نگه دارند. وقتي زمينه هاي جهاني هم فراهم است، وقتي کمبود طلا هم در بازار است و وقتي ذخاير ارزي کشور به شيوه هاي خاصي توسط دولت مصرف مي شود، اين گرايش مزيد بر علت مي شود و بالا بردن قيمت طلا را تقويت مي کند. البته احتمال سقوط آن هم وجود دارد. چون ما پديده اي داريم به نام توپ بر زمين و توپ بر سقف. يعني وقتي توپي را بر زمين مي کوبيد مي رود به سقف مي چسبد و دوباره به زمين برمي گردد. تبعات اين افزايش قيمت طلا پچيست و چه اثري بر اقتصاد دارد؟تاثيرش بر بازار داخلي اين است که همان مکانيسمي که براي بالا رفتن قيمت طلا عمل کرده،همان مکانيسم را ادامه ميدهد. يعني چون ناشي از پيش بيني هاي تورمي است، آن پيش بيني ها را محقق مي کند. خيلي ساده بگويم اگر همه ما فکر کنيم قيمت قابلمه پس فردا بالا مي رود معني اش اين است که همين امروز تا فردا قيمت قابلمه بالا خواهد رفت. براي اينکه مي خواهيم براي خريدنش پيشدستي بکنيم. اين وضعيت تورمي بر کوره تورم مي دمد. حتي اگر قيمت طلا دوباره به سقف برسد و پايين بيايد در چارچوب تئوري چرخ دنده اي وقتي تورم شکل گرفت، گرداندن آن به حالت سابق دشوار يا ناممکن است. پس بازنده هاي اصلي کارگران و کارمندان کم توش و توان و صاحبان درآمدهاي ثابت هستند. از همه مهم تر اينکه منابع از بانک ها فرار مي کند و امکانات سرمايه گذاري کم مي شود و بازهم بر بيکاري و رکود بازار افزوده مي شود. البته سرمايه داران و بزرگ مايه داران به گونه اي ديگر اين زيان را جبران مي کنند و آن اينکه به دليل تورم ، قيمت دارايي هاي ثابتشان بالا مي رود. لذا در چنين شرايطي اين توده هاي مردم و اقتصاد ملي است که در نهايت بازنده مي شوند. دولت احمدي نژاد به لحاظ اقتصادي توانمندي لازم را براي ايجاد ثبات نسبي، حتي در اقتصاد نداشته است و همه اين ها به خاطر اين است که از يک سو، هم سياست هاي تعديل ساختاري و وابستگي به حباب هاي بازار ادامه دارد و از طرف ديگر سياست هاي عدالت پرورانه و نظير اين جنبه عملي به خودش نگرفته است، ساختارهاي اقتصادي را هم نه تنها بهسازي نکرده اند بلکه بر بي اعتمادي ها و بي اعتباري هاي بازار افزوده، اشتغال ايجاد نکرده و قوه خريد مردم را بالا نبرده اند.
یک دوست درباره جشنواره وبلاگ ها چند سوال مطرح کرده است که سعی می کنم به آنها جواب بدهم. اول پرسیده که تغيير تحولات كه گفتيد به چه معنايي است شما هميشه مي گويد دوستان ولي هرگز نگفتيد اين دوستان چه كساني هستند. مي ترسيد برگ برنده هاتون رو رو كنيد يك موقع كسي پيدا بشه و ارتباط سياسي برگزار اين جشنواره را پيدا كنه ؟ جواب: فرد خاصی نیست. من سعی کردم با بچه هایی که آشنا هستم و در دسترس هستند مانند زمان زاده ، تقوائي و شهريار درباره اين كار مشورت كنم و يا كمك بگيرم.اتفاقا و به طور عمدي سعي كردم هسته اوليه از بچه هاي سياسي نباشد. الان هم هر كس ايده خاصي داشته باشه و بتونه وقت بذاره ، مشكلي نيست، كار ما را راحت تر و سريعتر ميكند.سوال : برام جالبه اينهمه اسپانسر در يزد هست اما .... تازه هرگز اسپانسر بعنوان برگزار كننده نيست از بلاگفا و ... ديگران حتي صداوسيما خبري نيست !!! از برخي دوستان هم ميپرسيم مي گن معذورن نمي تونن چيزي بگن. جواب: ميشه لطف كنيد و اين دوستان را معرفي كنيد. در مورد اسپانسر نيز همان اتفاق افتاد. ما تا مدتها از رايزني با پيشگامان خودداري كرديم تا شايد شركت ديگري پيدا شود ولي هيچكس تمايلي نشان نداد . فقط يك مورد بود كه در حد محدودي حاضر به حمايت مالي بودند. با مديريت بلاگفا هم صحبت كرديم ، حاضر به حمايت مالي نشدند و گفتند برايشان مشكل است. در بخش تبليغات ميخواهيم از آنها كمك بگيريم.آنهم با پرداخت پول.اينكه اسپانسر بعنوان برگزاركننده معرفي شد ، خواسته شركت پيشگامان كوير نبود، از سر ناچاري بود. قرار بود از طريق روزنامه خاتم يزد درخواست مجوز كنيم. چندان مناسب نبود و روزنامه هم تعطيل شد.با صدا و سيما هنوز رايزني جدي نشده است و در اين مورد كوتاهي كرده ايم. سوال : تغيير مديريت براي چيه ؟ جواب : حق برگزاركننده جديد است كه براي برگزار شدن بهتر جشنواره در مورد مديريت كار اعمال نظر كند.سوال : چرا اينهمه پنهان كاري كرديد تا حالا هيچ چيز روشن و شفاف اعلام نشده است و چرا اسپانسر شركتي است كه منتسب به شما است يعني حزب شما. جواب: منظور از حزب شما را نفهيدم و احتمالا منظور احزاب اصلاح طلب هستند.خيلي راحت و بي پرده بگويم احزاب فعلي خيلي ناپخته تر و بي پول تر از اين حرف ها هستند كه به چنين عرصه هايي توجه كنند. شايد هم نشانه با تجربگي آنها باشد. پنهان كاري هم در برخي مواقع لازم است و بايد انجام شود ولي در روزهاي آينده خواهيد ديد كه با رسمي تر شدن كار بسياري از مسائل روشن و از پنهانكاري خبري نيست. سوال : برنامه جشنواره به خصوص ميهمانان خوب شما كي هستند؟ جواب : يكي از مهمترين دلايل عدم اعلام ريز برنامه ، ترس از تغييرات احتمالي است. ضمن اينكه مي دانيد در مورد ميهمانان همه چيز به دعوت شدگان بستگي دارد. بايد با افراد گسترده اي رايزني كرد تا چند نفر راضي شوند و بيايند. دوستان هم اگر مي توانند در اين زمينه كمك كنند ، خيلي خوب است. توضيح ضروري : اين جشنواره هيچ هدف سياسي ندارد . كار تخصصي در حال انجام است. به هيچ گروه سياسي وابستگي ندارد. من و امثال من كه الان براي برگزاري جشنواره فعاليت ميكنند، هم قصد بهره برداري خاصي نداريم. كما اينكه در مورد خودم ميتوانم توضيح بدهم كه پس از جشنواره ،ديگر وبلاگ نويسي به اين شكل نخواهم كرد و اگر هم باشد در حوزه تخصصي ( رسانه) خواهد بود.
