در اثر مهربانی بیش از حد یک مرد علیه دو زن در آزادشهر یزد ، اين مرد محترم تصميم مي گيرد اندكي اين زنان قابل ترحم را نوازش كند . بدين سبب انها را به زيرزمين منزلش مي برد و با ريختن نفت بر روي سر و كله آنها ، اين دو زن را به آتش مي كشد. بر اساس گزارش هاي واصله حال اين دو زن كاملا خوب است. چون هر دو نفر مرده اند. لازم به ذكراست كه چون آزادشهر در چند هزاركيلومتري يزد و در همسايگي بالابرره قرار دارد تا كنون ( پس از گذشت ۴۸ ساعت از اين خبر) رسانه هاي غيربرره اي از انعكاس خبر ان خودداري ورزيده اند. راستي فراموش كردم بگويم اين دو زن ، همسر و مادر زن آن مرد محترم بوده اند. در تلاش هستيم از اين اقدام بسيار انساني گزارشي تهيه كنيم . واگر بشود عكس اين مرد نازنين را براي الگودهي به سايرين منتشر كنيم. شايد اين تلاش شوقي در دل ها بر انگيزد و فرداي يزد را سرشار از عشق و عطوفت نمايد.
۱- زمانی که جوابیه برای سایت یزد فردا فرستادم در پائین جوابیه نوشتم که خواهشمند است اين مطلب به عنوان جوابيه در صفحه اصلي منظور گردد. متاسفانه پس از تماس تلفنی دوستان یزدفردا اقدام به درج جوابیه کردند و پائین همان جمله نوشتند که دوست عزيز اقاي حقيقت نژاد با توجه به تماس تلفني جنابعالي با ..... در اين صفحه منعكس گرديد در صورت نياز به انعكاس در صفحه اصلي با ما تماس داشته باشيد . تعجب کردم که مگر کار محرمانه ای انجام داده ام که بدین صورت منعکس شده است.
۲- واقعا قبل از تماس با آقای شایق بر این تصور بودم که با اندیشه ای یکسو نگر روبرو هستم ولی در حین مکالمه فهمیدم که اشتباه کرده ام. ایشان ذهنی باز ، منطقي و جامع دارند و عليرغم اشتباه صورت گرفته از سوي ما، آمادگي كمك براي انجام كارهاي بهتر را دارند. در صورت تماس تلفني با ايشان برايم تجربه مفيدي بود و انتشار آن را نيز لازم دانستم. اميدوارم اين توضيح كافي باشد.
امروز وبلاگ حسین مسرت را دیدم ، با نام با مسمای کاریز. اتفاق خوشحال كننده اي است. خيلي هاي ديگر هم بايد بيايند. حسين مسرت از كساني است كه يزد ،كمتر قدرش را مي داند. وقتي فكر ميكنم روزها مجبور است ساعت ها از وقتش كه بايد صرف مطالعه و پژوهش شود، را در كتابخانه وزيري براي انجام كارهاي اداري صرف كند ، عصباني مي شوم . مسرت غلط و اشكال البته برخلاف بسياري از اهالي نظر با ما هماري صميمانه و مستمري دارد. معمولا هم مطلبش را باچاپي منتشر مي كنيم. ولي كوتاهي مدوام ما سبب نشده است او همكاري اش را قطع كند، چون هميشه و همه جا.
نخستين آشنائي جدي من با آقاي شايق به مراسم معارفه استاندار جديد بر مي گردد. به عنوان نماينده جامعه دانشگاهي سخن گفتند و خيلي خوب و منطقي هم صحبت كردند. يادم هست كه يك شب پس از مراسم معارفه ، كه شام همراه مهندس كلانتري بوديم ، ايشان هم از صحبت هاي آقاي شايق و محتوي خوب آن تعريف مي كردند و عقيده داشتند در سال هاي اخير كساني كه تئوري پرداز اصلاحات بودند از مطالعه و پژوهش عقب ماندند ، در حالي كه در ميان اصولگرايان تشكيل حلقه هاي مذهبي و فكري داراي اهميت بسياري است. باز يادم هست دو سال پيش براي اينكه آقاي شايق صورتجلسه اي را امضا كنند ، مدتها دنبالشان مي گشتم. بالاخره يك شب در منزل يكي از اساتيد دانشگاه و در خلال برگزاري يكي از اين جلسات فكري و مذهبي توانستم براي نخستين بار ايشان را ببينم. اما دیروز درباره مطلب اخیر روزنامه و واکنشهای پس از آن، با استاد شایق تلفنی صحبت کردم. واقعیت این است که انتشار نامه استاد شایق، نگرانم کرد. از بزرگی شنیده ام که هرگاه اندیشمندی به تو تذکر داد ، نگران شو و بيشتر دقت كن. ايشان پاسخ من را خوانده بود. نظراتي درباره مطلب داشتند كه من در برخي موارد موافق و در برخي موارد مخالف بودم . نظر و آگاهي ايشان درباره شرايط كار در مطبوعات و اشتباهاتي كه ممكن است پيش بيايد ، برايم جالب و ستودني بود. البته مي گفتند كه بايد پس از انتشار چنين مطالبي از مردم عذر خواهي شود. گفتم چنين كرده ايم و در شماره بعد از مردم و خوانندگان عذرخواهي كرده ايم، توضيح لازم را داده ايم و به به دقتي و بدسليقگي خود اذعان داريم، ولي كساني چون مديريت سايت يزدفردا كه در نقد مطلب منتشر كرده اند و بر عليه ما فعال هستند ، ذره اي از عذرخواهي ما حرف نزده اند. ازاين موارد خبر نداشتند. در هر صورت توصيه كردند كه در مورد برخي مسائل با اهالي نظر مشورت كنم. قصد چنين كاري را داشته و اكنون سعي مي كنيم بيشتر و گسترده تر آن را دنبال كنيم. البته يك مشكل وجود دارد كه بسياري از اهالي نظر از همكاري دريغ مي كنند. اميد كه همه اهالي نظر فقط در مواردي چون مطلب خشونت عليه زنان وارد گود نشوند و در ساير موارد چه در نقد خاتم يزد و رسانه هاي محلي و چه در همراهي با آن كوشا باشند.
۱- اقدام کورکورانه و ناپسند روزنامه خاتم یزد http://www.yazdfarda.com/news/606.html
۲- قلم به دستان بی تعهد http://www.yazdfarda.com/news/608.html
۳- خاتم را ارزان فروختید http://www.yazdana.blogfa.com/post-79.aspx
۴- خاتم یزد به بی بی سی می رسد http://www.shogh.com/sifid%20mahi.html
۵- كج سليقگي در انتقال يك خبر http://koobahyazd.blogspot.com
۶- اينجا برره است نه دارالعباده http://www.kavirnews.com/ShowPage.asp?id_part=news&id_group=&id_link=49
۷- باز هم آقايان نظر مي دهند http://mino59.blogfa.com/
یکی از اساتید محترم در سایت یزد فردا http://www.yazdfarda.com/news/614.html نامه ای منتشر کرده اند که در ان چند نکته مهم آمده است:
۱- نشریه خاتم یزد متخلف و منحرف است.
۲- به حكم صريح قرآن كريم در سوره حجرات ترتيب اثر دادن به خبر فاسق ممنوع است و سایت بی بی سی مصداق بارز فسق است.
۳- خاتم یزد در جهت تخريب عفت عمومي و كمك به تحقق اهداف دشمن، نشر اكاذيب كرده است كه كه هدف دشمن از نشر آن تحقير ملت و تخريب چهره نظام و اسلام است ؟!
۴- اشاعه فحشا مانند ارتكاب فحشا است.
۵- خاتم يزد با يك حركت ؛چند عنوان جرم را مرتكب شده كه مدعي العموم قواي قضائي مسئول است آن را پيگيري و قانون را اجرا كند .
۶- افراد دخيل در نشراين مطلب از حدود و مباني دين آگاهي نداشته يا پايبند نبوده و صلاحيت نگارندگي و نشر در جامعه اسلامي را ندارند .
۷- مسئولان قوه قضائيه كه مكلف اصلي در سد اين گونه اعمال ناروا هستند به وظيفه خود قاطعانه عمل كرده و اعتبار اين قوا را كه بايد مايه آرامش روح و جسم و امنيت دين و دنياي مردم باشد بيش از اين در انظار مؤمنان ضايع نسازند
و اما توضيحي كوتاه درباره مطالب منتشرشده :
۱- در سال هاي اخير سايت بي بي سي منبع خبري بسياري از رسانه هاي اصول گرا و اصلاح طلب بودهاست و بسياري از بزرگان اين مرز و بوم با اين سايت مصاحبه كرده اند. چرا تا كنون مراجع قانوني و رسمي جمهوري اسلامي رايي مبني بر فاسق بودن اين سايت صادر نكرده اند . ملاك در اين زمينه چيست؟ حكم حكومت يا تشخيص فرد. در سال هاي اخير خبر هاي زيادي به نقل از سايت بي بي سي نقل كرده ايم ولي تا كنون خبري از فاسق بودن اين سايت نشنيده ايم. اكنون كه خبري به فرض بر عليه ما منتشر شده است ، چگونه همان سايت تبديل به مصداق بارز فسق مي شود؟
۲- اغلب آمار نقل شده مربوط به خشونت عليه زنان در يزد و ايران به نقل از سايت خبرگزاري دانشجويان ايران، تحقيقات وزرات كشور و مركز مشاركت زنان رياست جمهوري و كميسيون امور بانوان يزد بوده است . و در مواردي هم آمار سانسور شده است. آيا اين مراكز هم قصد تخريب عفت عمومي و چهره نظام اسلامي را داشته و دارند؟ اگر اين مراكز در استناد آماري قابل اتكا نيستند ، پس يك روزنامه بايد به چه منبعي استناد كند؟
۳- گفته شده كه اشاعه فحشا شده است. استاد محترم اگاهي دارند كه روزنامه جام جم وابسته به صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران روزهاي چهارشنبه ويژه نامه اي درباره حوادث مختلف منتشر مي كند و مطالبي از اين نوع را منتشر مي كند. در صفحه حوادث روزنامه ايران هم روزانه چندين مطلب مشابه درباره حوادث جنائي منتشر مي شود. و اين صفحات پرخواننده ترين صفحات روزنامه ها به شمار مي روند. آيا همه اين رسانه ها اشاعه فحشا مي كنند و خوانندگان از اشاعه فحشا لذت مي برند؟
۴- گفته شده است چون این افراد از حدود و مباني دين آگاهي نداشته يا پايبند نبوده، صلاحيت نگاشتن در جامعه اسلامي را ندارند. از ايشان كه به اظهار بسياري از چهره هاي برجسته ديني استان هستند، مي پرسم كه آيا در آموزه هاي ديني شما اتهام زدن به يك انسان و نه مومن بدين راحتي است؟ و اگر چنين است چرا ما را تخطئه مي كنيد؟ شما با استناد به يك گزارش جمعي از جوانان مرز وبوم تان را متخلف ، منحرف و بي دين دانسته ايد و خواستار برخورد قضائي شده ايد. آيا در آموزه هاي ديني شما نخستين مرحله ، تندترين شيوه برخورد است. تاكنون در روزنامه خاتم چند مطلب مشابه منتشر شده است و چند مطلب در دفاع از چهره نظام اسلامي منتشر شده است؟ اصلا اين روزنامه را تاكنون خوانده ايد و آيا انصاف مي دهيد كه با خواندن يك مطلب كه بلافاصله در جوابيه اي به اشتباه و بي دقتي اعتراف شده است ، چنينن احكام صريحي صادر كنيد؟
۵- با احترام به دغدغه هاي نويسنده محترم اين نامه ، باور دارم كه پنهان كردن آمار آسيب هاي اجتماعي و عدم بحث و بررسي آنها در سال هاي گذشته يكي از مهمترين دلايل نهادينگي و گسترش حوزه اين آسيب ها در نهاد جامعه ايراني باشد. و انتشار مطالبي از اين دست در راستاي هشدار به خانواده ها و نهي اينگونه موارد نقض حقوق بشر و اعمال خلاف انسانيت و مباني ديني است.