یکی دو روز گذشته وضعیت خودم را برانداز کردم. خیلی وقته که ورزش نکردم. تغذيه بد و ناسالمي دارم.مدت هاست که موسیقی گوش ندادم و فیلم ندیدم. منظورم موسیقی و فیلم درست و حسابیه. کتابی که دو ماه توی کیف مونده ، ۱۸ صفحه اش رو خوندم. وضعيت زبان انگليسي ؛ افتضاح. آشنايي با كامپيوتر و اينترنت؛ بد. پس انداز؛ صفر. مدرك تحصيلي درست و حسابي ندارم. خيلي وقته مسافرت نرفتم.عضو هيچ گروه سياسي و اجتماعي نيستم. پس چه غلطي كردم و مي كنم. نمي دونم!حامد نوشته كه از همه بدش مياد و من از خودم.دارم به اين فكر مي كنم كه براي آدمي مثل من ،حقي براي اظهارنظر در مورد جامعه وجود ندارد.يادم مياد يه وقتي نوشتم وقتي يه شهردار نمي تونه به سر و وضع خودش برسه ، چه انتظاري ميشه داشت كه به سر و وضع شهر برسه.فكر مي كنم اين قضيه در مورد خودم و هر كسي كه مي خواد فعاليت اجتماعي و جمعي بكنه ، صادقه.ديره ! ولي فهميدم كه بايد يه فكر ديگه كرد. به قول قديمي ها ، اينا نون و آب نميشه! نمي دونم.مثل اينكه مريضم. نه خيلي وقته!تازه فهميدم.
در روزهايي كه سكوت سياسي فراگيري در صحنه سياست استان مشاهده مي شود و ريشه در ترس هر دو جريان سياسي اصلاح طلب و اصول گرا دارد ( هر دو جريان مي ترسند در حرف هايشان به اصطلاح سوتي بدهند و كار خودشان را خرابتر كنند) محتشمي با ايسنا گفتگو كرده و حرف هاي مهمي هم زده است. به نظر من محتشمي فرد كار بلدي است و اگر اصولگرايان يزدي چند تا چهره مثل او داشتند ، وضعيت كنوني اشان اينقدر بد نبود.همچنانكه استعفاي خورشيدنام هم اتفاق مهمي است كه در اردوگاه اصلاح طلبان اتفاق افتاده است و تصور من اين است كه پيامدهاي بسياري دربرخواهد داشت. يكي دو اتفاق هم در حاشيه سياست يزد در جريان است و جريان هاي اجتماعي - اقتصادي تازه اي كه پتانسيل بالايي براي تبديل به يك جريان سياسي دارند ، در حال شكل گيري هستند. متاسفانه در رسانه هاي محلي معمولا به اين اتفاقات به شكل خبري نگاه مي شود و از تحليل خبري نيست. البته چهره هاي سياسي هم معمولا از اين وضعيت خوششان مي آيد و دوست دارند آهسته بيايند و آهسته بروند. اين آسيب بويژه در دولت جديد فراگيرتر است و علاوه پرهيز رسانه ها از پوشش اخبار سياسي ، نوعي گريز از مصاحبه هم در ميان دولتي ها به چشم مي خورد كه مطمئنم دودش به چشم خودشان خواهد رفت.
خبر خوب اينكه با همت شركت پيشگامان كوير يزد ، جشنواره وبلاگ هاي يزدي ، صورتي كاملا جدي به خود گرفت. در واقع كارهاي اجرائي اين جشنواره به صورت كاملا برنامه ريزي شده از صبح دوشنبه شروع مي شود و اميدواريم با همراهي مديركل فرهنگ و ارشاد استان يزد در صدور مجوز ، كارها با سرعت مطلوب تري پيش رود. فقط نكته اي كه باقي مانده ، اين است كه در اثر همين تغيير مديريت و براي بهينه شدن سايت ، در دو سه روز آينده ممكن است سايت جشنواره قابل دسترسي نباشد ولي مطمئنا از روز سه شنبه يا حداكثر چهارشنبه ، كارها خيلي بهتر از قبل پيش خواهد رفت. ممكنه كه اين فراز و نشيب ها ، اعصاب برخي دوستان را خط خطي كند ولي باور كنيد كه راه انداختن چنين كارهايي با دستان خالي خيلي مشكله. شايد موقع جشنواره درباره برخي از اين مشكلات براي شما توضيح دادم. يه توضيح كوچولوي ديگه اينكه ، سايت هايي كه فرم سايت دارند ولي محتوي وبلاگي دارند ، مثل وب نوشته ها يا زن نوشت ، نيز مي توانند در جشنواره شركت كنند.