حدود سه سال پيش براي انجام كارهاي اوليه مركز تازه تاسيس بهداشت مدارسي كه موسسه جوادالائمه قصد داشت راه اندازي كند وارد اين موسسه شدم. يك سال بعد به عنوان مسئول دفتر آقاي سفيد ، مشغول بكار شدم. قبل از آن با ايشان در تدبير و توسعه به صورت محدود كار كرده بودم. به بنده لطف داشته و دارند. و تا كنون بابت بي نظمي هاي بسيار من در امور دفتر ، گذشت كرده اند. هميشه نيز به دليل خطاهاي من در روزنامه خاتم يزد ، مورد اتهام واقع شده اند. البته برخي عقيده دارند كه روزنامه خاتم يزد متعلق به جوادالائمه است. حتي يكي از مديران اصلاح طلب مي گفت كه مطمئن هستم آقاي سفيد قبل از چاپ روزنامه را مطالعه مي كند. چندي پيش ، هنگامي كه در اوج مشكلات مالي به سر مي برديم ،نزد آقاي شايق ، شهردار يزد رفتم و گفتم كه اگر ممكن است خاتم يزد را مانند همشهري تهران در اختيار بگيريد . تعجب كرده بود و مي گفت فكر مي كردم پول خاتم از فلان جا( شخصي بجز مهندس سفيد را مي گفتند) تامين مي شود و مشكل مالي نداريد. بگذريم كه در همين دوره جديد تمام حمايت موسسه جوادالائمه از روزنامه خاتم يزد ، اختصاص دو نوبت آگهي بوده است . هزينه اين آگهي ها ۲۴۰ هزار تومان بوده است و قرار است در آينده نصف اين مبلغ يعني ۱۲۰ هزار تومان پرداخت شود. حقوق دريافتي بنده نيز ۱۸۵ هزار تومان است كه ۱۳ هزارتومان بابت بيمه ، ۱۰ هزار تومان بابت وام ازدواج ۲۰۰ هزار توماني و ۵۰ هزارتومان بابت وام قرض الحسنه ۵۰۰ هزار توماني از حقوق كسر شده و فعلا ۱۱۲ هزار تومان دريافت مي كنم. همين چند روز پيش هم كارگزيني موسسه اطلاع داد كه چون يك ماه بيشتراز حد معمول مرخصي گرفته ام ، قرار است معادلش از سنوات بنده كم كنند. دوماه اجاره منزل را هم نپرداخته ام. اجاره را پدر خانمم مي پردازد و بنده با كمال پرروئي پول اجاره را گرفته و صرف پرداخت اجاره مكان روزنامه كرده ام. قبض موبايل نيز كه متعلق به چهارماه بود را نپرداختم و الان يك ماه است كه قطع شده است. براي راه اندازي خاتم يزد در دوره جديد نيز تا كنون ۵/۲ ميليون تومان از پدر خانمم كمك گرفته ام. از پدر و برادرم و همچنين عموي خانمم نيزجمعا، ۵/۱ ميليون تومان قرض گرفته ام. بدين اميد كه وام مي گيرم و كار مي كنم و در دوره جديد اشتباهات دوره قبل را تكرار نمي كنم و خلاصه اينكه پول ها را پس مي دهم. خوب تا كنون موفق نشده ام و بدهي ها بيشتر هم شده است. فكر مي كنم براي اثبات خوشبختي هاي يك روزنامه نگار همين قدر كافي باشد.
دیروز در اداره ارشاد به کپی نامه دست نویسی برخوردم که اعلام کرده بود این اداره به روزنامه ارگان حزب مشارکت کاغذ غیرقانونی تحویل داده است. اندکی بعد شوق الشعرا نامه ای تنظیم کرده بود که روزنامه ارگان جواد و جوادالائمه به بی بی سی وصل است. به دفتر که رسیدم یکی از اهالی اصلاح طلب زنگ زده بود و گله می کرد که سرمقاله ای درباره مخالفت با آقای صدوقی نوشته اید ، بد بوده است و اگر فكر مي كنيد با نوشتن عليه آقاي صدوقي مي توانيد به دولت جديد خوش خدمتي كنيد ، اشتباه كرده و به بيراهه مي رويد. پيش ازاين هم يكبار مقاله اي درباره نامه هاي آقاي وافي نوشتم. سريع گفتند كه از فلان دفتر پول گرفته ايد. ايام انتخابات هم گفتند هاشم نامه شده ايم. چند گزارش درباره شهيد قندي در صفحه اول كار كرديم، گفتند از شهيد قندي چند ميليون تومان گرفته ايد. ويژه نامه اي براي تغييرات در استانداري يزد منتشر كرديم ، گفتند هشت ميليون تومان از استاندار سابق گرفته ايم. چندي پيش با شركت هائي چون همرس تماس گرفته بودند كه پول خاتم يزد را شما مي پردازيد.خلاصه اين فهرست بي پايان است و مطمئن هستم كه همين فردا به آن اتهامات تازه اي افزوده مي شود. البته قصد دارم در پايان اين ماه اگر وقتي باشد كليه هزينه هاي روزنامه خاتم يزد در دوره جديد و همچنين درآمدها را در قالب يك گزارش منتشر كنم. تصور مي كنم حدود ۲۰ شماره باشد و تا حدودي هزينه هاي انتشار و ميزان درامد را روشن سازد. هرچند اميدي ندارم كه كارگر افتد و فايده اي داشته باشد. واقعا برخي مواقع فكر مي كنم اگر به هر كار ديگري جزء سردبيري و همچنين سرمايه گذاري براي انتشار يك روزنامه محلي دست زده بودم، تا كنون درآمد و وضعيت بيشتري داشتم . البته آقاي سماوات كه خود از قربانيان دنياي روزنامه نگاري است ، مرتب دلداري مي دهد و كمك مي كند . و اگر كمك هاي ايشان نبود قطعا تا كنون عطاي خاتم را به لقايش بخشيده بودم.
دیروز و امروز در پی چاپ گزارشی با عنوان سرنوشت تلخ یک دختر افغان با واکنش های تندی روبرو شدیم. نامه های رسمی و غیر رسمی دریافت کردیم که چرا چنین چیزی چاپ کردید. به مراجع مربوطه هم توضیح دادیم. برخی اصل قضیه را منکر می شدند و می گفتند چنین آماری نادرست است و سایت بی بی سی علیه نظام اسلامی شایعه افکنی میکند و برخی دیگر می پذیرفتند ولی تاکید داشتند که هر آمار و گزارشی را نمی توان با صراحت و به طور کامل منتشر کرد. برخی سایت ها چون يزدفردا و شوق هم به اندازه کافی لطف کردند و از نصیحت تا توهین و فحش نثارمان کردند. اما آنچه در این میان رنج آور بود ژست گرفتن برخی آقایان بود كه اگر بخواهیم تندیسی به عنوان نماد پیشتازان و سابقه داران خشونت علیه زنان بسازیم و در شهر نصب کنیم ، نفر اول خواهند بود. راستي كه برخي چقدر با غيرت هستند. گفتني است با اضافه شدن آمار آسيب هاي اجتماعي به ليست مواردي كه نوشتن درباره آنها تا اطلاع ثانوي خطرناك است ، فعلا مهمترين دغدغه ما اين شده است كه درباره چه چيزي مي توانيم بنويسيم؟
از قرار معلوم حجه الاسلام مدرسی در واکنش به مطلبی که چندی پیش درباره ايشان منتشر کرده بودیم ،در گفتگو با نشریه بشارت نو! ما را متهم به دروغ گوئی و آب به آسیاب تفرقه ریختن متهم کرده اند. موضوع این است در یک گزارش تحلیلی با اشاره به توانائی های آقای مدرسی و همچنین تمایل برخی اصولگرایان به تغییر امام جمعه یزد و همچنین در پیش بودن انتخابات مجلس خبرگان ، وي به عنوان فردي داراي ويژگي هاي لازم براي تصدي اين دو پست معرفي شده بود. چه دروغي در كار بود و كدام تفرقه افكني، من كه نفهميدم. شايد شرط وحدت از نظر برخي تحليل گران اين باشد كه مثلا هميشه حجه الاسلام صدوقي ، امام جمعه يزد باقي بمانند و حجه الاسلام مدرسي ، سخنگوي شوراي نگهبان. از نظر من اما گمانه زني درباره تغيير و تحولاتي كه مثلا منجر به جابجائي آقاي مدرسي با آقاي صدوقي بشود ، نه دروغ پردازي است و نه تفرقه افكني. بلكه يكي از احتمالات بسيار دنياي سياست است كه ممكن است هيچگاه محقق نشود. شخصا با توجه به شناختي كه از حجه الاسلام مدرسي و توانمندي و هوش سياسي اشان دارم ، از خواندن چنين جملاتي متعجب شدم. ضمن اينكه امكان پاسخگوئي پيش ازاين و اكنون از طريق روزنامه فراهم بوده و اميدوارم در آينده نزديك بتوانم در گفتگوئي صريح با ايشان، برخي ابهامات موجود را برطرف كنم.
۱- صدور این بيانيه درباره يك حادثه ، پس از گذشت چندين روز، اگر و اماهاي فراواني برجاي مي گذارد؟ از منظر سياسي نمي توان اين حركت را درست دانست. استاندار يزد اگر آن حادثه را اينچنين مهم مي دانست و با آن مخالف بود، بايد در نخستين روز حادثه اعلام موضع مي كرد نه اكنون.