مثل اينكه شعبه اي از توليت مسجد جمكران يا چيزي مشابه آن در يزد افتتاح شده است. توليت مسجد جمكران را آيت الله ابوالقاسم وافي ، نماينده مردم يزد در مجلس خبرگان رهبري بر عهده دارد و نزديك شدن به انتخابات خبرگان ، شايد هم ارتباطي به اين جور كارها داشته باشد . البته دامنه برخي كارها كه خيلي ربط به رويدادهاي سياسي ندارد ، به يزد هم كشيده شده و گويا در تنگ چنار كه فكر مي كنم در اطراف مهريز يزد مي باشد ، فردي ادعاي رابطه با امام زمان و ملاقات با ايشان را كرده است . و حتما كلي هم از بابت اين ادعاي دروغ ، كاسب شده است. شايد بشود اميدوار بود افتتاح دفتر مسجد جمكران در يزد ، تنها به جمع آوري نذورات مردمي منحصر نشود و با فرهنگ سازي و اطلاع رساني به مردم ، از كاسبي شيادهاي اين جنسي ، جلوگيري شود.
اين روزها تقريبا ديگه خسته شدم از بس درباره تعطيلي رزونامه خاتم يزد توضيح دادم و علت هايش را بازگو كردم. بعضي موقع فكر مي كنم اگه منتشر مي كرديم ، سوال و جواب هاي كمتري در كار بود. در هر صورت قرار شده اگر كسي مديريت مالي و اداري كار را قبول كرد، تحريريه خاتم يزد را دوباره دور هم جمع كنيم و منتشرش كنيم. حالا اين اتفاق كي مي افتد و چه كسي اين مسئوليت را قبول مي كند، من نميدانم. فقط مثل برخي دوستان منتظرم كه يكي آستين همت رو بالا بزنه و كمك مديرمسئول كنه، از لحاظ اداره روزنامه تا بشه بقيه كارها رو رديف كرد. اين هم يه توضيح كوتاه و البته اميدواري بيهوده.
من دانشجوی رشته ارتباطات دانشگاه آزاد میبد هستم، ترم دوم. از روزهاي اولي كه رفتم اين دانشگاه ، سعي كردم بفهم دور و برم چه مي گذرد. تنها واژه اي كه مي تواند توصيفش كند، فاجعه است. به عنوان مثال شما اگر شاخص هايي چون مطالعه ، فعاليت علمي ، تحقيق و فعاليت اجتماعي را شاخص قرار دهيد ، به عدد ۵ از ۱۰۰ مي رسيد. يا اينكه اگر تعامل علمي را محور مناسبات انساني در دانشگاه بدانيد ، در اين دانشگاه به همان رقم مي رسيد. من قبلا در دانشگاه علومپزشكي يزد ( راديولوژي) درس مي خواندم ولي اوضاع اينقدر بد و ناهمگون نبود. تنها اميدواري ام اين است كه همه اينها بيكار باقي بمانند و به بدنه اجرائي و مديريت كشور وارد نشوند. چه كه همين اوضاع بي ريخت كنوني در بسياري از حوزه ها، نتيجه ورود گروهي ديگر از همين فارغ التحصيلان و حتي تحصيل نكردگان در سال هاي دور و نزديك ، البته با الگوها و روشهايي متفاوت، به بدنه مديريت كشور است. راستي! هر وقت دانشگاه ميروم ، ياد حرف احمدي نژاد مي افتم كه مي گفت بايد از لحاظ علمي جهان را اداره كنيم. و البته كلي مي خندم. به كي ؟ نمي دانم.!
امروز یک ساعتی گشتم تا درباره واکنش جهانی به موفقیت هسته ای ایران مطلب درخور و یا تحلیل خوبی پیدا کنم. یا اینکه بحث علمی درباره ماهیت این اتفاق و همچنین پیامدهای سیاسی آن بویژه در بحث پرونده هسته ای ایران بخوانم. چیزی نبود. یعنی اینکه سایت هایی که احتمالا چیزی نوشته بودند و ممکن بود ابعاد دیگری از این قضیه را روشن کند ، همگی فیلتر هستند. بیشتر سایت های داخلی و قابل دسترس فعلا به خبر موفقیت پرداخته اند و برخی هم سعی می کنند از این موضوع بهره برداری جناحی کنند. فکر می کنم هرچه پیش می رویم، وبلاگ ها اهمیت بیشتری برای اطلاع رسانی پیدا می کنند ، البته اگر این موج سراغ آنها نیاید.
خبر خوش هسته اي بالاخره اعلام شد. اساسا هر پيشرفت علمي جاي خوشحالي دارد، چه رسد به اينكه ايرانيان به موفقيتي دست يافته باشند. ولي همواره براي من اين پرسش ها باقي مانده است كه اگر كشوري انبوهي از اورانيوم غني شده داشته باشد ولي نان غني شده نداشته باشد و مثلا براي ضايعات نان هر ساله ميلياردها تومان خسارت بدهد ، توسعه يافته شده است؟ يا اينكه مثلا پاكستان و برزيل ، پس از راه يافتن به باشگاه هسته هاي جهان ، توسعه يافته تر شدند؟ يا اينكه كشورهايي چون كره جنوبي ، سنگاپور و مالزي كه اكنون توسعه يافته اند ، از همين مسير عبور كرده اند؟ و پرسش هاي ديگر...