۲- اعلام علني ارشدترين مقام سياسي استان مبني بر اينكه به دليل تقويت برداشتهاي غير صادقانه اقدام به صدور اين بيانيه كردم ، نگران كننده است. اگر همين برداشت سازان دوباره و به صورت غير صادقانه ،استاندار يزد را وارد يك جريان سياسي كنند، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا هر بار ورود استاندار يزد به يك جريان سياسي، تنها منجر به صدور بيانيه خواهد شد؟ ممكن است جريان هاي سياسي تازه و گسترده تري در پيش باشد، استراتژي عدم ورود به اين جريانات حتي در صورت به مخاطره افتادن امنيت سياسي و عمومي شهر ، آيا باز هم پابرجا خواهد بود؟
۳- امام جمعه شهر يزد به دليل عضويت در مجمع روحانيون سياسي و استاندار يزد به دليل عضويت در شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب اسلامي به طور طبيعي داراي اختلاف سليقه سياسي هستند. در مديريت مسائل كلان استان اما ناگزير بايد از گسترش اختلاف سليقه خودداري كنند. بديهي است در مورد مسائل اجرائي كمتر اين اختلاف سليقه هاي احتمالي علني شوند. در حوزه مسائل سياسي ولي به دليل تنوع تركيب هوداران سياسي اين دو مقام ، در آينده باز هم شاهد بروز چالش خواهيم بود. مسلم است بدليل انتظارات هواداران ، شرايط اظهارنظر براي مقامات ارشد در اين حوز ها سخت خواهد بود. به عنوان مثال در جريان انتخاب استاندار يزد ، برخي هواداران امام جمعه كه در عين حال مخالف برگزيده شدن عاصي بودند، انتظار داشتند حجه الاسلام صدوقي ، موضع مخالفت آميز و علني بگيرد. در حادثه اخير هم بدون ترديد برخي از هواداران استاندار دوست داشتند اين بيانيه صادر نشود. اين وضعيت هاي طبيعي اما در عرصه سياست يزد به گونه اي خارق العاده ، نامانوس و شگفت انگيز جلوه داده مي شود. به نظر من فضاي سياسي و نحوه رفتار سياسي در يزد بايد از اين منظر مورد كنكاش بيشتري قرار گيرد.
۴-- در روزهاي اخير جمع زيادي از هواداران امام جمعه يزد حركت مخالفان وي را محكوم كردند. اين محكوميت ها هنوز ادامه دارد. در اينكه محكوميت حركت هاي افراطي درست است ، شكي نيست . اما آيا دوستان توجه كرده اند وقتي هزينه مخالفت با يك چهره سياسي عضو يك نهاد اصلاح طلب ( كه در حاشيه قدرت قرار گرفته است)، اينقدر افزايش مي يابد ، در آينده نزديك هزينه مخالفت با يك چهره سياسي عضو يك نهاد اصول گرا (كه اكنون سوار بر اسب قدرت است )، چقدر بالا مي رود؟
ابوالقاسم عاصی درباره حوادث اعتراض آمیز علیه حجه الاسلام صدوقی بیانیه ای بدین شرح صادر کرد:
از ابتدا مصمم بوده و هستم كه به جاي شركت در مصاحبه هاي پياپي و صدور اطلاعيه هاي مختلف؛ خود و مجموعه مديريت استان را در مسير خدمت صادقانه براي رفع مشكلات حقيقي شما بزرگواران قرار دهم، برهمين اساس با وجود عدم رضايت قلبي و مبنائي كه با حركت ناشايست روز قدس در مراسم نماز جمعه داشتم، سكوت اختيار كردم و تمام حرف ها و شايعات درباره خود را به جان خريدم.لكن اكنون به نظر مي رسد سكوت اينجانب زمينه تقويت برداشتهاي غير صادقانه و دليلي بر تأييد آن حركت ناپسند شده است. بر اين اساس قاطعانه اعلام مي نمايم هرگونه اقدامي كه در اين موقعيت حساس به وحدت امت اسلامي و يكدلي و همسوئي نيروهاي انقلابي لطمه وارد كند ، قطعاً مورد رضايت ولي امر مسلمين نيست و تكريم و تعظيم جايگاه نمايندگي آن بزرگوار بر همه ما فرض مي باشد. از اينرو از اين به بعد از اينجانب انتظار ورود به هر جريان سياسي را نداشته باشيد و پيش از آنكه به شايعات و برداشتهاي غلط توجه كنيد، با نگاهي تيزبين و نقّاد عملكردها را به بوته نقد بسپاريد و ما را در ارائه خدمت شايسته ياري رسانيد.