روزنامه کیهان در صفحه نخست امروز خود در راستای حمایت از محرومان اقصی نقاط عالم و اینکه ثابت کند ما اهل کوفه نیستیم ، مردم فرانسه تنها بمانند، دامنه حمایت خود را به مردم زجر کشیده و فقیر فرانسه کشاند. گویی این مردم جان برکف با کمک برادران حزب الله، علیه قانون کار فرانسه اعتراض کرده و دولت این کشور را تسلیم کرده اند. البته چندی پیش شنیده شد که یکی از علما آشوب های چندی پیش جنوب فرانسه را به نزدیکی آخرالزمان تعبیر کرده بود و حتی جایی دیگر گفته می شد که اگر اینگونه ناآرامی ها به سایر نقاط جهان تسری یابد، انتظار به پایان می رسد و شاید اهمیت ویژه اینگونه خبرها برای کیهان هم از دلیل چنین برداشت هایی نشات می گیرد. اما غرض از طرح موضوع اینکه در روزهای اخیر و پس از ابلاغ دستمزد جدید کارگران و کارمندان قراردادی ، بسیاری از کارفرمایان واحدهای صنعتی و اداری با این استدلال که افزایش حقوق غیرمنتظره و خارج از روال معمول بوده ، از عقد قرارداد جدید با کارکنان خود خودداری کردند. و معلوم است که چنین اقداماتی برای کیهان مهم نیست و بیکارشدگان نیز جرات ندارند به دولت احمدی نژاد ، همچون مردم فرانسه اولتیماتوم بدهند. چون بیاد دارند که چندی پیش رانندگان شرکت واحد تهران برای یک اعتراض معمولی چه کشیدند و سرانجامشان چه شد.
خبرگزاری ایسنا- منطقه یزد از شروع جشنواره وبلاگ هاخبر داده است. گویا شرکت مخابرات استان یزد هم جشنواره وبلاگ نویسی البته مخصوص دانش آموزان را قرار است ۲۷ اردیبهشت ماه برگزار کند. جشنواره وبلاگ های یزدی هم ۲۸ و ۲۹ اردیبهشت برگزار می شود. امیدوارم تا پایان مهلت ثبت نام، تعداد شركت كنندگان به اندازه اي باشد كه بشود يك جشنواره شايسته برگزار كرد. تا جايي كه من خبر دارم اتفاقات خوبي در روند فراهم كردن مقدمات اجرايي رخ داده است كه با توجه به رسمي شدن فرايند برگزاري بهتر است تا اوايل هفته آينده صبر كنيد و از طريق سايت جشنواره اين خبرها را دنبال كنيد.
در آخرین شماره خاتم یزد ، دو مطلب سیاسی نوشتم درباره پدران معنوی اصولگرایان یزدی و همچنین تغییر و تحولات مدیران استان. هر دو جای کار بیشتری داشتند، بویژه بحث پدران معنوی اصولگرایان. این موضوع می تواند از لحاظ تاریخی حداقل تاریخ معاصر یزد بررسی شود. البته باید به صورت مقایسه ای هم دنبال شود که در شرایط کنونی فکر کردم برداشت کلی این می شود که روحانیون راست را در مقابل امام جمعه یزد قرار داده شده اند و تفاسیر دیگر. در هر صورت چون آخرین مطالب بود ، اینجا آوردمشان.نکته کوتاه اینکه در مطلب اول ، در آخرین لحظات تغییراتی اعمال شد که متاسفانه در متن ارائه شده در سایت نیامده است. از جمله اینکه میان پدران معنوی اصولگرایان یزدی اختلاف سلیقه بسیاری وجود دارد ولی همه آنها در شرایط بحرانی در یک صف قرار می گیرند و از سیاست ها و موجودیت دولت نهم دفاع می کنند.
چند روز پيش خبري منتشر شد مبني بر اينكه يك مقام آمريكايي در حال چت كردن با يك دختر چهارده ساله دستگير شده است. پليس گفته بود كه به شدت برخورد مي كند. رسانه هاي گروهي هم عكس و سوابق او را منتشر كرده بودند. يادم آمد كه در همين يكي دو سال گذشته ، دو مورد اتفاق اينچنيني و البته از نوع چت رودرو در يزد اتفاق افتاد ولي رسانه اي جرات نداشت كه خبرش را منتشر كند. از برخورد با اين قضايا هم البته كه خبري شد و نه اميدي هست. و البته اين نمونه كوچكي از آزادي مطبوعات بود. نمونه هاي بزرگتر بماند براي بعد!
چند روز پيش ناطق نوري در مصاحبه اي خواندني با روزنامه شرق گفته بود كه پيش از انتخابات به احمدي نژاد اعلام كرده است كه برنامه هايش براي اداره كشور فضايي است.در همين ايام چند مصاحبه از رئيس جمهور خواندم كه گفته بود قيمت ها در نوروز امسال ثابت و بلكه كاهش يافته بود. يا اينكه موجي از نشاط در سراسر كشور حكمفرماست.آغاز دولت نهم، يك رنسانس و انقلاب مجدد است و اين رنسانس را تعبير به موج دوم انقلاب كرده بود. و همچنين گفته بود سفر به نيويورك را با تمام تهديداتي كه عليه شخص خود و هواپيما وجود داشت، توانستم انجام دهم و اين نتيجه همان موج دوم است و هدايت اين جريان، يك امداد غيبي است و اين حركت در 7- 8 سال آينده ادامه مييابد و نكات بديع ديگر. اندكي درباره اظهارات رئيس جمهور تامل كنيد. در ايران رنسانس اتفاق افتاده است و در نتيجه اين رنسانس ، ايشان موفق شده اند به سلامت و با هواپيما به آمريكا بروند. فكر مي كنم رئيس جمهور از زماني كه سوار هواپيما شدند ، ديگر پياده نشده اند و هنوز در فضا به سر مي برند...
امروز پس از ۱۸ ماه تلاش ، آخرين شماره نشريه خاتم يزد را براي چاپ فرستاديم. دوستي بزرگوار درباره ختم خاتم، يادداشت خوب و خواندني نوشته است. جعفري ندوشن معاون بورس يزد است و از دوستاني بود كه در طول انتشار لطف بسيار به مجموعه كوچك ما داشتند. سعيد شهريار هم لطف كرده و شرحي كوتاه نوشته است. دوستان ديگري چنين لطفي را روا داشته اند كه از همه آنها تشكر مي كنم . البته اين نكته شايسته توضيح است كه عبارت ختم خاتم خيلي مناسب نيست. در هر صورت ممكن است كسان ديگري با برنامه اي بهتر و موثرتر قصد راه اندازي اين روزنامه داشته باشند و اين روزنامه دوباره منتشر شود.شايد هم چنين نشود. در هر صورت چون حداقل داستان حضور اينجانب در اين نشريه به پايان رسيده، بهتر است اين داستان را تمام كنم . مگر اينكه ضرورتي ايجاب كند و پاسخي لازم شود.
شكرالله عطارزاده ،نماينده بوشهر در مجلس در نطق پيش از دستور خود كه در حمايت از دولت احمدي نژاد بيان كرده است ، كاندوليزا رايس ، وزير امور خارجه آمريكا را پيردختر آمريکايي ولگرد که ناکاميهاي جنسياش او را عقدهاي کرده توصيف كرده است. البته عطارزاده پيش از اين نشان داده بود كه درباره مسائل جنسي رايس اطلاعات زيادي دارد ولي تاكنون اينگونه مودبانه درباره اش صحبت نكرده بود. يادم هست كه آيت الله مشكيني ، رئيس مجلس خبرگان رهبري گفته بود انتخاب نمايندگان با تائيد امام زمان صورت گرفته است. آدم متاسف مي شود وقتي به اين فكر مي كند كه امام زمان در بررسي كارنامه چنين تائيد شدگاني، چگونه به حال به اصطلاح مريدانش تاسف مي خورد. البته بد نيست چنين جملات محترمانه اي به ساير زبان ها نيز ترجمه شود تا ادب و فرهنگ تازه ايران زمين جهانگير شود. حدادعادل ، رئيس مجلس هم قبلا در فرهنگستان زبان فارسي كاري براي اين مملكت نكرد مي تواند با اين كار نامش را در تاريخ ايران ماندگار كند.
دیشب و امروز دوستان خوبی لطف کردند و طی تماس تلفنی از خبر تعطیلی خاتم یزد اظهار تاسف کردند و يا در اين باره نوشتند و همدردي كردند. نظر بیشتر دوستان تجدید نظر در این تصمیم بود. واقعیت این است که بررسی هایی که منجر به این تصمیم شد تا آخرین لحظات دیروز ادامه داشت و با شرکت ها و افراد مختلفی هم جهت اسپانسر شدن یا واگذاری بخش تبلیغات مذاکره شد. در بحث اسپانسر شدن چون رویه خاتم یزد بیشتر سیاسی بوده است، چه در زمان دولت خاتمي و چه اكنون ، هيچ نهاد اقتصادي حاضر به اسپانسر شدن نيست واين وضعيت در يزد بسيار بدتر است و حتي بدين سبب بسياري از نهادها از دادن آگهي معمولي هم خودداري مي كنند. اما در بحث تبليغات هم با توجه به آشفتگي بازار تبليغات ، رقابت شديد شركت هاي تبليغاتي و نوسانات وحشتناك قيمت آگهي ها و همچنين نامطمئن بودن و احتمالا بدتر شدن وضعيت اقتصادي ، گروه هاي تبليغاتي جرات ريسك ورزي در اين زمينه را ندارند. البته مي شود نشريه را بدون تحليل ، گزارش ، گفتگو و مقاله و حتي عكس و صرفا با اتكا به خبرهاي فاكسي و مطالب ناهمگون ارسال شده از سوي خوانندگان منتشر كرد. دغدغه چاپ و توزيع نداشت و يا اينكه در نهايت بخش اعظم نشريه را به رپرتاژ تبديل كرد و بابت چاپ خبرها از ارگان هاي مربوطه پول گرفت ( اين كارها اكنون در برخي نشريات يزد به شدت رواج دارد) ولي ترجيح ما بويژه مديرمسئول اين بود كه چنين نكنيم. شايد تنها خوشحالي ما اين باشد كه از اين بابت چيز پنهاني نداريم و وامدار كسي نيستيم و البته بهاي آن هم تعطيلي نشريه بود.بهايي سنگين ، تلخ و چاره ناپذير.
امروز با مدیرمسئول به طور مفصل صحبت کردیم ، درباره وضعيت روزنامه. بنابر شواهد موجود هيچ امكاني براي ادامه انتشار روزنامه خاتم يزد ( حتي به شكل فعلي؛ يعني سه شماره در هفته ) وجود ندارد. تصميم بر اين شد كه ديگر شماره اي منتشر نكنيم اما بنابر پيشنهاد يكي از دوستان كه منطقي به نظر مي رسيد، حداكثر تا يكشنبه آخرين شماره روزنامه خاتم يزد را منتشر مي كنيم . براي اين كار ( عدم انتشار ) دلايل بسياري وجود دارد ولي مهمترين آن عدم توانايي مالي است. واقعيت اين است كه از تيرماه ۸۳ تاكنون ، سرمايه گذاري مديرمسئول و اينجانب در روزنامه خاتم يزد ، جزء زيان مالي ، دستاورد ديگري نداشته است. از لحاظ معنوي و اعتباري نيز دستاورد خاصي ( با توجه به وقت و هزينه صرف شده ) نداشته ايم. بازار تهمت و فحاشي عليه تحريريه خاتم يزد نيز هميشه گرم بوده است. القصه، قصه به پايان رسيده و البته با تجربيات بسيار. براي من فعلا همين وبلاگ مانده، البته شايد اين مرض ( نوشتن ) جور ديگر خودش را نشان دهد. نمي دانم .فعلا كه بايد همراه مدير مسئول به بدهيهاي انباشته و تسويه حساب ها فكر كنيم.