متن زیر بخشی از یک گزارش سیاسی است که در شماره یکشنبه ( ۱۶ /۸/۸۴) روزنامه خاتم منتشر شده است:برخي با استناد به فراخواندن ناگهاني سفراي ايران در كشورهاي مختلف به بهانه رايزني درباره پرونده هسته اي و سپس اعلام بركناري آنها ، روش بازي هاي جديد دنياي سياست ايران را مانند بازي شطرنج برره اي مي دانند. در اين بازي كه از مهمترين سرگرمي هاي كمدين هاي مشهور سريال طنز شب هاي برره محسوب مي شود ، شطرنج باز اغلب با خودش بازي مي كند . اگر هم بازي با رقيب در كار باشد ، شطرنج باز نه بر اساس قواعد رايج حركت هاي اين بازي كه با حملات ناگهاني فيزيكي و يا با مهره هاي شطرنج ، بازي را به هم مي زند و به اصطلاح به نفع خود تمام مي كند. گاه نيز كوبيدن مشت بر ميز بازي و پرت كردن يك لنگه كفش ، پايان بازي را رقم مي زند. اما بديهي است منطق رفتاري هر فرد و يا گروه در هر عرصه به شدت تحت تاثير دريافت ها و پيش فرض هاي ذهني آنها قرار دارد. در شرايط كنوني دايره خودي ها بسيار تنگ تر از گذشته شده به گونه اي كه انتقاد برخي سران موتلفه را برانگيخته است. به بازي گرفتن مهره هاي وابسته به احزاب اصلاح طلب و حتي اصولگراياني كه سابقه دوستي و همكاري با آنها دارند نيز عملي خيانت آميز تلقي مي شود. بازي در درون يك محدوه بسته و با تائيد گروهي محدودتر در جريان است. تجربه اي كه پيش از اين نتايجي نامطلوب دربرداشته است. شيرفرهاد ( كارگردان سريال شب هاي برره) در سكانسي از بازي مي گفت تا كنون نتوانسته است در بازي شطرنج برره اي خودش را شكست دهد ولي گويا اساتيد اداره كننده احزاب ايراني بر خلاف شير فرهاد در شكست دادن خودشان مهارتي تام دارند . چه با ديگران بازي كنند و چه با خودشان.
صبح امروز هنگامی که سوار تاکسی شدم ، متوجه غرو لند راننده تاكسي و جر و بحث او با يك مسافر شدم . راننده تاكسي عقيده داشت دولت پول كم اورده و براي پر كردن جيبش بحث اجباري كردن كمربندها را مطرح كرده است. يك مسافر هم عقيده داشت و در واقع به راننده دلداري مي داد كه چند روز مي گذرد و آب از آسياب مي افتد. راننده تاكسي البته اعتراضش بجا مي نمود. درآمدش كمتر مي شود ( چهار نفر بيشتر نبايد سوار كنند.) مسافران رعايت نمي كنند. كمربند مرتب باز و بسته مي شود و برخي كمربند را بد باز و بسته مي كنند. دفاع من از اين اقدام هم با تعجب و تمسخر آنها روبرو شد. اينكه اينقدر بي توجهي به قانون در جامعه رايج باشد البته سابقه اي طولاني دارد و شايد در بسياري از كشورها به نسبت كم و يا زياد به چشم بخورد. اما اينكه اجراي قانون به بي پولي دولت و قصد بالا كشيدن پول مردم تعبير شود از يگانه پديده هاي جامعه ايراني است.
ديروز و امروز اندكي فرصت شد و در دنياي وبلاگ ها جستجو كردم. بيشتر ،وبلاگ هاي يزدي را ديدم. همه چون جزيره هاي جدا افتاده . سياسي ها و اجتماعي ها به هم لينك داده اند. ادبي و عاشقانه ها يكديگر را تحويل مي گيرند. در عالم واقع هم چنين است . به عنوان مثال نه بچه هاي فعال در سازمان هاي غير دولتي خبري از حال و روز جوانان روزنامه نگار دارند و نه اينها به آنها سر مي زنند. شاعران ، سينماگران و بچه هاي جوان تئاتر هم همينگونه هستند. هركس براي دل خودش كار مي كند. به عبارت دقيق تر جزاير متعدد فرهنگي و هنري ، علاقه و استعداد در يزد وجود دارند و ميان آنها درياهاي بزرگي از بي توجهي و بي خبري فاصله انداخته است. انگار اين خوي ديرينه كه ايرانيان نشاني از فرهنگ كار دسته جمعي ندارند در يزد به نحو بيشتري نمود دارد . و به جرات مي توان همه فاصله هاي يزد با استان و شهر هاي موفق در زمينه شاخص هاي فرهنگی را همين جدا افتادگي گسترده دانست. متاسفانه در سال هاي اخير نيز عليرغم هياهوهاي بسيار در زمينه راه اندازي تشكلهاي غيردولتي و كانون هاي فرهنگي ، پيشرفتي حاصل نشده است. فكر تازه اي بايد كرد . بويژه اينكه در روزگار تازه، محدوديت ها و دلزدگي ها بيشتر خواهد شد و نياز به همدلي فزون تر.
در روزهاي اخير نيز تحركاتي در نماز جمعه عليه حجه الاسلام صدوقي انجام شد و نشريه پرتو كه وابسته به آيت الله مصباح يزدي است هم گويا اين تحركات را مردمي خوانده است.دوستي كه در نماز جمعه هفته قبل حضور يافته بود ، مي گفت وقتي ديدم برخي اينگونه آزادانه عليه نماينده رهبر در استان به تبليغ مشغول هستند يك لحظه با خودم گفتم ببين در ايران آزادي سياسي تا چه حد افزايش يافته است و گروه هاي سياسي و چهره هاي مخالف چقدر آزادي عمل دارند كه عليه نماينده رهبري به راحتي حرف مي زنند و فعاليت مي كنند. اما بعد از خودم پرسيدم كه راستي دايره اين فعاليت آزادانه چه كساني را دربر مي گيرد؟ تصور كنيد مثلا حزب مشاركت يزد قصد داشته باشد يك ميتينگ اعتراضي عليه عملكرد نماينده يزد در خبرگان رهبري و يا يك شخصيت برجسته اصولگراي ديگر برگزار كنيد. آيا مقامات اجازه مي دهند و اگر بدهند آيا آنها آزادانه مي توانند چنين كاري را انجام بدهدند؟
در روزنامه امروز ( چهارشنبه ۱۱/۸/۸۴ ) یک گاف جالب دادیم. خبری از ایرنا در آخرین لحظات دریافت کردیم که در دیهوک یزد زلزله ای با قدرت ۹/۳ ریشتر رخ داده است. اما ما به اشتباه درجه زلزله را ۳ / ۹ ریشتر اعلام کردیم. یعنی با این درجه باید اکنون دیهوک و بخش های بسیاری از استان یزد ویران شده بودند. البته دلیل مهمتر این است که متاسفانه متن های ایرنا و واحد مرکزی خبر ، بر خلاف ساير سايت ها ، هنگام كپي شدن ، تغييرات زيادي مي كنند. از جمله اينكه اعداد جابجا مي شوند و كاربر بايد مراقب باشد كه اعداد را دوباره تايپ كند. در هرصورت ديهوك شانس آورد ما اشتباه كرديم.