دیروز وضعیت مشترکان روزنامه خاتم یزد را بررسی می کردیم.از ۸۱۰ مشترک روزنامه به سختی توانستهایم از حدود ۱۶۰ نفر هزینه اشتراک را دریافت کنیم. البته برای برخی از چهره ها و اهالی فرهنگ و هنر بر حسب وظیفه روزنامه را ارسال کرده و می کنیم ولی اینکه ۸۰ درصد مشترکین از پرداخت هزینه اشتراک خودداری می کنند و حتي در ميانشان نهادهاي دولتي و دانشگاهي هم وجود دارد، امر تازه و غريبي است. نيازي به گفتن نيست كه براي پست كردن و توزيع اين تعداد روزنامه در شش ماه گذشته بيش از پنج ميليون ريال توسط روزنامه پرداخت شده است و حالا به دست آوردن نصف اين پول هم غنيمت است.
در سايت رسمي جمعيت آبادگران جوان اسلامي كه چمران و بيادي ( اعضاي شوراي شهر تهران و از مدافعان دوآتشه رئيس جمهور ) موسس آن معرفي شده اند پيشنهاد شده است كه وزیر دفاع جدید با يك نوآوری و ابتکار عمل، رزمایش مشترکی را با همکاری کشورهای آن ینگه دنیا، مثل کوبا یا ونزوئلا و یا ... تدارک ببیند. به عقيده اين گروه اصولگرا چنین رزمایشی مخصوصاً در نزدیکی آبهای ایالات متحده آمریکا هزینه های مالی و تدارکاتی بسیاری را به دنبال خواهد آورد، اما پیامدهای مثبت بسیاری را به دنبال خواهد داشت که بر ارباب سیاست پوشیده نیست و این ابتکار جدید می تواند توسط وزیر دفاع جدید، صورت عمل به خود بگیرد که هم باب تازه ای را در رزمایشهای مشترک و بین المللی ایران مقتدر اسلامی باز می نماید و هم چهره تازه ای از اقتدار نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران را به جهانیان –مخصوصاً دول استکباری- به نمایش بگذارد و در نهایت دستاوردهای نظامی و توانایی همکاری و هماهنگی با ارتش کشورهای متحد، در آنسوی اقیانوسها به بوته آزمایش گذاشته خواهد شد. خوب! چنین پیشنهادهایی که نشان از درک بین المللی حامیان دولت جدید دارد، البته به خوبي ثابت مي كند كه اين آمريكاي جهانخوار است كه دست از سر دولت نهم بر مي دارد و با اقداماتش شرايط منطقه و جهان را به سمت جنگ سوق مي دهد و دوستان اصولگراي مهروز اساسا در اين ميانه چنين نقشي ندارند و اگر هم چنين پيشنهادات خيرخواهانه اي را مطرح مي كنند ، براي گسترش مهرورزي در كشورهاي برادر كوبا و ونزوئلاست. همين!
دیشب تلویزیون با مقامات مسئول در مورد زلزله لرستان مصاحبه می کرد. ابتدا سردار ذوالقدر ( رئیس سابق ستاد مشترک سپاه و معاون فعلی وزیر کشور ) و سپس دکتر مسعود خاتمی ( رئیس سابق بیمارستان سپاه و رئیس فعلی جمعیت هلال احمر کشور) به بیان توضیحاتی درباره وضعیت زلزله زدگان پرداختند. در این میان حرف های دکتر خاتمی جالب بود. او با اذعان به دیر رسیدن برخی کمک های امدادی به زلزله زدگان ، گفت كه هلال احمر حتي توان خدمت رساني به دو درصد از آسيب ديدگان را ندارد. براي آنكه ابعاد اين روحيه شجاعانه و خدمتگذارانه دولتمردان احمدي نژاد بيشتر روشن شود ، بد نيست به دو نكته كوتاه اشاره شود. در زلزله بم منابع رسمي از كشته شدن ده ها هزار نفر خبر دادند و در زلزله لرستان ، ۶۳ نفر كشته شدند. حجم خسارت ها در بم چندين برابر لرستان بود. حتي در لرستان و در شهرهاي چون بروجرد از شب قبل حادثه كه دو زلزله با قدرت كمتر رخ داده بود، بسياري از مردم را آگاه شده بودند و از خانه بيرون آمده بودند. در اين شرايط مسئولان نيز احتمالا از وقوع زلزله خبردار شده بودند و بايد از حداقل آمادگي براي كمك رساني برخوردار مي شدند. نكته جالب تر اينكه اگر اكنون خاتمي رئيس جمهور بود و مثل احمدي نژاد چند وقت پيش از زلزله لرستان به اين استان سفر كرده بود و مردم در استقبالش رقصيده بودند و سوت و كف زده بودند، بعيد نبود برخي علماي راست وقوع اين زلزله را به عذاب خداوند به بندگانی كه در مسجد كف و سوت مي زنند ،تعبير و يا داستان هاي خيالي درباره فراواني فساد و فسق و جور در مناطق زلزله زده سر هم كنند ، ولي فعلا كه بحمدالله حكومت اسلامي در حال جوانه زدن است،مسلم است كه چنين حرفهايي زشت است و نا گفتني.
ديشب فرصتي پيش آمد و يك ساعتي به باغ دولت آباد رفتم. خيلي تاسف برانگيز بود. بازسازي بي برنامه و ناكارآمد، نگاه كاملا تجاري در مديريت مجموعه داخلي و دو سه نمايشگاه بدون هويت در گوشه و كنار باغ. شب هنگام بخش اعظمي از باغ در تاريكي مطلق فرو رفته بود و در حالي كه با هزينه اي اندك و نورپردازي ، مي شد اين مجموعه را بسيار ديدني تر از اكنون كرد ، به نظر مي رسد همه چيز به حال خود رها شده است. تاسف بيشترم از آن است كه توليت با باغ با فردي فرهيخته و صاحب فكر است. شايد اين نابساماني ها را ريشه در جايي ديگر است . در هر صورت بايد فكر كرد و هر چه زودتر اين باغ را از وضع كنون به روزي بهتر و سيمايي زيباتر رساند. مطمئن هستم توليت باغ اين توانايي را دارد و ميراث فرهنگي يزد هم در اين انديشه است. اميد كه اين دست ها يكديگر را ياري كنند و شكوه حقيقي باغ دولت آباد را احيا كنند.
پس از دو سه هفته بالاخره زندگی کم جان از نوع ایرانی شروع شد ، اگرچه براي بسياري تمام شد . احساس من اين است كه سال سختي در پيش رو خواهيم داشت؛ در همه عرصه ها. شايد به همين سبب است كه تصميم گيري ها در روزهاي پيش رو سخت و سخت تر خواهد شد،براي همه؛ از بالاترين مقامات تا حاشيه نشين ترين قشرها.با اين وجود براي همه آرزوي سالي خوش مي كنم. و اين شايد آسانترين كاري است كه مي توان كرد.
در روزهایی که همه روزنامه های ایرانی تعطیل هستند ، رسانه هاي خارجي از صدور بيانيه شوراي امنيت عليه ايران و دادن مهلت يك ماهه براي تعليق كليه فعاليت هاي هسته اي خبر دادند. با اين حساب پرونده ايران يك گام ديگر به پايان خويش نزديك شد. همين روزها يك مقام نظامي سابق و البته با تجربه آمريكايي گفته است كه آمريكا در مورد پرونده هسته اي ايران حداقل تا ۸ ماه ديگر تصميم خواهد گرفت و احتمالا حمله نظامي خواهد كرد. احمدي نژاد هم گفت كه ايران امسال به طور كامل به انرژي هسته اي دست پيدا خواهد كرد و غرب بايد خسارت تاخير در دستيابي به اين انرژي را بدهد. فعلا هر دو طرف ويراژ مي دهند و از مواضع خود عقب نشيني نمي كنند. البته ظاهرا اينطور به نظر مي رسد ، چون مثلا وقتي پس از چندماه فاش مي شود كه سفراي ايران و آمريكا در افغانستان با هم ديدار كرده اند ، يك حس آشناي ايراني از تو سوال مي كند كه ؛ پس نتيجه جاي ديگري رقم مي خورد و اينها همه بازي است؟. شايد، شايد هم ساده نگرانه باشد اگر اينطور فكر كنيم. فعلا همه چيز مبهم است.
معلومه که وقتی یک بچه کوچولو وسط توپ های کلبه استخر پارک هفت تیر غلط می زنه ، لحظات شادی از یزد توی ذهنش ثبت می شه. یا وقتی یک زوج جوان کنار فواره باغ - رستوران قصر آیینه عکس یادگاری می گیرند و یا وقتی یک خانواده یک شب خوب را در هتل مهر ، هتل صفائیه ، پارک آزادگان ، باغ دولت آباد و یا باغ مرشد سپری می کنند، تصویرهای خوبی از شهر یزد و مردمش در آلبوم خاطرات خودشان ثبت می کنند، برای دیگران هم تعریف می کنند و توصیه می کنند که مثلا سال آینده عید بیایند یزد. حالا اگر این وسط یک موتور ویراژ برود ، پسرکی متلک پرانی کند، کسی فحاشی کند و یا دعوا، معلومه که یزدی ها خیلی نگران می شوند. نگران اینکه نکنه تصویری که از یزد به چشم دیگران می آید ، چنین چیزهایی باشد: متلک ، خشونت ، ویراژ و لجبازی. همین دوست داشتن عمومی مردم یزد برای داشتن یک نام نیک و یک تصویر دلنشین را تعمیم بدهید به خواسته عمومی مردم ایران برای اینکه تصویر ایران و ایرانی در جهان همچنین باشد و فارغ از خشونت ، لجبازی و ویراژدهی های هزینه زا. خوب! اگر قرار باشد ایرانیان و بویژه دولتمردان در راستای ترسیم این تصویر بکوشند حتما به ابزارهایی نیاز دارند. مثلا اینکه حامل هایی مثل گردشگر و نخبگان را پیدا و یا دعوت کنند ، نیکویی ایرانیان را برایشان ثابت کنند و توسط او به سایر جهانیان انتقال دهند. یا اینکه دارای نفوذ کافی و البته اعتبار در نهادهای مرجع و رسانه های مهم باشند و از این راه برای جهانیان از خوبی های خویش بگویند و یا به اندازه کافی ، تعامل و همسویی با جهانیان را پیشه سازند و اگر کسی قصد مخدوش کردن چهره ایرانی را دارد ، جلویش را بگیرند. حالا شما می توانید بررسی کنید که دولتمردان در این راستا ، چه کرده اند. من سعی کردم بررسی کنم. پاسخ بخش اول این بود :آمار گردشگران خارجی در ماه های اخیر به علت وضعیت جدید ایران در عرصه بین الملل، ده ها درصد کاهش داشته و اکنون در شهری چون یزد تقریبا به صفر رسیده است. شاید همین کافی باشد که بی خیال بخش های دیگر شویم و چون بسیاری دیگر که دست بسته به تماشا ایستاده اند ، برویم کنار دخمه ( گورستان زرتشتیان و از مکان های دیدنی یزد ) و ویراژ دادن موتورسواران سرکش را تماشا کنیم.