محمد رضا سيد حسيني از مديران موفق و جسور ميراث فرهنگي و گردشگري استان ،اخيرا كار قشنگي كرده است و وبلاگي با نشاني http://www.yazdtourism.blogfa.com/ راه اندازي كرده است. اميدوارم ساير مديران هم ازايشان ياد بگيرند و وارد اين عرصه شوند. براي اقاي سيد حسيني ، آرزوي موفقيت مي كنم و از بچه هاي وبلاگ نويس مي خواهم در معرفي ايشان و تشويق ساير مديران براي راه اندازي وبلاگ ، تلاش كنند.
در پايان بازي شهيد قندي - ذوب آهن در حالي كه از برخي حوادث بوجود آمده توسط آشوبگران عكس مي گرفتيم توسط ماموران نيروي اتظامي مورد هجوم قرار گرفتيم. ماموران با توهين و رفتار ناپسند ، دوربين ديجيتال ما را گرفتند. يكي از ماموران امنيتي كه گويا خيلي کاربلد بود مي گفت پس از ظاهر كردن عكس هاي دوربين ! آن را به شما تحويل مي دهيم. با سردار حيدري تماس گرفتم و ايشان قول داد پيگيري كند. يكي از نظاميان ارشد هم سررسيد و نزديك بود كار را بدتر كند كه بالاخره موفق شديم با هزار و يك استدلال دوربين را پس بگيريم. در ورزشگاه هم سربازان با يكي از عكاسان خيلي بد برخورد كردند. قصد داريم در صورت تداوم اين برخوردها گزارش مفصلي از اين روند منتشر كنيم.
بالاخره توانستیم یکی از ویژه نامه های مدنظر را منتشر کنیم. البته با چیزی که می خواستیم تفاوت زیادی داشت. برخی دوستان بدقولی کردند. دو نفر از مصاحبه شوندگان خواستار حذف نام و برخی مطالبشان شدند و با مهره های ارشد تیم جدید هم نتوانستیم مصاحبه کنیم. در آینده نزدیک امیدواریم بتوانیم درباره موضوع ایدز ، ميراث هاي تاريخي يزد و همچنین حقوق بشر هم ویژه نامه منتشر کنیم. یکی از اساتید دانشگاه یزد هم پیشنهاد انتشار ویژه نامه فرهنگی و هنری داده است. مهمترین مشکل انتشار این ویژه نامه ها ، تامين هزينه آنهاست . زياد هم نيست ، از صد تا سيصد هزار تومان. ولي همين مبالغ هم براي ما كمرشكن است. البته اين روزها گفته شده است براي انتشار ويژه نامه اي كه شش صفحه اش به استاندار و تيم جديد تعلق دارد و با استاندار قديم يك مصاحبه انتقادي شده است، هشت ميليون تومان دريافت كرده ايم . نمي دانم بعضي ها براي دروغ گفتن هم فكر نمي كنند.
عليرضا فاخرزاد كه خيلي ها از او به عنوان كليدي ترين مهره سياسي اصولگرايان نزديك به عاصي نام مي برند در گفتگوئي با خبرگزاري فارس از برخي مديران خواسته است كه زودتر مناصب دولتي را ترك كنند. اين درخواست و به عبارت دقيق تر هشدار تيم جديد سياسي نشان از آغاز تغييرات زودهنگام در كادر سياسي - اجرائي استان مي دهد. بديهي است در اين تغييرات مهره هاي نزديك به حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي زودتر از ديگران مورد هدف قرار مي گيرند. اين موضوع مهم نيست. مهم اين است كه اين نيروها پس از تغيير چه خواهند كرد ؟ هريك به سويي مي روند و يا اينكه در پي همگرائي و پايه ريزي ساختار جديدي برخواهند آمد؟ تجربه پيشين نشان ميدهد آنها گوشه نشيني و انزوا را ترجيح خواهند داد. چيزي كه به شدت باب ميل اصولگرايان است.