شاید خواندن گزارش مالی یک دوره شش ماهه روزنامه خاتم یزد که البته شامل ۵۸ شماره است، برای شما و همه کسانی که دغدغه ورود به دنیای مطبوعات شوند، بد نباشد:هزينه :كاغذ ۱۵۴۰۰۰۰۰ريال/ ليتوگرافي ۱۵۵۰۰۰۰۰ ريال/ چاپ ۱۷۵۰۰۰۰۰ ريال/ حقوق ۴۶۰۰۰۰۰۰ ريال/ پست و توزيع ۱۴۶۰۰۰۰۰ /هزينه دفتر روزنامه ۱۶۲۰۰۰۰۰ ريال /ساير هزينه ها: ۱۰۴۰۰۰۰۰ ريال. جمع هزينه ها :۱۳۵۶۰۰۰۰۰ ريال. و به عبارت دقيق تر براي انتشار هر شماره ، معادل ۲۳۳۰۰۰۰ ريال هزينه شده است. حال درآمدها را مرور مي كنيم: آگهي هاي دولتي: ۲۳۰۰۰۰۰۰ ريال/ آگهي هاي خصوصي: ۴۱۰۰۰۰۰۰ ريال / انتشار ويژه نامه و نيازمنديها : ۱۴۰۰۰۰۰۰ ريال / فروش :۴۵۰۰۰۰۰ ريال / اشتراك: ۶۵۰۰۰۰۰ ريال / . جمع درآمدها : ۸۹۰۰۰۰۰۰ ريال. و به عبارت دقيق تر ، درآمد هر شماره ،۱۵۳۰۰۰۰ريال بوده است. البته از سوي نهادهاي دولتي در قالب اختصاص سهميه كاغذ و كاغذ تشويقي در مجموع ۲۲۰۰۰۰۰۰ ريال (در شش ماه گذشته )به روزنامه كمك شده است كه اين كمك صرف پرداخت بدهي دوره قبل شده است و دوره مورد اشاره هزينه نشده است. جمع بندي اينكه شش و نيم ماه جان كندن در يك روزنامه محلي ، سرانجام به ۴۶۶۰۰۰۰۰ ريال بدهي منجر شده است. با اين حال پوست ما فعلا و در اثر تجربه چنين بدهي هايي به اندازه كافي كلفت شده است. همه اميدمان اين است كه در شش ماه پيش رو سهميه كاغذي بدهند و بخشي از اين بدهي جبران شود و باقيمانده يعني حدود ۲۵۰۰۰۰۰۰ ريال را فعلا بدهكار دوست و آشنا بمانيم. حتي قصد داريم با كاهش شديد برخي هزينه ها مثل چاپ و ليتو گرافي و هزينه هاي دفتر ، خاتم يزد را به صورت هشت صفحه منتشر كنيم. تماشا كنيد كه اين پررويي به كجا ميانجامد؟ روزنامه خاتم يزد به سرانجام مي رسد و يا بي سرانجامي در انتظار ماست؟ خودم كه نميدانم و نتوانسته ام بفهم.
این روزها منابع خبری از آغاز مذاکره ایران و آمریکا خبر داده اند و البته شروط نه چندان دلچسبی را هم ذکر کرده اند. مقامات بالادستی ایرانی هم با تعابیر گوناگون از مذاکره حمایت کرده اند. شاید برای تشابه چنین وضعیتی بتوان به نوعی از مثال پذیرش قطعنامه سازمان ملل و پایان جنگ با عراق استفاده کرد. البته یک تفاوت مهم وجود دارد: در آن زمان فضا و البته جرات بيشتر براي اعلام رسمی و قطعي تر و حتی اینکه این موضوع چون نوشیدن يك جام زهر است ، وجود داشت ولي الان انگار چنين نيست...
جايي خواندم یکی از بهترین تکنیکهاي مذاکره این است که درخواستهایی پیدا کرد که برای تماشگران کاملا منطقی بنظر رسد و اگر روزي طرف مقابل مذاکره با آنها مخالفت كرد و البته بدلایلی حاضر به گفتنشان نبود ، توضيح اين درخواست ها براي تماشاگران، باعث مشخص شدن طرف مذاكره اي كه بیمنطق و دّگم است، گردد. شايد بر اين اساس شما بتوانيد قضاوت كنيد كه وقتي مثلا رئيس جمهور ايران درباره مذاكره با آمريكا گفته است: "ما در جواب درخواست مذاكره به آمريكاييها ميگفتيم كه اعتمادي به آنها نداريم، اما در مقابل درخواست مردم، دولت و بزرگان عراق، بيتفاوت نمانديم و اعلام كرديم به صورت مشروط و با در نظر گرفتن همه منافع عراقيها و دنياي اسلام، ضمن مشورت با كشورهاي اسلامي، با آمريكا درباره عراق مذاكره ميكنيم هرچند كه اساسا به آمريكاييها اعتماد نداريم. "چقدر منطقي است؟
دیشب رفتیم حافظیه و جدا از لذت و شوق دیدار حافظ ، کلاه گشادی سرمان رفت. مثل انبوه آدم هایی که آنجا جمع شده بودند ، ما هم فکر می کردیم که قرار است همانگونه که در روزنامه جام جم نوشته بود و صدا و سیما تکرار کرده بود، اصفهانی و خسرو شکیبایی در حافظیه برنامه اجرا کنند. ولی خبری نبود که نبود. همه سرکار رفتند و از قرار معلوم پنج شب پیش این دو نفر در سکوت تمام آمده بودند و برنامه ضبط کرده بودند. جالب تر اینکه ، آخر شب که برگشتم ، دیدم که داریوش ارجمند می گوید که در پی درخواست های مکرر شما بینندگان محترم دکتر اصفهانی این آهنگ را دوباره اجرا کرد. واقعا چقدر بعضی در دروغ گویی راحت و پررو هستند. این هم تازه ترین دروغ صدا و سیما در نخستین روز سال.سال خوبی داشته باشید.