شوق الشعرا در سایتش، یادداشتی درباره اینجانب و روزنامه خاتم یزد نوشته است ( این مطلب را درپیوندهای روزانه لینک کرده ام ). شوق همچنین در اقدامی جالب ، متن مصاحبه با خانم عباسقلی زاده را در قالب حاشیه نویسی به طنز تبدیل کرده است. در این دو مطلب بیش از هر چیز می توان به توان او در پردازش به مسائل مختلف و از جمله طنز توجه کرد . البته شوق نقطه نظرات خاصی درباره مسائل سیاسی و اجتماعی دارد که من هم با برخی موافق و با برخی مخالف هستم ولی در مجموع به ایده هایش احترام می گذارم. در هر صورت باید بدانیم که طنز نویسی از دشوارترین سبک های نویسندگی است و شوق انصافا در این حاشیه نویسی نشان داده است که طنز نویس خوبی است. البته ایشان یک اشتباه نه چندان قابل توجه کرده اند . من اهل لرستان نیستم و قرار نیست در هر صورت، به لرستان برگردم. براساس برنامه فعلی سه تا چهار سال دیگر در خمت دوستان یزدی هستم و پس از اتمام تحصیلات راهی تهران و یا شیراز خواهم شد. البته ممکن است در صورت فراهم شدن فرصت شغلی برای خود و یا همسرم ، خیلی زودتر از این هم ، از خدمت مرخص شویم. برای شوق الشعرا و سایر دوستانی که در عرصه اطلاع رسانی فعالیت می کنند نیز آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم همه اهالی وبلاگ و سایت و رسانه چون شوق الشعرا به بروز بودن مطالبشان حساس باشند و سایت های پرباری داشته باشند.
شنبه و دوشنبه در دو جلسه مفصل با مهندس كلانتري مصاحبه كردم. قرار است اين مصاحبه را همراه با مطالبي ديگر در قالب يك ويژه نامه به مناسبت تغييرات سياسي - اجرائي استان منتشر كنيم. البته آگهي نامه نيست بلكه يك ويژه نامه تحليلي است كه بخش اعظمش به بررسي مواضع و پيشينه فكري عاصي و هوادارانش اختصاص دارد. بگذريم! در ابتداي مصاحبه با كلانتري ، متوجه دو كيف بزرگ شدم كه در گوشه اي از اتاق گذاشته بودند. گفتم: بار سفر بسته ايد ! گفت : خير ، نامه هاي اداري است كه بايد رسيدگي كنم. اشاره كردم به برخي مديران كه در اين هفته ها كار را رها كرده اند . تائيد كرد و گفت كه به چنين چيزي اعتقاد ندارد و حتي در دو جلسه اي كه با عاصي داشته است به استاندار جديد گفته كه حاضر است تا شش ماه در كنار عاصي البته به صورت مشاوره و از راه دور، به اداره امور كمك كند. روحيه مثبت و قابل ستايشي است. همچنين به كلانتري پيشنهاد كردم وبلاگي راه اندازي كند و ارتباطش با يزدي ها را قطع نكند. استقبال كرد و قرار شد من هم ليستي از وبلاگ يزدي ها و همچنين سايت هاي فعال براي ايشان تهيه كنم تا اين ارتباط آسانتر شود. براي ايشان و ساير همكارانش كه تلاش زيادي براي پيشبرد برنامه هايشان كردند، آرزوي موفقيت مي كنم .
عصر شنبه با خانم عباسقلي زاده مصاحبه كردم. خسته مي نمود و دلگير . البته چون همه اين سال هايي كه او را مي شناسم مواضعش ثابت مانده بود. گمان مي كنم در ميان اهالي جبهه مشاركت يزد او از معدود كساني بود كه به فعاليت تشكيلاتي اعتقاد داشت و با دنياي سياست آشنا بود. الان هم خيلي دوست داشت زودتر استعفايش پذيرفته شود كه چنين شد و برود استراحت كند. ولي شايد اكنون براي فعالان سياسي چون عباسقلي زاده تازه كارشروع شده باشد. تصور ميكنم او چون معدودي ديگر از اصلاح طلبان دريافته باشد كه چرا بازي را باختند. به همين سبب است كه روزهاي دشواري را در پيش دارند. هم از لحاظ فشار مخالفان و هم از لحاظ برنامه ريزي و كارهاي تازه.
دوست و همكار جوان و پركار روزنامه خاتم يزد ، عليرضا دهقان كه در سرويس عكس روزنامه كار مي كند ، قرار است براي شركت در يك جشنواره بين المللي راهي استراليا شود. در تامين هزينه سفر او شهسواري (آموزش و پرورش) ، غياثي (ارشاد) و كلانتري ( استانداري) و همچنين دوستاني در وزارتخانه هاي آموزش و پرورش و فرهنگ و ارشاد همت فراواني به خرج دادند كه همگي نشان از درك بالاي آنها و اهميتي براي بچه هاي اهل هنر قائل مي شوند ، مي كند. براي ايشان و عليرضا دهقان كه فيلم كوتاهش در اين جشنواره پذيرفته شده است ،آرزوي موفقيت مي كنم.
ساعت ۱۴ امروز در ترمینال یزد با یک توریست ایتالیائی آشنا شدم. دنبال اتوبوس می گشت. می گفت رانندگان تاکسی اغلب چند برابر کرایه می گیرند. با همراهی یکی از دوستان او را به علت یکی از هتل های ارزان قیمت شهربردیم. دانشجوی سال آخر علوم سیاسی بود و قصد داشت برای یافتن کار به هند برود. شش روز در ایران مانده بود و پولش ته کشیده بود. به همین دلیل خیلی صرفه جوئی می کرد.
می گفت تا پاکستان باید صرفه جوئی کنم تا بتوانم از کارت اعتباری ام استفاده کنم. تاسف بار است که در کشوری که یکی از مهمترین جاذبه های توریستی دنیاست ، جهانگردان نمي توانند از حداقل امكانات بهره مند شوند. حتما اينهم از بركات قطع رابطه با آمريكاست و يا اينكه اعتبار بالاي بين المللي ما را در دنيا يادآور مي شود.
